روزمه آموزشی و کاری مهندس قیصر آریایی فر

ردیف

 

شرح سابقه آموزشی/ کاری

نوع/محل

مدت

توضیحات

1

تحصیلی

کارشناسی استخراج معدن

دانشگاه دولتی شاهرود

4 سال

-          

2

ارشد مدیریت اجرایی

علوم و تحقیقات اهواز

2 سال

-

3

سوابق کاری

کارشناس معدن سلستین گودبن

کهگیلویه.لیکک

8 ماه

-

4

رئیس / مدیر معادن سیمان خوزستان

رامهرمز

20 سال

-

5

رئیس انجمن صنفی شرکتهای خدماتی 

رامهرمز

2 سال

-

6

عضو نظام مهندسی معدن (پروانه اشتغال)

خوزستان

10 سال

پایه 1

7

عضو هیئت مدیره نظام مهندسی معدن استان

خوزستان

3 سال

ادامه دارد

8

عضو کمیته تخصصی معدن استان

خوزستان

10 سال

ادامه دارد

9

کارشناس خبره دادگستری در رشته معدن

خوزستان

10 سال

ادامه دارد

10

بازرس معدن سنگ گچ رامهرمز

رامهرمز

یک هفته

-

11

بازرس معدن سنگ آهک شوسی کشته

ایذه

یک هفته

-

12

بازرس معدن سنگ لاشه خدیجه

رامهرمز

یک هفته

-

13

بازرس معدن سنگ لاشه آغاجری 4

آغاجری

یک هفته

-

14

مسئول فنی معدن سرتیوک 3

هفتکل

4 سال

ادامه دارد

15

مسئول فنی  معدن آلوویوم آهکی

هفتکل

10 سال

ادامه دارد

16

تهیه طرح بهره برداری معادن

خوزستان

30 طرح

ادامه دارد

17

مشاور معادن مختلف

خوزستان

متفرقه

-

18

کشف معدن سلستین

کهگیلیویه/ لیکک

2 معدن

-

19

مدرس دانشگاه پیام نور و آزاد(رشته مدیریت)

رامهرمز/ هفتکل

4 سال

-

20

مدرس دوره های مدیریت و معدن

سیمان خوزستان

5 دوره

-

21

عضو کمیته انرژی سیمان

سیمان خوزستان

10 سال

-

22

عضو کمیته قیمت تمام شده

سیمان خوزستان

4 سال

-

23

دوره های آموزشی

آشنایی با قوانین معدن

اهواز

34 ساعت

 

24

اصول تهیه طرح بهره برداری معدن

اهواز

34 ساعت

 

25

مسئولین فنی استخراج

اهواز

34 ساعت

 

26

اصول بازرسی در معادن

اهواز

34 ساعت

 

27

مدیرت استراتژیک

تهران

34 ساعت

 

28

اصول سرپرستی مقدماتی

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

29

اصول سرپرستی تکمیلی

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

30

نرم افزارهای معدنی

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

31

آموزشی

مدیریت سیستمها

م. آموزش پتروشیمی

34 ساعت

 

32

تکنولوژی تولید سیمان

سیمان خوزستان

34ساعت

 

33

شیمی سیمان

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

34

نقشه برداری

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

35

مدیریت تعالی سازمانی

سیمان خوزستان

34 ساعت

 

36

IT

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

37

OHSAS

سیمان خوزستان

16 ساعت

 

38

GIS

اهواز

16 ساعت

 

39

رفتار سازمانی

م. آموزش پتروشیمی

34 ساعت

 

40

سایر دورهای آموزشی مرتبط  مدیریتی

مختلف

600ساعت

 

41

 

 

 

 

 

 

 

اپیدمی ترس پنهان متولیان  و سرانجام پرورش نوجوانان و امنیت شهرنشینان

شاید انتخاب دو کلمه امنیت و پرورش به عنوان تیتر یک نوشتار چندان مانوس به نظر نرسد. همچنان که از اسمش پیداست پرورش را از مدرسه و معلم آموزش و پرورش و امنیت را از نیروهای انتظامی و تامین امنیت انتظار داریم . پیشاپیش اعتراف میکنم این یک انتخاب نبود بلکه یک اجبار بود. دیروز یعنی شنبه چهاردهم اسفند ماه 95 برای انجام امورات شخصی زندگی ام مرخص گرفتم ، از جمله  دو کار مهم که اولی مراجعه به مدرسه پسرم بود که کلاس نهم است و جزء برنامه کاری روز مرخصی ام بود. مواردی در مدرسه با حضور مدیران مدرسه مطرح شد از جمله رفتارهای دانش آموزان مدرسه و خریدن و تمایل داشتن به حمل چاقو و

طی گفتگو این موضوع مطرح شد که به احتمال زیاد کسانی از بیرون حمایت میکنند ودانش آموزان را وارد این موضوع می کنند. به مدیر مدرسه گفتم چرا جدی تر وارد نمی شود و منشا این موضوع را پیدا و جلوگیری شود . بعد از بحثهای گوناگون نهایتا مدیر فرمودند ما به عنوان معلم هم می ترسیم از برخوردهای تند دانش آموزان در مدرسه و بیرون از مدرسه و حمله احتمالی با کارد و چاقو!!

مورد دوم : حدود ساعت دوازده به همراه خانمم به منزل برگشتم ، متوجه شدم دقیقا ساعت یازده قبل از ورود ما به منزل یکی از دوربین های مداربسته ی نصب شده در ساختمان محل سکونت را دزدی با طمانینه  از جا کند و سوار موتورش شد و رفت.

چهار عدد دوربین در ساختمان محل سکونتمان با هماهنگی با سایر همسایگان نصب کردیم. دوربین ها به خوبی شخص دزد را نشان می دهند که نخست سر کوچه موتور خود را پارک کرد و زنگ آپارتمان رو برو را زد و وراد ساختمان شد. بعد از حدود یک دقیقه برگشت و موتور را با دست کشید و جلوی درب آپارتمان ما پارکش کرد . زنگ یکی از همسایه را زد و خودش را به عنوان سرویس کار آسانسور معرفی کرد و وارد ساختمان شد . با خیال راحت یکی از دوربین ها را که برروی پارکینک نصب بود از جا کند و با خود برد .چهره این شخص به خوبی در سایر دوربینها ضبط گردید .فیلمهای مربوط از صحنه ذکر شده را ضبط و به بخش تجسس کلانتری محل ارائه دادم . به من گفتند احتمال یافتنش یک در هزار است.

