چارت سازمانی شرکتهای سیمان باید تغییر کند

نزدیک به یک قرن است که اولین کارخانه سیمان در ایران درشهر ری احداث گردید.تولید سالیانه سیمان در کشور به سرانه حدود یک میلیون تن در سال رسیده است. جمهوری اسلامی در احداث کارخانه سیمان و تولید سالیانه بسیار موفق بوده است.اگر چه سیمان صنعتی آلوده کننده و انرژی بر است و به منابع طبیعی و برداشت ذخایر آهکی و رسی ُ چهره زیست محیط را ناخوشایند و بد ترکیب می کند. اما به هر حال توسعه کشور به سیمان نیاز داشت ودارد. از آنجا که کالای سنگین وزنی است واردات آن منطقی به نظر نمی رسد.

از نظر کمیت تولید سیمان و کیفیت تولید سیمان موفق عمل کردیم. اما همزمان با رشد تولید سیمان و ژیشرفت تکنولوژی بویزه سیستمهای اطلاعات مدیرت و اتوماسیون می بایست چارتهای سازمانی تغییر کنند. چارتهای سازمانی که براساس تقسیمات کلاسیکهای مدیریت مانند تیلورِ- هنری فایول و ماکس وبر تنظیم شده است براساس وظایف و تکنولوژی روز بوده است. به کارگیری تکنولوژی و سیتمهای اطلاعات مدیریت و اتوماسیون از ۱۰۰ سال ژیش تا کنون تحولی شگرفی ژیدا کرده است . اما با کمال تعجب سبکهای مدیریت و چارتهای سازمانی هنوز دچار تغییر و تحول نشده اند. بنابراین موجب تعارضاتی بین عوامل رشد و توسعه این صنعت شده است.

متناسب با تغییرات ذکر شده در چارچوب رویکردهای اقتضایی و سیستمی با رویکر فرایندگر و دانش محور چارتهای سازمانی شرکتهای سیمان باید تغییر کنند.

از مسئولین محترم شرکتهای سیمان تقاضا دارد به این مهم و به منظور به کارگیری نیروهای دانشی و ایجاد انگیزه در کاربردی کردن اندوخته های علمی دانش آموختگان ابتدا چارتهای سازمانی را تغییر دهند.

سبکهای مدیریتی نیز پاسخگوی مسائل امروز شرکتهای سیمان نیست. امروز به سبکهای مدیریتی نیاز داریم که از شرکت دادن کارشناسان در تصمیم گیری واهمه نداشته باشند، به سبکهای نیاز داریم که جسارت تفویض اختیار به زیر دستان را داشته باشد.با بالا رفتن سطح تحصیلات  پرسنل شرکتهای سیمان و جامعه ترس از سبکهای مدیریت مشارکتی که جسارت احراز مسئولیت به زیر دستان را داشته باشد بیهوده است.

از مدیران جوانی که در حال رشد و ارتقائ هستند و پستهای مانند ریالست کارخانه ، هیئت مدیره و مدیرعاملی را احراز میکنند استدعا دارد به این موضوع التفات داشته باشند که تغیرات محیطی و درونی زیادی در سازمان های سیمان اتفاق افتاده است واین تغییرات چشمگیر خود دلیلی بر تغغیر در سبکهای مدیریت و تغییر در چارتهای سازمانی امی طلبد.....

رئیس جمهور یازدهم چه کسی خواهد بود؟ چه کار خواهد کرد؟

پرونده ثبت نام کاندیداها بسته شد پروندی بررسی صلاحیتها از امروز گشوده شد. تمام دنیا چشم به انتخابات ایران دوختند.سوالهای امروزین در اذهان مختلف این است که : کی صلاحتیش تایید نمی شود؟ هاشمی رفسنجانی ؟ یا رحیم مشایی ؟ یا هردو ؟ یا محسن رضایی و دیگران؟
آرایش بعد از رد صلاحیتها چگونه خواهد بود؟ انتخاب مردم ایران؟ دخالت دولتیها و دیگر برخورداران چگونه خواهد بود؟
آیا این انتخابات تاریخی خواهد بود؟
آیا انتخابات به دور دوم می کشد؟ آیا دور دومیها از میان رفسنجانی؟ قالیباف؟ و احیانا جلیلی خواهد بود؟
برنده نهایی چه کسی خواهد بود؟
امروز چشمها به شورای نگهبان دوخته است !  و فردا به عکس العمل مسولان و مردم و صندوقهای رای!
و سوالات واپسین اینکه: رئیس جمهور آتی در مصاف با غولهای تورم و تحریم چه خواهد کرد؟
روابط خارجه ، تولید داخلی ، هدف مندی یارانه ها، فرهنگ و جامعه ، تعامل با رهبری  ، برخورد با قانون اساسی توسط رئیس جمهور انتخابی چگونه خواهد بود؟؟؟

تخصص گرایی افراطی، عامل مهمی در نابسامانیهای جوامع امروز است




*    این یادداشت مخالف تخصص گرایی نیست. تخصص گرایی و تقسیم بندی رشته های مختلف علمی کمک شایان توجهی به پیشرفت بشری کرده است. هرچه زمان می گذرد سرعت و میزان تولیدات علمی در دنیا بیشتر می شود. ظرفیت علمی و حیاتی انسان اجازه آموختن همه تولیدات علمی را نمی دهد.  تجزیه گرایی سابقه دیرینه ای در افکار فیلسوفان از یونان باستان تا رنسانس دارد.

پایه های این نحله فکری در آرا و نظریات فلاسفه یونان و برخی کشورهای شرقی است. این نحله با رنسانس علمی، مجدداً ترویج یافت. از قرون 16 تا 19 میلادی با تحقیقات و نظرات اندیشمندانی چون بیکن (قرون 16 و 17). برونو (نیمه دوم قرن 16) گالیله (نیمه اول قرن 17) رنه دکارت (نیمه اول قرن 17) نیوتن (قرون 17 و 18) و دیگر متفکران، مکتب اتمیسم به عنوان جهان بینی جدیدی غالب شد. تجزیه گرایی به عنوان یکی از شاخه های جدید این نحله، تقسیم هر پدیده به اجزای مختلف و بررسی جداگانه این اجزا را تنها شیوه مطلوب علمی در رابطه با درک و شناخت احوال و طبیعت اشیاء و امور موجود می انگاشت. سهولت این امر در علوم تجربی و طبیعی، مبنای این قضاوت قرار گرفت که اسلوب تجزیه گرایی تنها راه مطالعه امور و پدیده هاست. تفکر اتمیسم در اصل یک بینش مکانیستی است که به کلیه امور بی جان و جاندار، چونان دستگاهی ماشینی نظر می افکند که می توان کلیه اجزا و عناصر آن را به طور جداگانه مطالعه نمود و از این رهگذر به کل آن دستگاه پی برد (گلابی ، 14)

آنچه که مسلم هست این شیوه تجزیه گرایانه مخصوصا در فیزیک و شیمی و زیست شناسی کمک شایان توجهی به بشر نموده است. اما در حوزه علوم انسانی مشکلات زیادی به بار آورده است. این شیوه تقسیم بندی همه سطوح و قلمروهای آموزشی  را در بر گرفته است..

  از آغاز دوره دبیرستان تقسیم بندی شروع می شود و بیش از ده رشته مختلف در دوره متوسطه تدریس می شود. دانش آموز رشته ریاضی اصلا فلسفه و منطق نمی خواند. دانشجوی رشته علوم انسانی زیست شناسی و زمین شناسی نمی خواند. دانش آموزان رشته های فنی و ریاضی از ادبیات و علوم اجتماعی و انسانی بی بهره می شوند.

وقتی وارد مقطع دانشگاه می شود تکلیف مشخص است. بیش از یکصد رشته دانشگاهی مختلف وجود دارد که با همدیگر ارتباطی ندارند یا ارتباط بسیار اندک دارند. هرچه زمان می گذرد تقسیم بندی ها بیشتر و جزئی تر می شود . هرساله رشته های دانشگاهی جدیدی توسط غربیها ایجاد و بلافاصله توسط مراکز آموزشی سایر کشورها تقلید و تدریس می شود. مخصوصا وقتی اسم آن رشته تحصیلی سر حرف عبارات خارجی مانند MBA و DBA و مانند آن باشد ، در آنصورت جذابیت بیشتری خواهد داشت.

تا کنون کار پژوهشی بایسته و شایسته ای که پیامدهای این تخصص گرایی افراطی را نشان دهد انجام نشده است. همانند بسیاری از مسائل پیش پا افتاده و به ظاهر روشن و ملموس که هیچگاه مورد مداقه و تحقیق قرار نمی گیرد.

در حوزه های علمیه نیز روز به روز تخصص گرایی در حال گسترش است. طبیعی است هرچه تمرکز فرد بر تخصص خاصی بیشتر باشد، به سبب عمر کوتاه آدمی از وقتش بیشتر استفاده می نماید و در آن رشته ماهرتر و خبره تر می شود. اما زیر پوست تخصص گرایی افراطی خطرات بزرگی نهفته است که می تواند نابسامانیهای عمیق ،وسیع و مزمنی بر جامعه تحمیل نماید.

