با بردشتن مخلوطهای کوهی از نفوذ آب به زیر زمین در خوزستان جلوگیری می کنیم
تشکیلات زمین شناسی دشت خوزستان که که قابل رویت هستند عبارتند از سازندهای آسماری ،گچسارن ، میشان ،آغاجری، لهبری ،کنگلو مرای بختیاری و ذخایر آبرفتی (آلوویوم).این سازندها مربوط به دشت پهناور خوزستان با امتداد از طرف گچسارن به طرف اندیمشک هستند. البته در قسمتهای کوهستانی خوزستان سازندهای قدیمیتر نیز رخنمون دارند که مورد بحث این مقال نیستند.
سازند آهکی آسماری در قسمتهای کوهستانی و جنوبی کوه ماغر و کوه آسماری مسجد سلیمان به همراه سازنده های پابده گورپی و سروک و ایلام رخنمون دارند.
اما قدیمترین یا پیرترین تشکیلات و رسوبات خوزستان به سازند گچساران معروف است. این سازند از از گچ تشکیل شده است و لابلای گچها لایه های از خاک رس و یا گنبدها و چشمه های نمی دیده می شود.
سازند جوانتر از گچساران سازند آهکی میشان است که از سنگ آهک و مارن آهکی تشکیل گردیده است.
سازند جوانتر از میشان سازند آغاجری است که از مارن های رسی با رنگ قرمز و رنگ سبز در خوزستان دیده می شود.
جوانتر از همه آنها سازند کنلگومرای بختیاری است که از گچساران تا اندیمشک در در دامنه های زاگرس رخنمونهای متعدد آن دیده می شود. مخصوصا در شمال و جنوب بهبهان و در جنوب شهر لیکک. در شمال شهر رامهرمز تا اطراف مسجد سلیمان و لالی و اندیمشک. این رسوبات شامل قلوه های آهکی و خاک رس آهکی هستند.
رسوبات آبرفتی ( آلویوم ها) در خوزستان بدلیل دشت بودن پهنه وسیع این سرزمین رسوبات کنده شده از کوههای زاگرس در محلهای گود برروی هم انباشته شده وذخایر با ارزشی را تشکیل داده اند. این رسوبات به نام آلویوم های آهکی از شمال بهبهان تا مرز غربی خوزستان در دامنه زاگراس وجود دارند.
مخلوطهای موجود در این قسمتها و به همراه کنگلو مرای بختیاری بهترین ذخایر آب موجود در خوزستان هستند.
آب نوای بهبهان، چاههای آب موجود در مخلوطهای جنوب خوزستان ، چاههای آب موجود در اطراف رامهرمز ، چشمهای متعدد از شمال هفتکل تا مسجد سلیمان مانند آب لشکر و توپ آب و غیره. چشمه های غرب اندیمشک و صدهها حلقه چاه آب در خوزستان به خاطر وجود چنین آبرفتهای آهکی و مخلوطهای کوهی است.
به عبارت دیگر سازندهای گچساران و آغاجاری و میشان اولا بدلیل عناصر تشکیل دهنده اجازه نفوذ آب به زیر زمین را نمی دهند اگر هم بدلیل وجود حفره و شکستگی آب در این لایه ها نفوذ کند تلخ و غیر قابل آشامیدن است.
بنابراین تنها منبع قابل نفوذ و تنها مخزن آب قابل شرب در خوزستان مخلوطهای کوهها و آبرفتها هستند. اما با سرعتی باور نکردنی در حال حذف شدن از پهنه خوزستانند.
1. در صورت ایجاد جاده و بناهای ساختمانی و صنعتی مانند پالایشگاه بید بلند برروی این دخایر از نفوذ آب باران به این مخلوطهها جلوگیری می شود.
2. با وجود سنگ شکنها و برداشت بی رویه مانند رسوبات جنوب رامهرمز و اخیرا ذخایر جوبجی رامهرمز در آینده از چاه آب در رامهرمز اثری نخواهد بود.
3. برداشت این دخایر برای جاده سازی نیز همیشه موزد توجه هست.
4. کارخانجات سیمان بهبهان ، رامهرمز و مسجد سلیمان همه ا از این رسوبات استفاده می کنند که چشمه ها و چاههای موجود این رسوبات تا ده سال آینده نابود می شوند.
5.طرحهای سیمان جدید نیز در این مخلوطها در حال پی گیری است که ذخایر دیگری را نابود و هرگونه نفوذ آب احتمالی محقق نمی شود و سفره های آب فعلی نیز نابود می شود.
6.محیط زست ، منابع طبیعی و سازمانهای ذیربط آب اگر دست به کار نشوند از این بابت فاجعه ای ایجاد خواهد شد که هیچ راهی برای جبران حتی اندکی از آن وجود نخواهد داشت.
7./ پیشنهاد می شود تمامی سنگ شکنها و کارخانجات سیمان از منابع آهکی فراوان کوهها استفاده کنند که آثار زیانبار زیست محیطی ذکر شده را نخواهد داشت. اینجانب در این خصوص به عنوان متخصص معدن همکاری خواهم کرد.
خاطره شماره 12: نفر اول مسابقات قران شدم
دوم راهنمایی در مدرسه آیت الله منتظری ممبی درس می خواندم. معلم قرآن سید عطب الله مجتبوی بود. من یادگیری عربی ام فوق العده بود. و با وش دادن به معلم معمولا 20 می گرفتم. از این رو قرانم هم خوب بود. اول انقلاب قران خواندن و درسهای مربوطه و حفض و قرات ان مورد توجه بود. مجتبوی به من علاقه مند شد. و تحت نظر ایشان سه نفر قاری قران مدرسه در اولین مسابقات قرائت قران که در لیکک بعد انقلاب سال 61 بر گذار شد شرکت که هرسه نفر اول تا سوم شدیم و من نفر اول مسابقات بهمیی شدم. این اولین جرقه اعتماد به نفس من در مدرسه بود. ان سال نفر اول کلاس هم شدم . همیشه مورد تشویق معلم عربی و دینی بودم . همیشه نمره اول بودم در درس دینی بویژه عربی. تا پایان دبیرستان.و معمولا در مسابقات قران منطقه شرکت و هرگاه بودم اول شدم.این مبنای بود برای دوستی با معلمان پرورشی و پاسدارن و پایگاهها و مجالسی که قران خوانده می شد و خواندن دعای کمیل در خوابگاهها و مراسم شهدا و از اینرو من حزب اللههی و جبه های شدم. تا سال دوم دبیرستان اعزام به جبهه شدم و اولین بار سال 64 در عملیات فتح فاو یعنی والفجر 8 شرکت داشتم
هرکه نآموخت از گذشت روزگار/ هیچ نآموزد زهیچ آموزگار