و در ادامه در نهایت گفتند که ما هم می ترسیم از پیگیری این افراد شرور مسلح !!

فقط سرم را پائین انداختم و زمزمه کردم " اپیدمی ترس " لعنت بر این ترس !

هردو موضوع ترس معلم که قراراست فرزندان ما را پرورش دهد و نیروی انتظامی که قرار است امنیت را برقرار کند ذهنم را مشغول کرده است . با این سوال بی جواب از خودم که سرانجام پرورش فرزندان و امنیت خودمان زیر سایه شوم این ترس خودساخته چه می شود؟ کلانتری را ترک کردم !

منشاء ریزگردها دقیقا کجاست ؟؟

توصیف این روزهای خوزستان به زبان نیایید . چشمتان روز بد نبیند اما به قول ضربالمثلی لری " تش تیر را حس نیمکنی تا به خودت اصابت نکنه ، حتی اگر به جوال پشمت بخوره " انشالله که همیشه همه سلامت باشند.

مسئولین در این خصوص زیاد گفتند از مشکلات مردم تا ابراز شرمندگی و عذرخواهی ! اما تا اقدامی محسوس نگرد حرفها برای مردم خوزستان فقط حرف است.

یکی از اطلاعات اولیه ای که واقعا مردم مایلند بدانند منشاء واقعی ریزگزدها هستند. یکی میفرماید 70 درصد خارجی و مابقی از سرزمین خودی بر می خیزند. دیگری می گوید 60 درصد از خارج و مابقی از سرزمین بلاخیز می خیزد !..بدون اینکه اشاره ای به محل دقیق آن و چگونگی آن گردد. منتقدین و نویسندگان این روزهای این بلای زمین خیز و آسمانگیر خوزستان کمتر این واخواهی را داشتند .

چرا دقیقا این اطلاعات به مردم گفته نمی شود. در عصر ماهواره و دوربین و دیجیتال و جی پی اس ، همه میدانیم محل دقیق و میزان آن قابل ردیابی است. اما دریغ از ارائه آمار درست.

شاید مردم خودشان کاری کنند . بخش خصوصی و NGO ی شاید...

آیا عرضه داشتی چهارتا گرسنه را به کار مشغول کنی؟

کامنت یکی از خوانندگان وبلاگم بود. او را نمی شناسم. خودش را همکلاسی قدیمی من معرفی کرد.در پاسخ ساده ایشان عرض میکنم در حد تواناین کاروکردم ودستکم حدود ده نفر را مشغول مستقیم کردم. قطعا همه عرضه من این نبود .توانم بیش از این هست.اما من در شرکتی محدود هستم. لذا فضای که در آن قرار دارم بیش از این اجازه نمی دهد.

از غارون تا به کهدون، از ماغر تا گردکی

طبیعت و یار... یار ... بهمئی

تخصصم ادبیات نیست. مطالعه ادبیات و فرهنگ فولکلور ندارم. تعریف یار...یار...هم نمی دانم. به فرهنگ نامه و اینترنت مراجعه کردم تعریفی از یار ..یار.. ندیدم. اما، یار... یار هایی... بسیاری از بر دارم.

وقتی از صحرای خوزستان به دامنه های زاگرس بهمئی نشین نگاه می کنم دلم غرفون (دلتنگ ؟) میکند.از پهنه خوزستان ، مخصوصا وقتی هوا پاک است، قله های ماغر(بر فراز لیکک) و کهدون(قله کوه سفید ، بر فراز لنده و ممبی) و کوه گردکی (بر فراز سرله و میداوود) و غارون (کوه بی نظیر منگشت) دیده می شوند.با اولین نظر افکنی یار..ر یار...به ذهن می یاد ، مخصوصا اگر تنها باشی یا همراه اهل دلی باشی ناخودگاه زمزمه می کنی ( دم دم...). دلیل آن این است که دستکم برای هر کیلومتر مربع حداقل یک یار... یار... بهمئی سروده شده است. در جغرافیایی بهمئی متناسب با عناصر آن طبیعت ،یار...یار... عاشقانه و عارفانه و عمدتا در وصف و یا فراق یار ویا زیبائی ها طبیعت سروده شده است. از ویژگی این دو بیتی های محلی این است که رابطه معنا داری با طبیعت دارند. گاهی عناصر مکان، زمان ، ماه و باد و مانند آن چنان ترکیبات شعر      می شوند که هنگام زمزمه با آهنگ محلی ،شور وهیجان و صف ناپذیری برای آشنایان این فرهنگ به بار    می آورد. شعر (یار...یار...) زیر بدون نام بردن از شکارچی مسیر حرکت شب تا به صبح وی را در جغرافیایی کوه سیاه چنین توصیف می کند :

چه خشه شو مه ، و دو کوه ورویی  = باد کلکل بزنت ، از سرا درویی

ترجمه : چه خوش بود ، شب ماه از دو کوه حرکت کنی = باد کلکل بهت بدمد و از سرا خارج شوی.

عناصر ، شب مهتابی و مکانهای کوه و باد در مکان کلکل و دمادم صبح به منطقه سرا برسی .

این در توصیف کسی است که از قسمت سردو ( روستای در دامنه شمالی کوه دو کوه) برای شکار در سرا    ( قسمت شمالی قله کوه سیاه ) عزیمت می کند. چیدمان سلسله مناطق مسیر همراه با طبیعت و آب وهوا در این یار...یار مستتر است. کسی که نیمه شب مهتابی از کوه "دو کوه" حرکت کند ، دمدمای صبح به قسمت "کلکل" واقع در کوه سیاه می رسد. در نقطه "کلکل" از کوه سیاه دمدمای صبح نسیم سر و باد دل انگیزی می وزد که سراینده به خوبی از آن در دوبیتی اش استفاده نموده است.با فاصله مناسب هنگام برآمدن آفتاب که وقت شکار است، شکارچی  به قسمت "سرا" از کوه سیاه که روزگاری چراگاه بزو قوچ کوهی بود می رسد.

وقتی به جغرافیایی ذکر شده نظر افکنیم برای قله کوههای ذکر شد و فواصل مابینی آنها دستکم در هر کیلومتر مربع یک یار یار یافتنی است. یار یار عاشقانه و گاه دردمندانه مردم بهمئی آمیخته با نام انواع رودخانه ها ،چشمه ها ، کوهها ، گونه های زیبای گیاهی، درختان زیبا جغرافیایی محل سکونت است.