واقعیت این است که پدیده ها و مسائل ریشه در یک تخصص خاص ندارند. جداسازی رشته ها و تخصص های مختلف علمی به شکلی که امروز در دانشگاهها معمول است توسط ما آدمیان انجام شده است. طبیعت اینگونه مجزا تعریف و خلق نشده است.به طبع ریشه بسیاری از  مسائل و حوادث به طور مطلق مربوط به یک حوزه علمی خاص نیستند. امروز نظامهای سیاسی ، اقتصادی و تکنولوژی ، اجتماعی و اخلاقی مرز مشخصی ندارند.به عبارت دیگر مسائل امروزین جوامع ریشه در همه نظامهای ذکر شده دارند. میدانیم فقر صرفا ریشه اقتصادی ندارد. همچنان که فحشا صرفا ریشه اخلاقی ندارد. جنگ و بد اخلاقی های قومی و بین المللی نیز ریشه در نظامهای مختلف دارد. التون مایو روانشناس استرالیایی الاصل بعد از جنگ جهانی دوم گفت ریشه بسیاری از ناهنجاریها و بد اخلاقیهای آدمیان بدلیل عدم فهم و درک همدیگر است. تخصص گرایی افراطی امروز باعث گردید تا دانش آموختگان رشته های مختلف درک و فهم خوبی از هم نداشته باشند. این پدیده نه تنها در سطح متخصص و سطوح پائین تر از متخصص بلکه در سطح پژوهشگران و علما و دانشمندان نیز صادق است. در چنین وضعیت و شرایطی تکلیف مسائل پیچیده مشخص است. ممکن است بفرمایند که از تخصص های مختلف برای حل مسائل استفاده می نماییم ،این درست، از این گونه تلاشها بسیار انجام شده است و بسیار هم نتایج مطلوبی به بار نشسته است. اما می دانیم بدلیل عدم امکان جمع تخصص های مختلف برای حل یک مسئله معمولا راه کار اساسی برای حل بسیاری از مسائل  ارائه نمی گردد.

ون برتالنفی (زیست شناس) از جمله کسانی بود که حدود سال 1954میلادی متوجه این مسئله گردید . او با همکاری دانشمندانی ازجمله بولدینگ اقتصاددان ، راپوپورت ریاضی دان و جرارد  انجمنی پژوهشی تشکیل دادند به نام " انجمن پژوهشی سیستمهای عمومی " که اهداف زیر را تعریف نمودند(رنگریز 1387):

1-    - انتقال یافته های یک حوزه علمی به حوزه علمی دیگر

2-    - ابداع و طراحی مدل های نظری برای حوزه های علمی که فاقد مدل کافی هستند.

3-    - به حداقل رساندن تکرار و دوباره کاری در مطالعات و تلاشهای نظری همسان در حوزه های علمی گوناگون

4-   -  ایجاد وحدت در میان علوم از طریق بهبود ارتباط میان متخصصان علوم مختلف

در همان سالها کتابی را به عنوان " نظریه عمومی سیستمها " ارائه داده است. در آن کتاب بیان داشت که بسیاری از اصول علمی به صورت افقی همه رشته های علمی  را قطع می کند و در همه تخصصها مشترک است.

در دهه های اخیر دانشگاهها تلاش کردند تا برای حل این مشکل به خصوص در سطح سازمانها ،رشته های میان رشته ای ایجاد نمایند. رشته های مانند اتوماسیون ، مهندسی صنایع ، مدیریت اجرائی و مدیریت صنعتی وروانشناسی امثالهم به همین منظور ایجاد شده اند . به نظر می رسد نه تنها مشکلی را حل نکردند بلکه کلاف را بیشتر پیچانده اند.

من به تجربه مشاهده کردم وقتی شخصی با تخصص خاصی در راس سازمانی می نشیند بیشتر توجه او معطوف به حوزه ای است که در آن تحصیل کرده است.به عنوان مثال مهندس شیمی بیشتر قسمت بهره برداری و آزمایشگاه را توجه می نماید و مهندس مکانیک بیشتر حوزه تعمیرات و نگهداری را.  مهندس برق هم معتقد است که حیات سازمان وابسته به پستهای برق و موتورهای الکتریکی است.

اینجاست که یاد داستان فیل می افتیم که مولوی در مثنوی به زیبایی در همین خصوص بیان داشته است. فیل آن روز که داستانی است ظاهرا هندی ، مسائل سازمانها و جوامع امروزند. فیل در محل تاریک قرار دارد و هر کدام از افراد که از طرفی آن را لمس میکند ، برداشت خاص خود را دارد .

آن یکی را کف چو بر پایش بسود        گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی را کف به خارطوم افتاد           گفت همچون  ناودان است این نهاد

آن یکی بر پشت او بنهاد دست            گفت خود این پیل چون تختی بد است

از نظر گه گفت شان شد مختلف           آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هریک اگر شمعی بدی             اختلاف از گفتشان بیرون شدی

واقعیت این است که از همان آغاز دوران متوسطه هر کداممان به ناچار شمع را وانهاده ایم و در مسیر تونل خاصی قدم گذاشته ایم . اگر چه تلاش می شود که این تونلها به وسیله باریک راههای به هم متصل گردد ، اما همچنان هرکس در تونل خود خو کرده و به موجودیهای آن انس گرفته است. خاصیت بشری هم همین است که به هر آنچه دارد تعصب دارد و می نازد ،  از آنچه نمی داند می گریزد. نه تنها می گریزد بلکه بدلیل عجز از فهم آن در توبیخ آن می کوشد. حضرت علی (ع) به زیبایی می فرماید" آدمی از هر آنچه نمی داند بدش می آید".

خواننده انتظار دارد در پایان هر نقد ، نتیجه ی منجر به پیشنهادی را ببیند و بخواند. به همین سبب پیشنهاد من این است که رشته های دانشگاهی بازنگری شود. بسیاری از رشته های مختلف فقط چند واحد درسی با هم اختلاف دارند. درسهای غیر ضرور حذف شود. بسیاری از رشته ها ادغام گردد. دانشجو را از تونل تخصص های بیهوده بیرون بیاوریم و در سطح زمین به او شمعی دهیم تا وسیعتر و جامعتر از تخصصهای مختلف بیاموزد.به ویژه برای سطوح بالای مدیریت با دیدگاه جامع و سیستمی به پرورش مدیر بپدازیم. مطمئنم این شیوه به حل بسیاری از مسائل کلان کمک خواهد کرد.واقعیت این است تخصص های مختلف برای یک مسئله راه حلهای خاص خود را دارند . هرکس هم مصر است که راه حل خود برترین است. گوناگونی راه حلهای نامرتبط خود معلول تخصص گرایی افراطی و عدم فهم حقیقی مسائل است . بدون شک اگر بوعلی سینا و مولوی زنده بودند به این گونه راه کارها می خندیدند.

جزیره ای شدن تخصصهای علمی باعث می گردد تا متخصصان و کارشناسان حوزه های مختلف علمی فهم مشترکی از همدیگر و مسائل نداشته باشند.بنابراین بسیاری از مسائل به صورت لاینحل می ماند و تبعات آن همچنان روبه گسترش است.


افسانه شاه میداس

میداس بی صبرانه فریاد زد : ...پس این احسان را در حق من روا دار تا هرآنچه را لمس می کنم طلا شود.

خدا تبسم کرد : چنان که خواستی شد !

و میداس شادمانه با علم به این که از این به بعد ثروتش بی نهایت است محضر خدا را ترک کرد ...!

و او با غرور به هرچه دست میزد طلا می شد  وحتی دست به خوردنی ها زد و طلا شد و دست دخترش را گرفت و  دخترش طلا گشت ....

تبریک سال نو به هموطنان عزیز

خداوند را سپاسگذاریم توفیق دوباره فرمود تا قبل از وزیدن نسیم روح بخش بهار ، تبریک صمیمانه خود را تقدیم خوانندگان عزیز وبلاگم نماییم.

امیدوارم سال جدید برای همه ملت ایران همراه با سلامتی و شادکامی و خوشبختی و عشق و امید و آزادی  باشد.

سردرگمی سازمانها در استفاده از سیستمهای مدیریتی

شهنام طاهری در مقدمه کتاب بهره وری و تجزیه و تحلیل آن در سال 1378نوشت ((تنها در طول 15 سال اخیر بهره وری در سطح جهان 45 برابر شده است  که این افزایش معجزه آسا به طور عمده نتیجه بهبود در سیستمهای مدیریتی سازمانها و سیاستهای علمی تحقیقاتی صحیح در کشورهای صنعتی بوده است)).
در دهه 60 و 70 در کشور ما استفاده از سیتسمهای کنترل کیفیت جامع و بهره وری فراگیر و جامع داغ بود در سالهای اخیر نیز نظامهای مختلف اروپایی مانند سیتمهای استاندارد ایزو ( کیفیت ، ایمنی و محیط زیست )وغیره مطرح بودند.
هر از گاهی بحث نظام پیشنهادات و سیستمهای اطلاعات مدیریت و سیتمهای یکپارچه مدیریت و مانند آنها چون نسیمی گذرا می وزد . اما نتیجه همان است که بود. خبری از بهره وری اثربخش و کارا وجود ندارد.
در همین کتاب آقای طاهری شاخص بهره وری نیروی کار کشورهای عضو سازمان بهره وری آسیا از سال 1985 تا سال 1994 به نقل از حسابهای ملی واطلاعات بانک جمهوری اسلامی نقل شده است.بهره وری نیروی کار ایران از 100 (سال 1985) به 95 (سال 1994) رسیده است. در میان 16 کشور تنها کشوری است که بهره وری نیروی کارش رشد منفی داشته است ایران بود. تایوان به عنوان گل سر سبد رشد بهره وری نیروی کار اعضای APO از 100 به 173 در همین فاصله رشد داشته است.
به اعتبار سخن همین منبع می توان گفت یکی از عوامل اصلی عدم رشد بهره وری در سازمانها سردرگمی سازمانها در استفاده از سیستمهای ذکر شده است که هنوز نتوانستند انتخاب کنند که کدامیک به بهره وری کمک می کند. از کجا الگو بگیرند ؟شرق آسیا؟ یا ارو پا ؟
با قاطعیت می توان گفت تا کنون هیچ نظامی را تمام و کمال به سر انجام نرسانیده ایم. سازمانهای ما در انتخاب و اجرای سیستمها همچنان سردگم هستند.اشکال کجاست؟

اکنون زمان مناسبی برای اجرای فاز دوم هدف مندی یارانه ها نیست

به عنوان یک شهروندی که مانند سایر هموطنانم از اثرات اجرای طرح هدفمندی یارانه ها بی بهره نیستم وبه عنوان یک تحصیلکرده تا مقطع ارشد حق دارم که در این خصوص اظهار نظر کنم.
من هم مانند بسیاری از متخصصین و کارشناسان به اجرای طرح هدفمندی یارانه ها معتقدم و از طرفداران پرو پا قرص این طظرح هستم تا سرمایه های وطنم و سرزمینم هدفمند مصرف گرددو هدر نرود.
اتکای به " گنج سرشار نفت " اگر چه هشیارانه و مدبرانه نباشد ، همچنانکه تا کنون چنین نبوده است ، نه تنها برای وطنم ثبات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی و امنیتی نمی آورد بلکه در متلاطم کردن آن اثرگذارترین گزینه است.بنابراین هر تلاشی که در سوق دادن سرمایه ها به سمت تولید باشد که از وابستگی به نفت ما را برهاند ارزشمند است. البته در انتخاب نوع تولید و صنعت نیز باید هشیار باشیم. هر تولیدی نمی تواند مارا در دنیا برازنده نشان دهد. تما باید به ولیدی بپردازیم که در آن مزیت داریم.
به هر تقدیر فاز اول هدفمندی اجرا گردید.از مهمترین اهداف این طرح حمایت از تولیدکنندگان بخش های مختلف اقتصاد بود .
امروز دولت و مجلس بر سر اجرای فاز دوم روزانه بحث و جدل دارند.
بسیاری مانند من مایل هستند بدانند اجرای فاز اول به اهداف خود رسیده است؟ با آمار و ارقام واقعی و به دور از هیاهوی های سیاسی نشان دهند که چه مقدار به اهداف برنامه ریزی شده رسیده است؟
بعد از روشن شدن پاسخ در مورد فاز دوم بحث گردد.قطعا در بعضی جنبه ها به اهداف قابل قبولی رسیده است.اما دربسیاری از موارد با هدف برنامه ریزی شده فاصله بسیار دارد.بنابراین در چنین حالتی اجرای فاز دوم منطقی نخواهد بود.بلکه باید ریشه یابی کنیم که دلایل تحقق نیافتن  فاز اول چه بوده است.
در این صورت به جای اجرای فاز دوم مشکلات ساختاری فاز اول برطرف گردد.
آنچه که من تشخیص میدهم این است که در شرایط فعلی که اولا بحث تحریمها و تورم مطرح است . دوما در آستانه عید و آغاز سال جدید هستیم.سوما مشکلات به جا مانده از فاز اول. چهارما نزدیک بودن پایان عمر دولت دهم مجال مناسبی برای اجرای فاز دوم نیست.جامعه از نظر روانی هم آمادگی ندارد.
به طور کلی طرح هدفمندی یارانه ها ،زمانی مناسب به دور از هیاهوهای سیاسی نیاز دارد تا در بستری آرام و علمی بازنگری و پایش گردد. به دلیل اهمیت و اثرات آن بر اقتصاد جامعه و بر امنیت و آرامش جامعه تعویق آن برای زمان مناسب ، منطقی به نظر می رسد.
در حالی که 16 میلیون پرونده قضایی داریم ،بیش از 142 هزار واقعه طلاق داریم ،و چندین پرونده سرقت و بزه کاری که به گفته فرمانده نیروی انتظامی امسال نسبت به مدت مشابه پارسال رشد چشمگیری داشته و به اعتقاد آسیب شناسان اجتماعی ریشه در مسائل اقتصادی و تورم و رکود و بیکاری دارد ، سخن از هدفمندی یارانه ها که فشارها را بر جامعه مضاعف میکند عاقلانه نیست.

وقتی تملق و ریا به جای تعهد و تخصص، شاخص احراز مسئولیت گردد

امام خمینی در خصوص سپردن مسئولیت به افراد  در چند مورد  هم تعهد و هم تخصص را مورد تاکید قرار داده اند.

بعضی ها معتقدند مختصصین واقعی متعهد هم هستند به عبارتی در دل تخصص واقعی تعهد نهفته است. پیرامون تعهد و تخصص سوالات و بحث های زیادی مطرح شده است که کدام یک مقدم است؟ آیا متخصص واقعی متعهد هست؟

"این جمله را هم از شهید چمران نقل کرده اند "آن كس كه تخصص ندارد و كاري را مي پذيرد بي‌تقواست."

تعهد یعنی ملزم بودن به اجرای مسولیتی که به شخص سپرده می شود به صورت درونی و جلوه نمودن آن به صورت عملی.

برای بهره ور بودن کار و کارا بودن و هم اثر بخش بودن امور محوله می بایست در کنار تعهد، تخصص باشد.

در علم مدیریت نیز سه مهارت را برای یک مدیر مقرر داشته اند که عبارتند از : مهارت انسانی ، مهارت  ادراکی و مهارت فنی هرچه به سطح مدیریت عالی در سازمانها  برویم مهارت ادراکی ضرورت بیشتری دارد و در سطح عملیاتی و سرپرستی مهارت فنی بیشتر لازم است. اما مهارت ارتباطی و انسانی در همه سطوح بالسویه ضروری است.

اینکه متخصصین متعهد در راس باشند و سمتهای مختلف مدیریتی را احراز کرده باشند یا افراد متملق و ریاکار بستگی به رویکرد و سبک مدیریتهای عالی و تصمیم گیرنده دارد.مدیرانی که رویکرد آنها متملق پرور است باعث می شوند که تعهد دروغین و ریاکاری جایگزین تعهد و هم تخصص گرددد. وقتی مداحان غیر متعهد و غیر متخصص جایگزین افراد شایسته و لایق گردند بهره وری در سازمانها و مخصوصا بهره وری نیروی انسانی تنزل پیدا می کند. بنابراین سمت سوی اقتصاد جامعه معلوم خواهد بود.

طبیعی است اقتصادی که فضای مدیریتی اش متملق پرور است سمت سویش رکود است. جامعه ای که میل به پیشرفت و توسعه همه جانبه دارد راهی ندارد جزء اینکه فضای مدیریتی را از تملق و چاپلوسی مبرا نماید.

در کتب مدیریتی از ارسطو نقل کرده اند که در توصیه به تقاضای اسکندر مقدونی برای ادراه امپراطوری ایران گفت: مفضول را بر فاضل بگمار ، و در توضیح این مطلب گفت که چون مفضول را اختیار و قدرت دادید چون نمیداند ، برای اجرای کوچکترین امور از تو کسب تکلیف میکند و بله قربان گویی تو نیز خواهد بود. اما اگر فاضلین را اختیار و قدرت عطا نمایی چون میدانند به اختیار خود اموری را انجام خواهند داد که ممکن است بر خلاف میل تو و دانش تو باشد . در این صورت مردم نیز دچار خمودی و سستی و بی تفاوتی می شوند و تو با خیال آسوده تری حکومت خواهی نمود. فارغ از اعتبار  انتساب این جملات به ارسطو ، جملاتی قابل تامل هستند که به کرار در دروس مدیریت نقل شده اند.

اگر این توصیه منتسب به ارسطو صحیح باشد می توان گفت او در آن مقطع دشمن بود و توصیه او برای اداره امپراطوری بزرگ ایران بود که بوسیله هم ولایتی اش  اسکندر فتح گردید. برای ارسطو و اسکندر نه تنها پیشرفت و توسعه و بهره وری ایران مقرر نبود بلکه اداره و کنترل و تبعیت آن مهم بود.

اگر ما در اداره سازمانها و نهادهایمان از این روش طبعیت کنیم یعنی توصیه دشمن را اجرا نموده ایم. این تجربه تلخ تاریخی را در برخورد با نخبگانی مانند امیر کبیر داشته ایم، و چه بسیار خرده امیرکبیرانی که در سطوح مختلف سازمانی از جامعه بزرگ مدیران در پرتو فضای فامیل بازی از یک طرف و مداح پروری از طرف دیگر خارج میگردند. در چنین شرایطی سرانجام خلاقیت و نو آوری و استعداد نیز روشن است.