جان مایه این اشعار که به عناصر زیبای طبیعت مزین است ، عشق یار است و درد فراق او.عشق به طبیعت و گاه عشق به شکار و جنگ آوری است.

از جمله عناصر تشکیل دهنده یار ...یار... بهمئی بر محور عشق موصوف به شرح ذیل قابل بیان است.

-         درختانی مانند انگج ، میلوو ، بید ، بنیوو ، اوول ، تاگ ، کیکوم و غیره

-         گیاهانی و بوته های مانند چویل ، دینت و درمه ، کلووس وغیره

-         قله های مانند ماغر ، کهدون ، گردکی ، قلعه نجف ، تنبلون ، غارون و منگشت و غیره

-         پهنه های و مناطق زیبایی مانند دلی ، ممبی ، برافتاو و مانند آن

-         شهرهای پیرامونی مانند لیکک و باغملک ، رومز و بهبهان تا شیراز و اهواز

-         چشمه های مانند بلکو ، آبتاگ ، آبید ، در نگ ، برفآب و برف و مانند آن

-         رودهای مارون ، تلخ ، علاه ،رود زیر ، روی کلوی باغملک و مانند آن

-         ........

با ذکر چند یار یار دلنشین کلام را به ختم رسانم و ذائقه تان را به نسیم عشق سپارم.

کوی کهدونه بگوین ، نری ا دیاریم :::::::: برس نم دلوم ، زونیم نیده یوریم

چی اوول سر سرا ، وا همه دیاروم :::::::::فکر دوریت ایکنوم ، تش از خو ایوراروم

سر چشمه بلکو یه وری نشسوم ::::::: گل و پنجه قلمیش، آب ایداد و دسوم

تیله میار مور ، برگته مخاون  :::::::::خجریت فکل مکن ، دلمه متاون

ار بخوم غیر خوت ،ری کسی بووسوم :::: چی اوول تش بگروم ، چی شمعی بسوسم

سرمه و چشمت مزن ، منشین دم تو ::::: یه گل و دو باغبون ، آخرش بد ایبو

----

قیصر آریایی فر . مرداد  95

 

تا امروز زن گناهی ندارد ، از امروز او هم شریک جرم خود است

تا آنجا که تاریخمان به ما یاد داد همه تصمیمات را مردان برای زندگی و تربیت و فرهنگ گرفته اند. قریب با اتفاق  کتابهای آموزشی -فرهنگی را مردان طراحی و نوشته اند کردند. قوانین سیاسی و فرهنگی و اقتصادی با چربش زور مردان و تصمیم مردانه نوشته و اجرا شده است. ساختاری که مرد و زن در آن تنفس می کنند را مردان ایجاد کرده اند.

بنابراین زن امروز حاصل سیاست گذاریهای مردان به تاریخ پیوسته، در ادوار مختلف تاریخ  است . اما امروز زن تحصیل کرده و آگاه شده است. دستکم بخش عمده ای از زنان با سواد و آگاه شده اند. باید تاریخ را بخوانند. حق و حقوق خود را بشناسند. عامل مشکلات فردا فقط مردان نخواهند بوند. بلکه خود زنان هم در مشکل آفرینی و یا خلق سعادت ، برای زنان فردا سهیم خواهند بود.

زنان و مردان آینده جامعه ما همان محصولی را برداشت خواهند کرد که مردان و زنان امروز با همه همت خود تخم افکنی خواهند کرد.

مبادا فردا وقتی از ما یاد میشود همراه ناممان ، سخن از تصمیمات و عملکردهای بدی باشد که نتایجش موجب دعای نیامرزیدن ما و نبخشیدن ما توسط آیندگان باشد.

تبریک سال 95 به هموطنان عزیزم

خدا را شاکرم که توفیق پیدا کردم تا آغاز سال جدید را به همه هموطنانم تبریک عرض کنم. آرزوی من برای هموطنانم آزادی ، راستی و رفاه است. امیدوارم سال 95 سرآغازی بی بازگشت به سمت آزادی و رفاه و نشاط و راستی پندار و کردار و عمل و درک حقائق زندگی برای یکایک مردم سرزمینم باشد

امروز متقاعد شدم که توسعه اقتصادی مقدم بر توسعه سیاسی است

آقا و خانمی امروز زنگ زدند. 50 شناسنامه برای فروش رای آماده دارند. متوجه شدم که این شایعه فراگیر در شهر من صحت دارد. این یعنی  توسعه اقتصادی مقدم بر توسعه سیاسی است.

باران خوب می بارد اما کاسه هایمان را یکی پس از دیگری وارونه میکنیم

امسال سال بی نظیری بود. باران خوب بارید. در خوزستان که غوغا بود. خدای ما خدای خیلی مهربانی است امسال باران رحمتش را کریمانه بر سرمان بارید. بر کوی و برزن و کوه و بیابان را غرق در شادی کرد.

اما من ته دلم دلواپسم. منم دلواپسم . دلواپس کاسه های که یکی پس از دیگری کج کرده و مدام در حال استمرار این وارونه سازی هستیم. بگذارید تا ذهنتان روانه معانی متعالی نگردید مقدمه را کم کنم و با چند نکته مختصر لب کلام را بنمایانم :

1- در خصوص بحران بی آبی در این سالها بسیار شنیده ایم . نوشته اند و گفته اند که 70 درصد ذخایر آب زیر زمینی را مصرف کرده ایم. از سرعت ناپلئونی خشک شدن بوته ها و جنگلها و بیابان شدن ایرانم گفته و دیده و شنیده ایم. جز ده کشوری هستیم که هیولای بی آبی را برایش کابوس می نمایند. مصرف سالیانه از میزان بارندگی سالیانه در سالهای اخیر بیشتر و همچنان رو به فزونی است.

2- از ریشه ها و عواملی مانند سد سازی، کشاورزی و دامداری بدون مطالعه، مصرف بی رویه صنعتی و خانگی و غیره بسیار گفته و شنیده ایم.

3- تا کنون در هیچ جا ندیده ونشنیده ایم که نوشته باشند یا گفته باشند که ما از نفوذ آب به زیر زمین جاوگیری میکنیم برای این نمونه چندتا مثال ملموس و عینی فقط عنوان میکنم امیدوارم جامعه بویژه مسئولین التفاط بنمایند. :

کارهای عمرانی ما ، ساختمان سازی ما و معدنکاری ما هم عواملی مهمتر از عوامل فوق اذکر ند. چون با این آباداکاریهای تک بعدی بدون مطالعه جامع از فرو رفتن آب به زیر زمین خودداری میکنیم .

نمونه آن :

1- جاده سازی و ، بتن ریزی و آسفالت و احداث ساختمانهای مسکونی و صنعتی است که از نفوذ آب به زیر زمین جلویری میکنند.نمونه آن ممبی روستای پدریم و شهر زیبای بجنور است که بر سفره های آب بنما شده و

2- نمونه دیگر احداث پالایشگاه بید بلند 2 بر رویی مخزن آب زیر زمینی نوایی بهبهان است

3- شرکت سیمان خوزستان

4- مهمتر از همه برداشتن مخلوطهای کوهی و آلوویوم های پراکنده در دشتهای ایران است. چنین است که با برداشتن این مخلوطهها و آبرفتها ایران ویران شود.

اینوگونه است که ما کاسه هایمان را برعکس کرده ایم. باران ببار اما ما اجازه نفوذت به زیر زمین را نمیدهیم تا خشک شود آنچه تا کنون در زیر زمین اندوخته ای ..ووالا

 

وقت آن است که بخش معدن، جایگزین صنعت نفت گردد

 مقدمه

قیمت نفت ماههاست که به زیر 50 دلار در هر بشکه رسیده است. تولید و عرضه نفت در دنیا همچنان رو به افزایش است.تولید نفت آمریکا به عنوان تاثیر گذارترین کشور در بازار نفت به بالاترین میزان خود در 43 سال گذشته رسیده است. آخرین پیش بینی آژانس بین المللی انرژی، قیمت زیر 60 دلار برای نفت در سال 2016 است. آنچه که مسلم است کنترل بازار نفت در تولید و عرضه و قیمت، در دست ما نیست. اما آنچه که پرواضح و روشن و مبرهن است آسیب پذیری بی امان ما از وابستگی به نفت است. آثار زیانبار این وابستگی در همه قلمروههای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی بر کسی پوشیده نیست. حتی در دولت قبل که در اوج رونق نفتی بوده ایم و رکورد فروش تاریخی را با عنایت به قیمت بالای نفت رقم زده ایم ، همچنان نتوانستیم کشور را از فلاکت برهانیم. به نقل از سایت الف ، بیزینس اینسایدر، لیست ۱۸ کشور فلاکت زده را بر اساس آمار سال ۲۰۱۴ موجود در «دفتر حقایق» سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا منتشر کرده است. در این لیست ایران با شاخص فلاکت 26.1 و نرخ تورم 15.8 درصد و بیکاری 10.3 درصد ، دهمین کشور فلاکت زده دنیا معرفی شد. 9 کشور اول قبل از ایران به ترتیب عبارتند از ونزوئلا ، سوریه ، جیبوتی، آرژانتین، یمن ، لسوتو ، آفریقای جنوبی ، مقدونیه و صربستان. متخصصین ، دولتمردان و سیاستمداران از زمان رضاخان تا کنون به این باور رسیده اند و به تکرار بیان داشته و نوشته اند که اقتصاد کشور را باید از وابستگی به تک محصول نفت نجات دهیم. اما همچنان که شاهد هستیم این باور در عرصه عمل پایش چوبین بود و فقط ذهن آزار شده است. آنچه که اجتناب ناپذیر است جایگزین نمودن سایر صنایع به جای صنعت نفت است. که هروقت آغاز شود دیر است اما به ناچار باید انجام شود. منظور از جایگزینی این نیست که صنعت نفت را تعطیل کنیم و به سایر صنایع بپردازیم. بلکه منظور این است که انرژی فکری و عملی بیشتر از آنچه صرف نفت می نماییم ، هزینه سایر عوامل تولید ثروت گردد تا دلبستگیهایمان به نفت کاهش یابد. به عبارت دیگر همه تخم مرغهای خود را در سبد نفت قرار ندهیم.

معمای فراوانی

در اوج تحریم نفتی اعراب، در اواسط دهه‌ی 1970، خانم تری لین کارل، دانشجوی آمریکایی دوره‌ی دکتری در دانشگاه استانفورد به ونزوئلا رفت تا پژوهشی میدانی برای پایان‌نامه‌ی خود انجام دهد. او قصد داشت درباره‌ی تاریخچه‌ی اوپک بنویسد. اما خوان پابلو آلفونسو که «پدر» اوپک شناخته می‌شد و وکیلی زبردست بود به کارل گفت: «این موضوع کسالت‌باری است». او افزود: «به‌جای اوپک، بررسی کن نفت چه بلایی بر سر ما می‌‌‌آورد.» هنگام خداحافظی، پرز آلفونزو، عبارات پیش‌گویانه‌ای بر زبان آورد: «ده سال بعد، بیست سال بعد از این خواهید دید نفت، ویرانی و بیچارگی برای ما به ارمغان می‌آورد.»(معمای فراوانی ، مقدمه مترجم) امروز 46 سال ( درست به اندازه عمر نگارنده) بعد از سخن پرز آلفونسو، شاهد آثار زیانبار اجتماعی و اخلاقی، سیاسی و اقتصادی ناشی از وابستگی به نفت در خاورمیانه و ونزوئلا هستیم، که موید پیشگویی بخردانه و به حق او است. کارل، در این تحقیق به کمک تئوری اقتصادی بیماری هلندی نشان داد که چگونه رویاهای 4 کشور صادرکننده‌ی نفت شامل ایران، نیجریه، الجزایر و ونزوئلا ، در دهه‌ی 1970 به دنبال افزایش قیمت نفت تبدیل به کابوسی بزرگ در دهه‌ی 1980 شد. کشورهایی که رویای ورود به تمدن‌‌های بزرگ را در سر داشتند, به یک‌باره با مجموعه مشکلاتی مانند افزایش بدهی‌‌های خارجی، کاهش رشد اقتصادی و رشد اقتصادی منفی، افزایش بیکاری، کاهش تولید و افزایش واردات مواجه شدند. جالب آن است که تجربه‌ی مشابهی برای تمامی کشورهای مورد بررسی رخ داده است. پنج کشور مورد مطالعه‌ی این کتاب که شامل ایران، نیجریه، الجزایر، ونزوئلا و اندونزی می‌شود، کمابیش تجربه‌ی یکسانی داشته و به جز اندونزی، دچار بحران‌های سیاسی هم‌زمان با بحران اقتصادی نیز شده‌اند(معمای فراونی). بررسی‌های نویسنده نشان از آن دارد که، دو ویژگی مشترک بین همه‌ی کشورهای صادرکننده‌ی نفت یعنی هم‌زمانی کشف نفت و دولت‌سازی مدرن و همچنین این‌که رانت نفت در اختیار دولت است، از مهم‌ترین عواملی است که انتخاب‌‌های سیاست‌گذاران در این کشورها در زمان‌‌های رونق‌‌های نفتی را به یک‌دیگر شبیه می‌سازد. بر اساس دیدگاه نویسنده‌، ایران، بیشترین شباهت را به ونزوئلا داشته است. همچنین نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد که بزرگ‌ترین تغییر در ثروت آنی در پی رونق نفتی دهه‌ی 1970 در ایران رخ داده که با بزرگ‌ترین تغییر، در ساختار سیاسی در میان سایر کشورهای مورد بررسی نیز همراه بوده است. مطالعه‌ی کتاب، در این زمان حاضر نیز برای خواننده بسیار جذاب خواهد بود؛ زیرا نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌گذاران کشورهای نفتی طی رونق نفتی 2007 دقیقاً همان رفتار سیاست‌گذاران سال‌های 1970 را از خود نشان دادند و در واقع ساختارهای انتخاب در چنین کشورهایی چنان محدود شده است که به واقع فلج مغزی سیاست‌گذاران را منجر شده است. انتخاب کارلوس آندره پرس در اوایل دهه 70 میلادی به عنوان رئیس جمهور ونزوئلا همزمان با رونق نفتی بود. رونق نفتی درآمدهای بسیاری را نصیب ونزوئلا کرده است. پرس در آن زمان اعلام می کرد << ما قصد تغییر جهان را داریم >> . اما در اواخر دوره دوم خود اظهار داشت << افزایش قیمت برای هرکسی بد است اما بدتر برای کشور های در حال توسعه ای است که نفت دارند . افزایش قیمت یک دام است >>( همان).