تعهد مورد نظر حضرت امام که تعهد به دین و اخلاق وخدمت به مردم و جامعه بود در بسیاری جاها جای خود را به تملق و ریاکاری داده است. مدیرانی که میل دارند مدح شوند باید بدانند که مداحان امرزوشان این پتانسیل را دارند که دشمنان فردایشان باشند.به اعتبارتو ضیحات بالا و سخن بزرگان دین که نقل کرده اند "بر صورت مداحان خاک بپاشید "   مداحی و تملق بی جا ، برای عدم احراز مسئولیت ها و سمتهای مدیریتی  در هر سطحی برای افراد سنجه و شاخص مناسبی است .

 

خاطره ای از " پای که جا ماند"

29 آذرماه سال جاری ساعت 6:50 دقیقه بلیط از فرودگاه مهرآباد تهران برای اهواز داشتم.از درب بازرسی ویژه آقایان وارد سالن فرودگاه شدم . نخست تابلوی پروازها را نگاه کردم که نوشته بود به دلیل نقص فنی پرواز 2554 به ساعت 20:50 موکول گردید. برای استراحت به مسجد فرودگاه رفتم. ابتدا کیفم را زیر سرم گذاشتم و دراز کشیدم .یه نفر که جلوتر از من اونجا بود در حال دراز کشیده به پشت کتابی را مطالعه می کرد . چشم به جلد کتاب افتاد و دیدم که کتاب " پای که جا ماند " از آقای حسینی آزاده هم استانی ما بود.
همینجور که داشتم نگاه می کردم دیدم خواننده کتاب را با همان صفحه ای که باز کرده بود به حالت خواب روی سینه اش گذاشت تا چرت بزند.
از فرصت استفاده کردم ازش اجازه خواستم چند دقیقه کتاب را به من امانت دهد تا اون چرت میزند من از فرصت ایجاد شده استفاده کرده و نگاهی به کتابی که قبلا اسمش را شنیدم بیاندازم.
کتاب ذکر شده خاطرات دوران اسارت نویسنده است و بالغ بر800 صفحه است. قیمت آن هم بالای 22 هزار تومان است.
میدونستم فرصت کم هست . سریع به فهرست کتاب نگاه کردم. دیدم چند صفحه آخر کتاب چندتا عکس از برادر شهید نویسنده و خانوده ایشان و تعدادی از همرزمان و شهدای تیپ 48 فتح چاپ شده است.
بعضی عکسها از آشنایان و دوستان من بودند. چند نفر از فرماندهان گردان و گروهانهای که من با آنها همرزم بودم.عکس شهید باقر جاکیان هم بود . اون نزدیکترین دوستم در گردان یا رسول بود و خاطراتی از شهادتش در وبلاگم قبلا نوشته بودم.عکس و نام شهیدان نویدی ،پرگانی و جانمحمد عباسی ....
متوجه شدم که کتاب از پد خندق خاطراتی دارد.تا فرصت داشتم مقدمه و چند صفحه اول کتاب را مطالعه گذار و فوری کردم.
احساس نزدیکی زیادی با نویسنده پیدا کردم. ما فقط 4 روز از پد خندق برگشتیم.خاطرات مجروحیت و اسارت آقای حسینی در همان منطقه را می خودنم. از آقای ولی پور نوشتند که من بعد از اسارت ایشان به واحد اطلاعات و عملیات رفتم و تا اواخر جنگ در این واحد بودم.
یاد دوستان جوانما که مظلومانه در پد خندق به دام نیروهای عراقی افتاند و شهید شدند. مخصوصا وقتی متوجه شدم که آقای حسینی نویسنده کتاب دوست دوستان من  بود. دوستانی که از آن عملیات به بعد هرگز آنها را ندیدیم. احساس نزدیکی و تجدید خاطرات جانگداز آن لحظه ها موجب شد تا بی اختیار اشکم جاری گردد.
دارنده کتاب از خواب بیدار شد. نگاهم کرد که حالت عادی ندارم . پرسید تو هم حتما از استان کهگیلویه و بویر احمد هستی . گفتم بله . اون اهل کرمان بود. گفت کتاب را به شما هدیه میکنم. ضمن تشکر از ایشان نپذیرفتم و عرض کردم من باید یک نسخه تهیه کنم.
اظهار نظر خاصی فعلا در مورد کتاب ندارم. فقط مقدمه و چند صفحه اول را خواندم اما از آنجا که خاطرات حسینی خاطرات همه ما رزمندگان وقت هست. سعی دارم  آن را تهیه و بخوانم.
اما تا رسیدن به منزل خاطرات پد خندق که به عنایت آقای حسینی زنده شد بود روح و روانم را می آزرد.و هم چنان ادامه دارد.
سید ناصر حسینی این کتاب را به شکنجه گر خودش در زندان عراق ، گروهبان ولید فرحان  هدیه کرده است !

شرکت در همایش و نمایشگاه اکتشافات معدنی و سرمایه گذاری در معادن ، هتل المپیک

در تاریخهای 26 الی 28 آذرماه جاری این همایش به همراه نمایشگاهی مظلومانه از شرکتهای و سازمانهای شرکت کننده در هتل المپیک تهران برگزار شده است.
منم به نا به دعوتی از طرف سازمان مطبوع خود در این همایش شرکت کردم. دلم گرفت. در نمایشگاه اکثر سازمانهای معدن ، صنعت و تجارت شهرستانها شرکت کرده بودند اما با کمال تعجب از مقامات رتبه بالای این سازمانها و وزارت مطبوع در همایش کسی حضور نداشت.
اما شرکت نماندگان سازمانهای محیط زیست و منابع طبیعی قابل تحسین بود. جناب مهندس خرمی از سازمان منابع طبیعی و آقای مهندس........ از سازمان محیط زیست.
پنل تخصصی با حضور نماندگان محیط زیست و منابع طبیعی و خانه معدن تشکیل گردید اما جای نماینده وزارتخانه متولی تولید و تجارت خالی بود !
بسیار از بهره برداران حضور داشتند و در حضور این پنل مشکلات مربوط به بهره برداری را مطرح کردند که بیشتر از ناحیه منابع طبیعی و یا محیط زیست ، مانع از بهره برداری از معادن است. این پنل بیشتر به پرسش و پاسخی یکطرفه تبدیل گردید. پرسش از جانب معدنکاران و بیان مشکلات خود و پاسخ از جانب نمایندگان منابع طبیعی و محیط زیست.
برای من بهترین قسمت این همایش تشکیل همین جلسه پرسش و پاسخ بو که برای اولین بار هست در کشور که چنیین جلسه و همایشی برای بیان مشکلات بهره برداران معادن با حضور مقاماتی از محیط زیست و مخصوصا منابع طبیعی برگزار می گردد.
واقعیت این است که معدنکاران از سه جهت دچار مشکل هستند. دو طرف مشکل یا دو ضلع آن از منظر زیست محیطی و منابعی طبیعی است. و ضلع سوم معارضین محلی هستند.پروانه داران چرای دام و مالکان زمینهای زراعی و نامشخص بودن موقعیت و محدوده سند زمینهای زراعی برروی زمین و اختلاف آنها با منابع طبیعی از جمله مشکلاتی هستند که هزینه بهره برداری از معادن را بالا برده اند.
البته من یکطرفه نمیبینم. چون قانون معدن و از اکتشاف تا بهره برداری و همچنین برداشتهای غیر علمی و غیر فنی از معادن همچنین فروش مواد خام و عدم فراوری از مشکلات دیگری هستند که از ناحیه بهربرداران و وزارت مطبوع می باشد
من در این قسمت از برنامه بحث برداشتهای غیر اصولی و غیر کارشناسی و اولویت بندی نشده از مخلوطهای کوهی خوزستان را مطرح کردم و تشریح کردم به عنوان تنها مخازن آب شرب شیرین در خوزستان بهتراست برداشت نشوند و به جای آنها از سنگهای یکپارچه آسماری و سروک ایلام برای مصاله سیمان و شن و ماسه استفاده گردد.
چشمه ها و چاههای که در این مخلوطهها هستند در خوزستان در حال از بین رفتن هستند و بعد پایان عمر این مخلوطها که حداکثر 40تا 50 سال آینده پیش بینی میکنم تمامی آبهای حاصل از این مخلوطها در خوزستان نیز خشک خواهند شد.
کشور و تولید شدیدا نیاز به سیاست یکپارچه در بهره برداری از معادن از طرف وزارتخانه مطبوع و سازمانهای محیط زیست و آب و منابع طبیعی وو میراث فرهنگی و کشاورزی است.

سرهنگ حاج عبدالرحیم بالیوی ناباورانه رفت

در انتخابات سال گذشته مجلس با سرهنگ بالیوی آشنا شدم.

او خوش قد و قواره و سر حال و قبراق بود.از ویژگیهای شخصیتی که در او دیدم طمانینه و وقار و صبوری او بود. ایشان را آدم پخته و منطقی دیدم و هم با صلابت و شهامت .آخرین بار او را در یادواره شهدای رامهرمز ملاقات کردم و چند لحظه ای را در کنارش که به گرمی استقبال نمود نشستیم.اهل سخن و بیان بود چهره ای متبسم داشت . او خوشرو و خوشبرخورد بود.سوابق مختلفی در فرماندهی سپاه شهرستانهای خوزستان داشت و تشیع جنازه اش بسیار شلوغ بود.از همه اقشار جامعه حضور داشتند. از همینجا در گذشت نابهنگام برادر عزیزم را به خانواده و فامیلها و بستگان وی به همه دوستان و همرزمان و ایل بهمئی تسیلیت عرض می کنم. رفتنش زود بود و نابهنگام . بسیار متاسف و متاثر شدم بویژه اینکه بدلیل بیهوشی برای عمل سنگ شکنی کلیه در بیمارستانی در اهواز به سادگی دار فانی را وداع گفت. یادش گرامی و روحش شاد باد.


از تحمل تا عشق

از تحمل تا عشق راهی است طولانی در هر کاری. اگر سیاه و سفید نبینیم از تحمل تا عشق طیفی است که آدمیان در انجام هر کاری در نقطه ای از این طیف قرار دارند.ممکن استکاری یا مسولیتی به شخصی سپرده شود ، آن شخص از ضعیف تا خیلی زیاد (عشق)به آن کار علاقه دارد .
بدیهی است هرچه عشق به به اون پدیده یا کار بیشتر باشد در انجامش موفق تر خواهد بود.
ضرب المثل لری شیرینی در این خصوص هست:
کار نه و دل پرش گل و مل  : کاری که با دل نباشد پرش گل و مو خواهد بود.
ادامه دارد

به بهانه هفته دفاع مقدس

در پرتو قهرمانی اعتماد است  که فداکاری اتفاق می افتد

پایان شهریور مصادف است باسالگرد آغاز جنگ تحمیلی که امروز به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس در تقویم ثبت نموده ایم. به همین مناسبت یاد آن روزگاران افتاده ام. یاد عملیات والفجر 8 و فتح فاو افتاده ام. یاد یاران لشکر 25 کربلا افتاده ام. یاد بچه های پاک استان کهگیلویه و بویر احمد افتاده ام.یاد شهدای والفجر 8 افتاده ام.فکر و ذهنم به 27 سال پیش معطوف شد. این کلام را بچه های جبهه خوب می فهمند که ما هرجا برویم و هرکاره بشویم همیشه دلواپس آن روزگاران تلخ و شیرین جبهه ایم. مخصوصا بسیارانی مثل من که در نوجوانی و یا آغاز دوران جوانی در جنگ حضور داشتند. من در عملیات والفجر هشت (فتح فاو ) 16 سال سن داشتم.کمتر روزی سپری می شود که یادی از آن روزها به ذهن ما خطور نکند . یاد دوستان خوبی که بی غل وغش ترین دوستان عمرمان بوده اند و اکنون نیستند هیچگاه از ذهن امثال ما پاک نمی شود. یکی از شیرین ترین و ماندگار ترین خاطره ای که همیشه همراه من است ، وجود فضای پر از صفای دوستی بود که هرگز تکرار نشد و فقط حسرت آن به دلها مانده است.یاد یک دوستان قدیم که آن زمان الگوی من بود افتاده ام. آن روزها از هرکسی به من نزدیکتر بود. من بسیجی بودم اما او پاسدار و فرمانده من بود. به هر تقدیر ارتباط ما بعد از جنگ با هم قطع شده بود. به گوشی مراجعه کردم شمار ه همراه او در گوشی من بود . پیامکی برایش فرستادم.

من : سلام سید ! یاد شاگردای قدیمت هم می افتی ؟

<< ... شما آقای فلانی قدیمی نیستی ؟ >>

پیامک من : نه فلانی نیستم ( شماره من نداشت) اما قدیمی هستم ،امروز یاد قدیما افتادم ، یاد خاطراتی زیبا در روزگاری تلخ ،خاطراتی که هیچگاه اجازه نداد فراموشت کنم.در مقطع کوتاه از عمرم که عطش آموختن داشتم برایم الگو بودی .خوب یا بد خیلی از شما آموختم.چون با زمزمه عشق و محبت آن دوران عجین بود .حتی اخمهای مابعد آن دوران تا کنونت اجازه نداد فراموشت کنم.و این حسی است که همیشه همراه من هست و گه گداری ناخنکی به روانم میبزند.

این پیامک طولانی را برایش فرستادم .در حالی که یاد لحظه ای بودم که از رودخانه وحشی  اروند شب هنگام  عبور می کردیم. وقتی از قایق پیاده شدم  و پا روی خاک فاو گذاشتم او منتظر پرسنل گردان و در حال هدایت آنها بود. یاد روز بعدش افتادم که در حال کندن زمین برای ایجاد سنگر بودم اما این آقای فرمانده بیل را از من گرفت تا برای ایجاد سنگرکمکم کند.یاد چند روز بعدش افتادم که بدن دوست صمیمی من با اصابت خمپاره دشمن قطعه قطعه شد و او خبرچی را از مطلع کردن  من برحذر می داشت .

ساعتی طول کشید تا انتظار پاسخ به سرآمد. پیامی طولانی تر از پیام من در پاسخ آمد. جنس حرفها آشنا بود. از جنس همان حرفهای قدیمی و صمیمی اما بغض آلود. فقط خواندم و بی اختیار لحظاتی از ته دل با تمام وجود گریه کردم. این موضوع سبب نوشتن این یادداشت شد . یاد آن روزگاران ، تحفه ای ناچیز هدیه به بازماندگان والفجر هشت.

چند روز پیش کتاب " سنگ فرش هر خیابان از طلاست " نوشته کیم وو چونگ ، بنیان گذار تشکیلات دوو را خواندم . در پایان  این سوال دغدغه ذهنم شد که چرا نتوانستیم شور ایجاد شده در جوانان در زمان جنگ را در عرصه کسب وکارو تولید ایجاد نماییم؟چونگ در این کتاب با ذکر خاطرات خود به زبانی ساده تلاش دارد تا عنصر تلاش و فداکاری را در جوانان کره برای شکوفایی اقتصاد تحریک نماید. گو اینکه میدان جنگ و نبردی در پیش است که چونگ با جملاتی ساده اما پر معنی در تقویت ایمان به کار و تلاش و فداکاری جوانان کره را فرا می خواند.

سال 1364 از دهدشت در حال اعزام به جبهه بودیم . پاسدار مامور ارزیابی و ثبت نام دیوار را به متر مدرج کرد تا قد متقاضیان را با آن بسنجد. دقیقا یاد ندارم که حداقل قد مورد قبول چند سانتی متر بود. اما یاد دارم که بعضی از متقاضیان کم سن و سال کاغذ مچاله میکردند و در ته کفش خود جاسازی میکردند. برای اینکه قد آنها چند سانتی متر بلندتر نشان دهد و از اعزام آنها جلوگیری نشود. گاهی مامورین اعزام این تقلب یا تقلبهای مانند دستکاری فتوکپی شناسنامه را نادیده میگرفتند تا مانع شور و اشتیاق این جوانان نشوند. این مورد فقط یکی از هزارن است که بیانگر انگیزه غیر قابل وصف جوانان برای حضور در جنگ بود.آنها میدانستند جنگ با کسی شوخی ندارد.خوب میفهمیدند که جنگ محل جانبازی است.هنوز طنین خنده های مستانه و گریه های عاشقانه را در ذهن و گوش خود به یاد داریم.مقر پشتیبانی ما در لشکر 25 کربلا قبل از عملیات والفجر 8 کنار چغازنبیل بود.صبح روز ورودمان به لشکر 25 کربلا رزمندگان برای دریافت کفش و لباس رزم به صف شدند.صف بسیار طولانی بود تا هنگام ظهر طول کشید و با صف غذا به هم آمیخته شد، اما کمتر کسی صف طولانی ، از گرسنگی دم ظهر و غذای اندک جبهه گلایه داشت .در همان لحظات یکی از نوحه های صادق آهنگران که به تازگی خوانده بود از بلندگو در حال پخش بود ." قافله ای رسیده است ... رنج سفر کشیده است ...حسین عزیز فاطمه ..." . این هم از جمله آهنگهای بود که آهنگران با جان و دل خوانده بود و شور ایجاد می کرد.شوری که موجب هیچ انگاشتن صدای مهیب غرش توپ وتانک و خمپاره بود.

آن روز با شنیدن صدای این نوحه صف لباس و غذا را رها کردند و در پهنه بیابان سر به زانو گرفتند . صدای ناله و گریه رزمندگان در چند صدمتری زیگورات طنین انداز شد.اشک از گونه های جوانان 13 تا 70 ساله سرازیر شد.این اشک محرکی قوی برای عزمی پولادین در والفجر 8 می شد. زمستانی سرد و شبی تاریک و ظلمانی اما دلهای پر امید و عزمهای پولادین موجب شد تا عرض رودخانه وحشی اروند رود ناباورانه توسط دلیرمردان طی شود و فردای آن روز پرچم ایران بر فراز مسجد فاو برافراشته شد. سلاح رزمندگان گریه بود . گریه ای که از سر عشق و اعتماد ایجاد شده بود و مردان آهنین عزمی ساخته بود. گلوله و توپ و تانک و راکت و حتی سلاحهای شیمیایی چاره ساز آن نبود.