سخنان بعضی از دولتمردان ما در کسوت ریاست جمهوری که همزمان با رونق نفتی بی نظیر جهان و درآمد سرشار برای ایران بود، خواننده را یاد سخنان بلند پروازنه کارلوس در دهه 70 میلادی می اندازد. چقدر سخنان این دو در مسندی مشابه و در دوره رونق نفتی مشابه ، به هم قرابت دارد. هردو مدعی تغییر سیاستهای اداره جهان بودند. در عمل نیز هردو در توزیع درآمدهای حاصل از نفت به مانند هم عمل کردند. مطالعه آن قسمت از کتاب معمای فراوانی که به ونزوئلای دهه 70 میلادی به ریاست جمهوری کارلوس مربوط است به طور شگفت انگیزی، سیاستهای دهه 80 هجری شمسی ایران را در زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد تداعی می کند.

وقت آن است که معدن جایگزین نفت شود

برای نجات اقتصاد ایران وحل مشکلات تاریخی و تکراری تورم،بیکاری ، رکود و مانند آن ، راه دیگری به غیر سرمایه گذاری فکری و مالی بر سایر منابع و مزیتهایمان نداریم. یکی از این مزیتها داشتن پتانسیلهای معدنی فراوان است. ذخایر کشف شده معدنی ایران بالغ بر 57 میلیارد تن است. 64 نوع ماده معدنی در کشور ما یافت می شود. بنابراین هم از نظر نوع و هم از نظر میزان جزو کشورهای سرآمد منطقه و دنیا از نظر پتانسیلهای معدنی قرار داریم. براساس استانداردهای جهانی سالیانه باید 1 درصد ذخایر معدنی استخراج گردد . استخراج سالیانه ایران زیر نیم درصد است. ذخایر اکتشاف نشده بسیار داریم. ذخایر اکتشاف شده نیز نیاز به بررسی و ترسیم نقشه فنی اقتصادی دارند. در بخش استخراج دچار مشکلات فراوان و فرسودگی ماشین آلات استخراجی هستیم. در بخش فرآوری نیز مشکلات عدیده ای داریم. از تکنولوژی روز دنیا برای تبدیل و فرآوری بی بهره هستیم. ما همچنان به معدنکاری سنتی مشغول هستیم . با روشهای سنتی ماده معدنی پرعیار را از معادنی که چندان مورد اکتشافات تفضیلی قرار نگرفته اند استخراج نموده و صورت خام به دنیا صادر می نماییم. همین مواد معدنی خام ما با تکنولوژیهای روز دنیا فرآوری و تبدیل به قطعاتی گرانبها و مصرفی می شود، سپس با ارزش افزوده صد چندان و قیمت گزاف به ما برگشت داده می شود. در برنامه پنجم، دولت مکلف شده است که اکتشاف معادن را به عنوان وظیفه حاکمیتی انجام دهد. در سه بخش اکتشاف ، استخراج و فرآوری مواد معدنی مشکلات عمیق و گسترده ای داریم. در هر سه بخش به حمایت همه جانبه دولت نیاز است. در هرسه بخش نیاز به حمایت و تشویق دولت و حضور سرمایه گذاران بخش خصوصی و سرمایه گذاری خارجی داریم. در شرایط رکود فعلی که دولت بدلیل پایین بودن درآمدهای نفتی توان سرمایه گذاری ندارد دعوت از سرمایه گذاران خارجی بویژه در بخش فرآوری اجتناب ناپذیر است.اما قبل از آن نیاز به مشخص نمودن راهبرد علمی و بستر سازی زیر نظر کمیسون ویژه اقتصادی پس از تحریم است. کمیسیون ویژه اقتصادی می بایست متشکل از وزاری اقتصادی ، اساتید دانشگاه و مخصوصا نمایندگان دانشمند و پررنگ بخش خصوصی باشد.

خاطره 16 . خواب وقایع خوب و بد زندگی

در خاطره قبلی نوشتم وقایع خوب و بد زندگیم را معمولا از قبل وقوع خواب می بینم. دوتصادف بد از بدترین خاطرات روزگارم بودند هردو را به گونه ای خواب دیدم. خواب اول مربوط به حدود 14 سال پیش بود که خواب دیدم پلنگ سیاهی در مسیر محل کارم مزاحم و مانع هست. البته کسانی او را زخمی کرده اند. چگونگی زخمی شدن و افتادنش را در خواب ندیدم. به یکی از همکارانم گفتم چنین خوابی دیدم و اتفاق بدی برایم در راه است. که بعدا در همان مسیر با پسر بچه ی اول دبستان تصادف کردم و موجب مصدومیت شدید وی شدم. اگر چه 21 روز بیمارستان بود و مشکلات زیادی هم عارضش شد اما خدا را شکر زنده ماند و سلامت هست.