نه تنها خرمشهر را از دشمن بازپس گرفتند بلکه ارتش قوی صدام که پشتیبانش قدرتهای روز جهان بودند را عقب راندند و اکنون کاری بس حیرت انگیز انجام داده اند و شهر فاو را در عراق تصرف کردند.به زبان توصیف می شود اما در عمل کاری به نهایت شگرف است.جوانان رزم ندیده و بی تجربه کاری کردند کارستان. به همراه همرزمان استان کهگیلویه و بویر احمد جمعی لشکر 25 کربلا در کنار فرزندان مازندران شب عملیات از اروند رود عبور کردیم.قبل از اینکه رزمندگان با قایق عبور کنند غواصان جان بر کف خط مقدم دشمن را غافلگیر کردند.در چند محور موفق بودند اما در بسیاری نقاط موفق نبودند. محلی که قرار بود لشکر 25 کربلا حمله کند با توفیق انجام شد.همین سبب شد که سایر لشکرها برای ورود به فاو از همین نقطه اقدام کنند. ترافیک سنگینی از تعداد زیادی قایق در ساحل همین نقطه ایجاد شد بود . طوری که قایقهای جلویی و چسبیده به ساحل امکان برگشت نداشتند . شور و شعر و لبخند و تشویق رزمندگان فضای سنگین رودخانه عمیق و شب تاریک و گلوله دشمن را تلطیف می نمود.من با تلاش فراوان از این قایق به آن قایق پریدم و نهایت به ساحل رسیدم. ساحل رودخانه مملو از سیم خاردار و موانع ستاره ای بود.یک نفر زودتر از من پرید و هم پا جای پای او گذاشتم و به خشکی رسیدم . جانشین گردان را دیدم که منتظر پرسنل گردان و در حال هدایت به نقطه مورد نظر بود.به گردان پیوستم. همان روز بر سر سه راهی فاو بصره به چشم خودم دیدم که پسر بچه ای حدود 15 ساله، جیپ عراقی را که سرنشینان آن از فرماندهان عراق بودند متوقف کرد و با همکاری سایرین آنها را به اسارت گرفتند.

با مشاهده لوازم به جای مانده از عراقیها مانند توپ و تانک، خودرو تا کیسه خواب و لوازم تحریر و دوربین عکاسی و کنسروهای تغذیه متوجه شدم که دشمن از ما بسیار مجهزتر و مرفه تر در جنگ حضور دارد. اما ما یک سلاحی کاراتر از آنها داشتیم . آن عشق به مبارزه و نترسیدن از کشته شدن بود.عاشقانه می رفتیم تا کشته شویم و یک وجب از خاک خود را به دشمین ندهیم. جنگ تفریح نبود. تیر بود و ترکش. گلوله بود و کشتن و جان باختن. تعامل گوشت و خون با تیر و ترکش و گلوله .تغذیه خوب نبود.پول نبود.پاداش مالی نبود. فضا آکنده از صدهای مهیب هواپیماهای جنگی و بارش راکت و خمپاره و گلوله های کاتیوشا . اما در میان این فضای ظلمانی و خشن، دیدن چهره های متبسم و بشاش جوانان ایران تماشایی بود .

"سلام برادر ، سلام کاکو ، سلام ککا ، سلام گوو ." با انرژی و متبسم ، شاداب و پر انگیزه ، این وصف حال حیرت انگیز جوانان و قت بود.گو اینکه امشب قرار است جشن عروسی به پا شود . یا اینکه وعده شب زفاف جوانان است . انگیزه ها قوی ، چهره ها شاداب و طربناک ، دلها پر امید  ، سختکوش و ماجراجو برای  جانفشانی غرور انگیز. هیچ چشمداشت و اجرتی نیز متصور نبود.هنوز این عملیات به سر نیامده منتظر آغاز عملیاتی دیگر بودند.

همه دعا می کردند که ما در این را کشته و شهید شویم و به شهدا بپیوندیم.یکی از دوستان شوخ طبع آن دوران گفت نه من دوست دارم بمان تا سرانجام جنگ و ایران بعد از جنگ را ببینم. شنیدم این روزها گرفتار مصیبت از دست رفتن تنها پسرش می باشد . ضمن عرض تسلیت امیدوارم خداوند به او صبر عطا فرماید. برادر خوب ایشان هم در عملیاتی که ذکر آن رفت شهید شد. روحش شاد باد.

وقتی کتاب کیم وو چونگ را خواندم فضای جبهه برای من تداعی شد. احساس کردم او می خواهد فضای ایجاد شده برای رزمندگان ما در جنگ با عراق را در میان جوانان کره برای تولید و کسب و کار ایجاد کند.

همواره این حسرت همراه من است که چرا نمی توانیم آن فضای آرمانی را در عرصه کسب و کار و تولید ایجاد نمائیم؟

آن زمان همه احساس مسئولیت کردند. احساس مسئولیت نسبت به جامعه و مکتب و سرزمین و نسل های آینده خود.شور و شوق آن زمان اعتماد به نفس ایجاد کرد.روح مبارزه جویی و رشادت و از خود گذشتگی به اوج رسید.سرگرمی و تن پروری و راحت طلبی فراموش گردید.از شکست بی هراس بودیم.بر یاس و نامیدی و ضعف چیره شدیم سپس بر دشمن مجهز تر از خود پیروز گشتیم. اما امروز مفاهیم با ارزش و شور آفرین آن زمان در فضای کار و تلاش  برجسته نمی نمایاند. ما می توانستیم امتداد آن مجاهدات را به قلمرو تولید و شکوفایی اقتصاد بکشانیم. آن روز اعتماد عنصر عامل در هم آوایی و از خود گذشتگی بود.  اعتماد بین شهری و روستایی ، بین لر و مازنی ، بین ترک و عرب و کرد و فارس ، اعتماد راسخ بین بسیجی و فرمانده بود. اعتماد مفهوم برجسته اما ناگفته و نانوشته و سبب پیوند ناگسستنی همه بود. اعتماد قهرمان بود تا که در پرتو آن فداکاری تحقق پیدا کرد. سینرژی تولید شده در جو صمیمی فی مابین اعضای جامعه حاضر در جبهه و پشت جبهه در دنیا بی نظیر بود و شایسته ستودن و تعریف کردن است. نتیجه آن هم تثبیت نظام انقلابی ما شد .هرگاه سوء ظن جایگیزین اعتماد شود انرژی ها تحلیل می رود. اهداف متفاوت می گردد.خلاقیت فدا می شود.روح مبارزه می میرد. وانگهی فداکاری مفهوم با ارزشی نخواهد بود.نوع دوستی کمرنگ می شود.خودبینی جایگزین تواضع می گردد. چه بسا با خودمان هم صادق نخواهیم بود. پس آیند این بی اعتمادی مشخص و مبرهن است. کارآیی و بهره و ری کاهش  پیدا می کند.تولید و اشتغال فراموش می شود. نرخ رشد تولید سرانه پائین خواهد آمد.از کشورهای در حال توسعه در جهان رقابتی روز به روز عقبتر خواهیم افتاد.فقر و بیکاری و تورم در جامعه ایجاد خواهد شد.

آن روز کسی تماشاچی نبود.همه بازیگر صحنه بودند.همه پای کار بودند.فرمانده به همراه بسیجی وارد معرکه می شد. فرمانده در عملیات فاو متوجه شد که توان کافی برای ایجاد سنگر را ندارم.به کمکم شتافت و بیل و کلنگ را از من گرفت تا در سنگر سازی کمکم کند. این سبب نگه داشت  من و ایشان در کنار هم در جنگ بود. شاهد بودم فرمانده گروهان مانند بسیجی در سنگر پاسی از شب را نگهبانی میداد و اندکی بعد از همین جابجایی بود که عیوض در سنگر بدنش با اصابت گلوله خمپاره پاره پاره شد.آنجا مشقت و رنج بود. اما سرسختی و ماجراجویی بیشتر بود.این جا پول هست، پاداش هست تشویق مالی هست ، اما انگیزه مانند آنوقت نیست. وقتی مصرف گرایی ، راحت طلبی ، تن پروری و آسایش خواهی موزیانه، عناصر مطلوب کثیری از جامعه گردند زنگ خطری است برای رشد نیافتگی و عقب افتادگی .

کیم وو چونگ در کتاب ذکر شده نوشت دلیل عقب افتادگی بعضی از کشورها این است که مردم آنها در روز دو ساعت می خوابند و فضای تولید وکسب وکار دور می مانند. متاسفانه ما فراوان داریم و این فراوان داشتن مزید بر عوامل تنبلی ما شده است. نویسنده ای به نام کارل به بنیان گذار اوپک در ونزوئلا  مراجعه کرد تا تحقیقی را در مورد شکل گیری اوپک انجام دهد . او در جواب به کارل گفت این موضع ملال آوری است . بنویس که نفت و پیدایش آن چه بلای بر سر ما آورده است. کارل کتابی به نام " معمای فراوانی " نوشت و در آن کتاب از بلاهای که نفت بر سر تولید کنندگان آن آورده است بسیار نوشت. نفت نعمتی که بعضی آن را نقمت خوانده اند و بعض هم آن را مدفوع شیطان نامیده اند. گاهی در اطراف خود میبینیم فرزندانی که در کودکی یتیم شده اند در بزرگی بیشتر اهل کار و تلاش و درآمد زائی هستند. اما کسانی که وارث پول و پدر و نام هستند به عبارتی ناز پرورده تنعمند ، در بزرگی کمتر اهل کار و تلاشند . مخصوصا وقتی بحرانی پیش آید توان بیرون کشیدن گلیم خود را از آب هم ندارند.حدود دو سال به طور تصادفی پای سخن مدیر ارشد شرکت ملی حفاری نشستم و جمله ای طلایی از ایشان شنیدم " امروز کارآفرینی و ایجاد اشتغال کمتر از مجاهدت و شهادت در جبهه نیست". کاش در عمل بتوانیم این چنین باشیم.

واقعیت این است که رفاه نسل آینده ما بستگی به فداکاریهای نسل کنونی در عرصه تولید دارد.اشکها و رنجهای والدین به عنوان نسل اول باعث رشد و رفاه فرزندان به عنوان نسل دوم می شود. خلاصه کلام من این است که نسل امروز لازم است خود را فدای نسلهای آینده کند.این اقتضای  مقطع کنونی تاریخ با توجه به رتبه اقتصاد ما در میان کشورهای جهان است که نسل ما باید برای نسلهای آینده مجاهدت و فداکاری کند. باید باور کنیم که امروز مانند گیاه بپوسیم و در خاک فروپاشیم تا نسلهای آینده از ما جان تازه گیرند و ثمر بخش باشند.امروز به باز تعریف و ایجاد فرهنگ فداکاری و ایثار درفضای کار و تلاش را داریم . به قول بزرگان دین ، فقر مرگ است . برای نجات جامعه از فقر باید مدبرانه برنامه نوشت و فداکارانه اجرا نمود تا نسلهای آینده ما عاشقانه بر مزارمان گریه کنند. تا سربلندی و عزت برای نسلهای بعدی هدیه نمائیم.پیش زمینه ای فداکاری در عرصه کار و تلاش ، اعتماد است که امروز جامعه و اقتصاد تشنه آن است . بدون شک ایجاد چنین فضای استراتژی و مدیریت  می خواهد.

 

 

 

ماه مرداده ، یاد حسین پناهی حیرون بخیر /«آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟/  ماتُ پریشونم کنی که چی بشه ..

آری  گلم

             دلم

                    حرمت نگه دار

     که این اشکها

خونبهای عمر رفته من است

تکاپوی بارزانی برای ماهیگیری از آب گل آلود

به گزارش «تابناک»، مسعود بارزانی، رئیس اقلیم کردستان در شمال عراق گفته است: اگر دولت عراق به خواسته‌هایش توجهی نکند، این اقلیم به دنبال استقلال برخواهد آمد.

کد خبر: ۲۶۱۷۷۳
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۳

در راستای تحولات منطقه و سیاستهای خاورمیانه جدید غربیها ! بارزانی هم به تکاپو افتاد ! آیا این هم قطعه ای از همین پازل سیاست خاورمیانه جدید است ؟ادامه ماجرا هم تماشایی خواهد بود ! باید منتظر ماند وادامه این خط و سیر را به تماشا نشست !  بشمار:    1، 2 ، 3 !

ابوالفارس کجاست؟خوش به حال ابوالفارسیها

سوال یک دانش آموز پنچم ابتدایی از معلم جغرافی اش !

دانش آموز : آغا اجازه ! ابوالفارس اسم مکان هست ؟

معلم : ( سینه را  با سرفه جانانه  صاف کرد وگفت: )بله بله !

دانش آموز : آغا کجا هست ؟!

از توابع شهرستان رامهرمز در مرز کهگیلویه و بویر احمد است !

دانش آموز : شهره یا روستا !

معلم : دهستانه ! با اینکه خیلی از مردم اونجا مهاجرت کردند اما هنوز حدود هفش هزار جمعیت داره!

دانش آموز : آغا په چرا ایقد معروفه !

معلم : معروفه ؟!  کی گفت معروفه ؟!

دانش آموز : بابام گفت !

معلم : بابات ابوالفارسیه ؟!( خنده دانش آموزان )

دانش آموز : نه آقا کارمند شرکت نفته ! کارش ابوالفارسه اونجا تو پالایشگاه نوران کار میکنه !

معلم : نوران ؟!

دانش آموز : آره ! نمیدونی آغا !  آغا پالایشگاه نفته( نوران تلمبه خونه هست !) ! بابام عکس اونجا را به ما نشون داد . کنار یه رودخانه زیبا ! اینقد لوله نفت اونجا هست که هیچ جا مثلش ندیدم ! بابام به شوخی میگفت اونجا جنگل لوله هاست. ایقد اونجا چاه نفت هست !

معلم : خوش به حال بابات !

دانش آموز : خوش به حال ابوالفارسیها هم هست !  نه آغا ؟!

معلم : با آهی که از عمق وجودش بالا اومد گفت نه پسر خوب ! اونجا نفت داره اما مردمش از مواهب آن بی بهره یا بسیار کم بهره هستند !

دانش آموز : چرا آغا ! آغام اونجا کار میکنه حقوقش هم خوبه شرکت هم امکانات خوبی در اختیار ش میزاره !

معلم :درسته پسرم اما مردم اونجا فقط به تعداد انگشتان دست در حد کارگری و به صورت غیر رسمی گه گداری در شرکت کار میکنند !

دانش آموز : آخی ! چرا بابام اینو نگفت !!!!  آغا پس رودخونشون چی ؟

معلم : رودخانه زیبایی اونجاست و مستعد سد زیبایی هم هست اما تا الان هم در این خصوص کاری انجام نشده !

دانش آموز : آغام همیشه از جادهای اونجا شاکی بود میگفت این جاده های لعنتیش درب و داغونن !

معلم : آره پسرم اونجا همه چیز درب و داغونه ! جاده هاشون ! وضع اقتصادی و مالیشون ! وضعیت اشتغال جوانانشون ! کشاورزیشون ! دامداریشون ! جوی آب رودخونشون ! دمپائیهای بچه هاشون !...

دانش آموز : آغا مگه کار خونه ای چیزی اونجا نیست ؟که مردمش کار کنن!

معلم : بگذریم پسر

دانش آموز : آغا راسی ! تو اینا را از کجا میدونی ؟

معلم : من اصالتا ابوالفارسی هستم . اما 10 سالی میشه که اومدم شهر !

دانش آموز با معرفت : آغا ببخشید یاد اونجا انداختمت! .

معلم ( یواشکی که سایر دانش آموزا نفهمند ): راسی به بابات بگو ببین نمیتونه پسرمو ببره سر کار ! لیسانس گرفت اما بیکاره !

دانش آموز : چشم آغا ! آغا اجازه هست من ساعت بعد سر کلاس نیام !؟!





آنالیز شیمیایی ذرات معلق در آسمان خوزستان/  بیماری سیلیوکزیس

چند سالی است که آسمان خوزستان و سایر مناطق جنوبی و جنوب غرب کشور میزبان ذرات گرد و خاک است. سه روز مسافرت  کافی بود تا لایه ای دیدنی از این ذرات معلق در کف حیاط منزلمان رسوب کند. به فکر آنالیز این مهمان ناخوانده افتادم . حدود 100 گرم از آن را جمع کردم و از همکارم در آزمایشگاه شرکت سیمان خوزستان خواستم تا نمونه را در آزمایشگاه شیمی آنالیز نمایید که نتیجه حاصله به شرح ذیل بود :

عناصر

Sio2

Al2o3

Fe2o3

cao

Mg0

Na2o3

K2o

LOI

جمع

درصد

42.28

5.16

3.8

24.05

2.11

0.68

0.72

21.2

100

نکته قابل تامل وجود درصد بالای سیلیس در این  ذرات است که بیماری  سیلیکوزیس را  سبب خواهد شد.

سیلیس:

سیلیس دومین ماده معدنی رایج در ساختار زمین است . در ماسه ، تعدادی از سنگها مانند گرانیت ، ماسه سنگها ، تخته سنگها ، سنگ چخماق ، در زغال و تعدادی از سنگهای معدنی و آلی متالیک یافت می شود . کارهایی مانند بریدن ، شکستن ، خرد کردن ، سوراخ کردن ، آسیاب کردن و منفجر کردن ممکن است باعث انتشار سیلیس در محیط گردد .

سیلیس در موادی مانند شیشه ، پلاستیک و خاک وجود داشته باشد.

طبق شواهد در دسترس  سیلیکوزیس  در اثر غبارهایی کمتر از 1 میکرومتر یا دیامتر که شامل کریستالهای دی اکسید سیلیکون که متشکل از ذرات الفا در کریستو بالیت یا تریدمیت هستند.

از نخستین دوره استقرار مواجهه باسیلیس تا رادیوگرافی و اشکار سازی علائم سیلیکوزیس معمولا 10 سال طول می کشد.کوتاهترین دوره استقرار به میزان غلظت مواجهه بستگی دارد و سیلیکوزیس مزمن مطابق با میزان بزرگی مواجهه با سیلیس ممکن است در طی 6 ماه تا دو سال پیشرفت کند.

 سیلیکوزیس

سیلیکوزیس از بیماریهای مربوط به شش است که علت آن استنشاق غبارهای سیلیکایی است. نشانه های آن به صورت زخم و لخته در بالای ششها است.از مشخصه های سیلیکوزیس حاد نفسهای کوتاه ، تب و سیانوز است.اغلب ممکن است ما تشخیص اشتباهی در مورد بدخیمی های ریوی مثل پنومونیا یا توبرکلوسیس بدهیم.

این بیماری تنفسی ابتدا در سال 1705 میلادی توسط آقای رامازینی در مشاغلی مانند ماسه زنی و سنگ بری که باعث ورود غبارهای سیلیس به شش می شد شناسایی شد. در سال 1870 نام سیلیکوزیس به آقای ویسکونته نسبت داده شد.