دومی خواب یکی از بستگان که خوشم ازش نمیاد و ذهنا او را نحس میدانم بود. اون مرد را در خواب دیدم که دختربچه ای کوچک  با لباس عروس و شادی کنان دستش در دست همان آدم نحس است !

فردای آن روز با مرد حدود 50 ساله ای نیز تصادف کردم. و آن مرد که با کمال تاسف به رحمت خدا رفت و من همیشه مغموم و سرافکنده ی این حادثه ام . در زمان مرگش دختر بچه ای کوچک داشت که همیشه یادآور آن حادثه تلخ است برایم.

در میان جمعیت انبوه و اقوام مختلف مستقر در رامهرمز ، از قضا هر دو مورد که تصادف کردم ، هردو از ایل خودم بودند،ایل جلیل و پاکدل علادینی که خانواده ها و بستگانشان تلاش کردند که برای من مشکل و سختی نباشد.عاجزانه از خانواده هردو تشکر میکنم. از بستگان آنها که نهایت تلاش را کردند تا بر من سخت نگذرد. هرچند هیچ مرهمی بر زخم عمیق بازماندگان این حوادث تلخ نمی توان گذاشت.

خاطره شماره 15

خواب دیدم در کنار چشمه ای هستم ، که اطرافش سر سبز است

من معمولا غالب رخدادهای مهم خوب و شادی آفرین یا بد و غمناک زندگیم را ازقبل به گونه ای خواب میبینم.سال چهارم ریاضی را می گذراندم که خواب دیدم کنار چشمه ای سرسبز هستم. دوخبر آن صبح شنیدم یکی قبولی در کنوکور رشته مهندسی معدن و دیگری تولد اولین فرزندم که پسر بود ! هنوز هم نمیدانم خواب مربوط به کدامیکی از دو رخداد ذکر شده بود. به هر حال هردو نیک و اکنون راضیم.

25 مهرماه تولد دومین نوه ام

نوه دختری ام ، درسای عزیزم نور دوچشمم بیش از سه سال سن دارد و 25 مهرماه ساعت 8 شب نوه پسری ام " آرسین " در زایشگاه بیمارستان امیرالمومنین اهواز دیده به جهان گشود و چشم ما را به دیدنش روشن نمود . آرزوی موفقیت برای هردونوه عزیزم دارم. درسا خانوم مهربون و با هوش نوه اولم و آرسین عزیزم نوه دومم. برای هردو آرزو دارم اول از همه همیشه تندرست و سالم و ورزشکار باشند دوما انسان باشند و هماره در مدار انسانیت و ارزشهای انسانی زندگی کنند. امیدوارم برای خود و جامعه و پدر و مادراشون انسانهای ارزشمندی باشند. ارزو دارم هردو اهل مطالعه و اهل تفکر و تعقل و عشق باشند.

نامه ای دردمندانه به جناب گوش شنوا  در خصوص نزاعی در شرق خوزستان که 9 کشته برجای گذاشت

نامه ای دردمندانه به جناب گوش شنوا

در خصوص نزاعی در شرق خوزستان که 9 کشته برجای گذاشت

جناب گوش شنوا ، پیشاپیش از اینکه سخنان توصیف گرانه و دردمندانه ام را مطالعه می فرمائید صمیمانه سپاسگزارم .توصیف گرانه از این بابت که بنا دارم گوشه های از فضای اقتصادی و فرهنگی جامعه محل وقوع حادثه را که نگارنده به آن تعلق دارد دردمندانه  بازگو نمایم. هدفم توجه دادن خوانندگان این متن به بستری است که این نزاعها به کرار در آن اتفاق می افتد. امیدورام جناب گوش شنوا تاملی بنماید و تکانی بخورد و دل بسوزاند و احساس مسئولیتی بنماید و احیانا برای تغییر بستر فرهنگی و اقتصادی این معضل کوششی بنماید. منظور از گوش شنوا هر مسئولی است که می خواند و می شنود و مسئولیت و اختیار دارد تا که شاید کاری بکند.

 جناب گوش شنوا

این نزاع در روستای به نام پتک اتفاق افتاد بین دو طایفه ی همریشه و همسایه که وجه افتراقشان نسبشان است.روستای پتک در مرز دو شهرستان رامهرمز و باغملک البته در جغرافیایی باغملک تعریف شده است.فاصله آن از دوشهرستان حدود 40 کیلومتر است.البته بیشتر بستگان این دو طایفه در رامهرمز ساکنند و بیشتر رفت و شد و معاملات آنها نیز در رامهرمز انجام می گردد. این جغرافیا که نگارنده نیز به آن تعلق دارد از جمله ویژگیهای اقتصادی و فرهنگی زیر را مانند بسیاری از مناطق دیگر ایران دارا می باشد :

-    این جغرافیا از جنوب به جاده رامهرمز –بهبهان( اهواز – شیراز)  ، از شرق به  رودخانه مارون (منطقه کهگیلویه ) از غرب به جاده اهواز – اصفهان (مسیر هفتکل ، باغملک ایذه ، لردگان )و از شمال به رشته کوه منگشت ورودخانه کارون ( استان چهار محال و بختیاری )محدود می گردد.که در این نوشتار اسم آن را "بن بست منگشت " می نامم. این بن بست در بین استانهای کهگیلویه ، خوزستان و چهار محال محصور است. روستای پتک در نقطه شرقی قسمت خوزستانی این بن بست عظیم واقع شده است.

-    مردمان این سرزمین به صداقت، شهامت و وارستگی از طرف نویسندگان متعددی توصیف شده اند. هم مدعی اند که وارثان آریو برزنند ، هم ریسعلی دلواری را از خود می دانند و هم به گواه زنده گان و فرماندهان در جنگ 8 ساله با عراق حماسه آفریده اند.شهید و اسیر فراوان داده اند.

-    شخصا شاهد بودم در دوران جنگ شخصی به نام آقای کتیرایی که اکنون وی را نمی شناسم به عنوان نماینده آموزش و پرورش در امور رزمندگان در زمان جنگ به این جغرافیا عزیمت نمودند و در جمع دانش آموزان گفتند که نسبت به  جمعیت این مردم بیشترین حضور را در جنگ دارند.

-    حدود 100 سال پیش اولین چاه اکتشافی نفت در فاصله 10 کیلومتری جنوب روستای پتک در جغرافیای موصوف و قبل از حفاریهای نفتی مسجد سلیمان در دره قیر حفاری گردید.