هرساله تعداد ریادی کارگر در دنیا که در معرض ذرات سیلیس هستند ،بر اثر ابتلای به سیلیکوزین جان خود را از دست میدهند.

 

پوتو مکانی بسیار مناسب برای احداث سد

در فاصله 40 کیلومتری شرق شهرستان رامهرمز و در همین فاصله از جنبو شرق شهرستان باغملک در مسیر جاده میداوود به ممبی ، در نقطه مرزی استان خوزستان و کهگیلویه و بویر احمد رودخانه دائمی زیبا و کم آبی وجود دارد که به دلائل زیر موقعیت مناسبی برای احداث سد را دارد :

1-     اگر چه کم آب است اما دائم در حال جوشش است.

2-     توپوگرافی پشت نقطه مورد نظر جهت احداث سد در فصل بارندگی شرائط جمع شدن حجم آب بالای را دارد.

3-     آب رودخانه از شکافی با عرض کم از سنگ یکپارچه آهکی عبور میکند که احداث سد را مطمئن و کم هزینه می نمایاند.

4-     ارتفاع تنگه پوتو جهت احداث سد از مناطق پائین دست بسیار بالاتر است و انتقال آب به سهولت به زمینهای پائین دست امکان پذیر است.

5-     زمینهای وسیع و بایر بسیاری از رودتلخ تا پتک و ابوالفارس و سرله و دره قیر و گنبد لران چشم انتظار و تشنه باریکه های آب این سد خواهندبود.

6-      مهمتر از همه مردم این منطقه محروم از بسیاری از امکانات و مشاغل هستند و قطعا این سد در زنده شدن کشاورزی و دامداری در این منطقه موثر خواهد بود.

7-     مرز دو استان ذکر شده شاهد منطقه ای توریستی زیبا خواهد بود ، که می تواند تصویر محرومیت مسیر مواصلاتی و  روستاهی همجوار را دگرگون کند.

8-     منطقه خوش آب  وهوای خواهد بود برای تفرج مردمان استان خوزستان

شایسته است نمایندگان محترم خوزستان در مجلس شورای اسلامی بویژه جناب دکتر درویش پور نماینده محترم ایذه و باغملک ، استاندار محترم خوزستان ، رئیس محترم سازمان آب و برق خوزستان به این مهم عنایت ویژه داشته باشند.

قتلهای ناموسی / به بهانه پاک کردن لکه ننگ از دامان خانواده

در دایره اطراف محل سکونت ما ( شهرهای اطراف) هر از گاهی خبرهای تکان دهنده ای از قتلهای ناموسی به گوش میرسد. این قتلها عمدتا توسط بردار ، پدر یا شوهر مقتول انجام می شود.در شهری شمالی محل سکونتمان سال گذشته 3 قتل فجیع ( یک دختر و مادر باهم توسط برادران و یک زن توسط شوهر و برادران شوهر)در شهر کوچک شرقی ما در استان همجوار نیز سال گذشته یک زن توسط برادران و امسال نیز زن دیگری توسط برادرانش به قتل رسیدند.اینها فقط چند نمونه ای است که در حال حاضر بیاد من آمد
زن ومادر را بعد از کشتن به بیرون از شهر بردند و زیر خاک مدفون کردند اما توسط رهگذری جنازه که ظاهرا باد کرده و از خاک بیرون آمده است پیدا شده و راز قتل آنها فاش گردید. در همین شهر خانم دیگری توسط برادران شوهر و شوهر به وسیله گلوله به قتل رسید.دوتای دیگر نیز به شکل دهشتناکی به قتل رسیده اند یکی از آنها که متاهل بوده و بچه هم داشته ظاهرا با بنزین آتیشش زدند و دیگری که آن هم متاهل و بچه دار بود نیز مطابق شنیده ها توسط برادر یا برادرانش خفه گردیده است ...نمیدانم شنیدن این خبر ها ی غیر انسانی چه اثری بر روح و روان شما میگذارد اما من که سخت متعجب و حیرانم ...
همه اینان به جرم خیانت و روابط نامشروع ، توسط افراد درجه یک خانواده بدون هیچگونه دادگاهی و دادرسی و دفاعی  به مرگ محکوم می شوند. بله آنان خیانت کردند و مزموم من از قاتلان یک سوال دارم درسته که موجب بی آبروی خانواده شما ها می شود اما آیا با قتل وی این آبرو بیشتر لکه دار می شود یا از دامن شما پاک میگردد؟
آیا لختی اندیشه کردید که بعد از ارتکاب به قتل که بزرگترین جرم بشری است ، نگاه جامعه به شما چگونه است؟شما از چه منبع و مرجعی الهام میگیرید که به بهانه جرمی بزرگ جرمی بسیار بزرگتر را مرتکب می شوید؟ کجای قران یا در کدام کتاب شیعه چنین دستوری صادر شده است؟؟؟
جالب است که این فجایع توسط کسانی انجام می شود که به ظاهر اهل نماز و عبادت و گاها موعظه هستند!
وقتی در نماز می خوانی "... ایاک نعبد و ایاک نستعین ..." فکر میکنی که این عمل شما عبادت خداوند است؟
یا عملی است خودسرانه و خودخواهانه برای زدودن لکه ننگ از دامن خانواده ؟! مرتکب شدن به قتل بسیار قبیح تر و فاجعه بار تر برای خانواده و جامعه هست!
مبلغان، تریبون داران، مروجان فرهنگ و ارزشها وظیفه دارند در این خصوص فرهنگ سازی کنند و بفرمایند که به خاطر انجام عمل زشتی نباید عملی به مراتب فاجعه آمیز تر و غیر انسانی تر دیگری را مرتکب شد ....

خاطرات سفر گنبد سلطانیه

(محرومیت مرزنشینان استانها ، مسئولین به فکر توسعه مناطق مرزی استانها باشند )

مقصدم تهران بود. برای انجام کاری می بایست روز شنبه تهران می بودم.تصمیم گرفتم خانم را همراه ببرم و با ماشین شخصی بروم. روز چهارشنبه عصر راه افتادم. چون تا شنبه سه روز فرصت بود ، مسیر اهواز - بروجرد – همدان – زنجان- تهران را برای رفت انتخاب کردم. این مسیر را به این دلیل انتخاب کردم که از گنبد سلطانیه بازدید کنم. شنیده بودم که مرتفع ترین گنبد آجری جهان است. چهارشنبه شب از مسیر اتوبان خلیج فارس که سال گذشته افتتاح گردید وارد بروجرد شدیم و شب را در هوای بسیار دل انگیز بروجرد سپری کردیم.جمهوری اسلامی می تواند ادعا کند که یکی از شاهکارهایش احداث اتوبان خرم آباد – اندیمشک است که در دو مسیر دوبانده رفت و برگشت ایجاد شده است. حدود 32 تو نل که اکثرا بالای 1000 متر طول دارند احداث شده است. ورودی اتوبان از ماشین سواری 6000 تومان بود اما ارزشش را دارد. شنیدم توسط بخش خصوصی به ازای 10 سال بهره برداری و اخذ عوارض سرمایه گذاری انجام شده است، که اگر چنین باشد معنی آن این است که این تجربه در دیگر مسیرهای پردد و صعب العبور کشور قابل تکرار است.

گنبد سلطانیه توسط سلطان محمد خدابنده در دوران ایلخانی بنا شده است. ظهر روز بعد این بنای تاریخی و زیبا را ومقبره ملا حسن کاشانی را در جوار آن بازدید کردم. از جمله جاهای دیدنی سردابخانه زیر گنبد و موزه اشیایی تاریخی مربوط به آن مقطع تاریخی مرتبط با گنبد سلطانیه و طبقات بنا را نیز ملاحظه کردیم.

از مسیر همدان – کبودر آهنگ – شیرین سو وارد شهر سلطانیه شدیم. پدیده ای که در این مسیر توجهم را جلب کرد محرومیت شهرهای مرزی استانهاست. آهنگ پیشرفت و توسعه از همدان به سمت کبودر آهنگ و شیرین سو که در مرز استانهای همدان و زنجان هستند به طور ملموس و مشهود کاهشی بود. همینطور مشاهده کردم که این پدیده در کشور فراگیر است . هرچه از مرکز استانها به طرفه مرزهای استانها فاصله بگیریم محرومیت چشمگیر تر است. یاد زادگاهم شهرستان بهمئی به مرکزیت لیکک افتادم که دورترین نقطه از مرکز استان کهگیلویه و بویر احمد است در مرز خوزستان. واقعا چه گناهی کردند مردم مرز نشین استانها که شهرها و روستاهایشان توسعه نیافته تر ، جاده ها وخیابانهایشان آسفالت نشده ، جوانانشان بیکار ، چهره ساکنینشان آفتاب سوخته و چین و چروکدار تر از مراکز استانهاست ؟.صنایع و کارخانجات عمدتا در مرکز استانها و یا شهرهای نزدیک به مرکز استان هستند ، زندگی مرز نشینان از طریق کشاورزی و دامداری بخور و نمیر و وامهای اندک و صدقات کمیته امداد سپری می شود. لازم است مسئولین استانها بویژه نمایندگان مجلس در این خصوص تصمیمات ویژه بگیرند.