-    اکنون چاههای نفت بسیاری در کمربندی که از 10 کیلومتری جنوب این روستا عبور می کند در حال بهره برداری هستند و در قسمت جنوب شرقی به تعبیری جنگلی از لوله های گاز و نفت در فاصله حدود 20 کیلومتری روستای پتک در منطقه ابوالفارس محروم از چاههای متعدد کشیده شده است.

-    از نظر جغرافیایی روستای پتک در انتهای گوشه غربی جغرافیایی واقع است که ریشه دو طایفه موصوف در آن وجود دارد. در این جغرافیا هر چند سال یکبار این اتفاق بین طوایف و تیره های مختلف اتفاق می افتد. پتک و روستاهای اطرافش از طوایف متعددی تشکیل شده است.

-    نگارنده بیش از آنکه طرفین را مقصر بداند فضای فرهنگی که در آن تنفس می کنیم را مقصر میدانم. فضای فرهنگی که حاصل از اقتصادی موج اولی و عشایری و سنتی است .

-    منگشت رشته کوهی زمخت، مرتفع و پیوسته است که از ایذه شروع می شود و تا جنوب یاسوج به طرف شمال نورآباد فارس البته با نامهای مختلف کشیده می شود.

-    زمختی و پیوستگی و نفوذ ناپذیری رشته کوه منگشت سبب گردید تا تمامی چشمه ها و رودخانه های جاری از رودخانه بشار یاسوج گرفته تا رود خرسان و آبهای لردگان و سبزه کوه و زرده کوه و کوهرنگ بختیاری ، در پشت آن به هم پیوسته و بزرگترین رودخانه کشور یعنی کارون را تشکیل دهد. ایذه و مسجد سلیمان را دور زده و از شوشتر به دشت خوزستان پیوسته است. و از جاری شدن آب رودخانه های بالادست به این جغرافیا جلوگیری نموده است.

-    در واقع منگشت دو بن بست اساسی برای جغرافیایی موصوف ایجاد نموده است . اول اینکه از جاری شدن هرگونه رودخانه پرآب در این منطقه جلوگیری نموده است. دوما سبب گردید تا هیچگونه جاده ارتباطی توسعه زایی از این جغرافیا عبور نماید.

-    جناب گوش شنوا ملاحظه می فرمایید بن بستی که محل زندگی جمعیت زیادی از غیور مندان کشور هست هیچگونه جاده ارتباطی بین استانی ندارد . یعنی زیر اساس اولیه ای توسعه که جاده هست این جغرافیا از آن محروم است. بنابراین فرهنگ و اقتصاد این جغرافیا ، تبادل و تعامل شایسته و بایسته ای با همسایگانی مانند کشورهای دیگر و حتی شهرستانهای استانهای پیرامونی ندارد.مردمانشان در رفع نیازهای اولیه خود مانده اند.

-    این بن بست باعث گردیده تا مردمان این جغرافیا همچنان به دامداری سنتی و کشاورزی سنتی اندک خود ادامه داده و به زندگی قومی و طایفه ای با همه ویژگیهای موج اولی آن خو کرده و همچنان در فضای فرهنگی آن تنفس نمایند.

-    از قضا استعداد تحصیلی بالای مردمان این جغرافیا زبانزد است و سبب گردید در رشته های مختلف متخصصان و فارغ التحصیلان زیادی حاصل آید، اما همه  برای اشتغال از جغرافیای ذکر شده کوچ کرده و در شهرههای مختلف ایران پراکنده شده اند. و اثر آنچنانی بر زادگاه خود ندارند . همچنان جمعیت زیادی به صورت عشایری با زندگی فقیرانه در این جغرافیا ممر حیات می کنند.

-    جناب گوش شنوا ، این درگیری اولین نبود ، اما نیک میدانید تا "بن بست منگشت" بدون راه ارتباطی ، بدون کارخانه ، بدون تولید و بدون صنعت بماند خروجی فرهنگی مردمان بی کسب و کار اما نجیبش ، همچنان به تعبیر آلوین تافلر موج اولی خواهد ماند و نتیجه اش نزاعهایی ذکر شده خواهد بود که اکنون در روز بازگشایی مدارس بیش از 300 دانش آموزشش آواره است.تعدادی کشته و تعداد زخمی و تعدادی عزادار و بی خانمان و تعدادی یتیم شده اند !

-    جناب گوش شنوا ، از آن جا که عاقل به اشاره ، ریشه های مسئله را متوجه می شود از طولانی تر شدن متن خودداری نموده و با ذکر داستانی واقعی این یادداشت را خاتمه می دهم :

در زمان جنگ ایران و عراق شخصی به نام " بره " ، که از بزرگان مردمان همین جغرافیا بود و اکنون در قید حیات نیست ، به یک از مسئولین وقت کهگیلویه و بویر احمد مراجعه و خواستار احداث جاده برای روستایشان در منطقه رود تلخ (پهنک)گردید. مسئول وقت به شوخی یا جدی به ایشان گفت چرا بچه هایتان را نمی فرستید خدمت سربازی و حضور در جبهه داشته باشند؟! در جواب با لحن ساده عشایری گفت جناب استاندار من مخالفتی ندارم و همکاری می کنم تا جوانانمان به جبهه بروند اما یک سوال از شما دارم . استاندار گفت  بره سوالت چیه ؟ بره گفت این جوانان ما که فردا بیاییند و بروند جبهه و شهید شوند برای جنابعالی ننگ و عار نیست که فردا پیکر آنها را به جای آمبولانس با خر و قاطر جابجا و تشیع کنیم ؟! جالب است بدانیم تمامی مردم طایفه بره ، بدلیل نبودن جاده و آبادانی منطقه خوش آب وهوایی رودتلخ و پهنک را ترک کرده و به ناچار در روستاهای اطراف امیدیه سکنا گزیده اند !

-    جناب گوش شنوا ، اخبار بیست و سی علت درگیری را بی تدبیرانه ، بر سر بز یا بزغاله ای عنوان نمودند . ممکن است جریان بز هم در گوشه ای از ماجرا دخیل بود اما سوال من در راستای سوال 30 سال پیش  مرحوم بره از بیست و سی این است: گیرم عامل بز هم دخیل بود ! ، آیا برای ما و مسئولین ما زیبنده است که در منطقه نفت خیز جنوب و درست در ده کیلومتری چاههای نفت وضعیت معیشتی و فرهنگی به گونه ای باشد که سر یک بز نزاع و کشتار شود ؟ آیا مقصر طرفین درگیری هستند یا مسئولینی که با داشتن همه امکانات برای توسعه اقتصادی و فرهنگی این منطقه کار شایسته ای نکردند؟ اثر این همه نهادهای عریض وطویل اقتصادی و فرهنگی کجاست؟

-    جناب گوش شنوا ، بن بست منگشت پتانسیلی بی نظیری در خاور میانه برای ایجاد تفریحگاه  و فضاهای گردشگری متعددی دارد که می تواند اقتصاد و فرهنگ را متحول کند.فقط همت میخواهد و مرد کهن !

-    جناب گوش شنوا درست کوه مشرف به  روستای پتک محل شکل گیری نزاع ، دارای ذخایر معدنی ، غارهای متعدد (اشکفتهای عمیق )، بناهای باستانی و جنگلهای بلوط است که با احداث فقط 15 کیلومتر راه دسترسی درجه 3 می توان بزرگترین تفریحگاه سیاحتی و گردشگری جنوب ایران و راه دسترسی به معادن سلستین ، سنگ آهک و خاک نسوز را در این کوه فراهم کرد که نتایج آن به جای درگیری ، اشتغال ، ارتقاء سطح گفتمان طایفه ای و قومی به شهروندی و مانند آن خواهد بود.

-    گفتنی های نانوشته بسیار است مثلا هرساله درجغرافیایی موصوف و در جنوب ایران همایشهای طایفه ای به حمایت مسئولین و مردم برگزار می شود که به نظر اینجانب اثرات منفی آن بر حسناتش بیشتر است.

-    بماند اینکه در غیاب دیالوگی آزاد همچنان در چمبره منولوگهای سنتی و فرقه ای و طایفه ای ، فرزندانمان از آموختن فرهنگی فراگیر و تعصب زدا ، بی بهره اند و مجال باز کردن بحث نیست.

-    در پایان ضمن تشکر از مقامات مسئول و زحمتکش ، از دوستان فرهیخته و اهل دانش و ریش سفیدان و عقلای قوم در طرفین  دعوی تقاضا دارد ضمن همکاری با مسئولین امنیتی و قانونی و قضایی در بازگشت آرامش واقعی به منطقه تلاش  نمایند.

 

 

 

 

خاطر 14: من جرات کشتن نداشتم حتی عراقی ها را !

روز نهم حضورمان در فاو در خاک ریزی نعل اسبی مستقر بودیم. صبح زود همزمان با طلوع آفتاب مورد محاصره تانکها و پیاده نظام عرق قرار گرفتیم. اما قبل از تیر اندازی آنها ما به موقع آتش گشودیم و محاصره را شکسته تانکهای عراقی را منفجر ، فراری و یا به غنیمت گرفتیم. گردان ما به نام روح الله و فرمانده گردان سید نورالله فتحی بود. او زخمی بود ولی حاضر نشد به پشت جبهه منتقل شود و تا اخر همراه گردان ماند.

همراه با همهمه و غرش تیر و و گلوله و همه همه و لرکه های اقای دولت آبادی فرمانده محور که در آن لحظه از کنارم رد شد و لرکه می زد و لری می گفت کر بزنیت ! بیدار شدم. اسلحه کلانشیکف برداشتم از پای خاکریز به نوک خاکریز رفتم. یهو دیدم در فاصله حدود 20 متری تانک عراقی مستقیم به سمت ما میاد. از زاویه دیگر گلوله آرپی جی توسط بچه های گردان شلیک شد و جلوی تانک عراقی منفجر شد. تمامی سرنشینان و تانک به همراه پیادهای که جلوی تانک در حرکت بودند سینه خیز و پشت به ما افتادند و سینه خیز به طرف پشت تانک حرکت کردند.

اولین رویاروی مستقیم من با عراقیها در جبهه بود و اولین فرصتی که آدم بکشم و انتقام بگیریم. اسلححه را نشانه گرفتم. چند گلولهخ به اطرافشان شلیک کردم. من می توانستم هر سه چهار نفرشان را بکشم. اما بعد از شلیم چند گلوله در اطرافشان دست از روی ماشه کشیدم و به خودم نهیب دادم که نباید آدم بکشم.

در حالی که آنها سینه خیز به طرف عقب می رفتند اسلحه را برداشته و پایین آمدم. امروز خوشحالم که من آدم نکشتم. درونم تاب و تحمل بیش از این نداشت. نمیدانم بالاحره آنها فرار کردند یا کشته شدند . چون پشت سرشان بیابانی صاف بود و تا برد مفید تیر با چشم دیده میشدند و بعید میدانم جان سالم به در برده باشند.

و من فقط 16 سالم بود!

خاطره 13 : پادگان شهید دستغیب کازرون

سال 64 تازه دوم دبیرستان رشته ریاضی را شروع کردم. اما حال و هوایی جبهه و جنگ داشتم. بعضی از آشناها و دوستان شهید می شدند و تشیع جنازه های پرشوری با نوحه سرایی های آنچنانی برگذار می شد و  روز به روز بیشتر حس انتقام در سن نوجوانی در من شعله ور می شد. تا مهرماه 1364 به عنوان داوطلب از پایگاه لیکک به سپاه دهدشت و از دهدشت به کازرون اعزام شدم. در محل اعزام نیرویی دهدشت کاغذ گذاشتم داخل کفشهایم تا قدم بلندتر نشون بده و اعزام شوم. قبلا چند بار از همین پایگاه بدلیل قد و وقواره کوچکم از اعزام به جبهه محرومم کردند.

نهایتا این دفعه با جا گذاری کاغذ در کفش  ، کف پا و ایستادن پای دیوار مدرج موفق به اعزام به پادگان دستغیب در کازرون شدم.

حدود دوماه تحت آموزش سخت قرار گرفتیم و بسیار ورزیده شدم. کلاسهای تئوری و عملی و گرسنه نگه داشتن و از سر غذا با گاز اشک آور پراکنده کردن و در آب انداختن و از خواب بیدار کردن و مانور شبانه و نهایتا میدان تیر از جمله آموزشههای بودند که در آن پادگان دیده ایم.

روزهای اخر آموزش برای مانور شبانه در شبی تاریک بیدارمان کردند از بیابان روبرو صدای تیر اندازی و  گلوله های منور به آسمان رفت و من یک لطحظه حقیقتا فک کردم در جنگ واقعی قرار گرفتیم. فرمانده گفت عراقیها حمله کردند و منهم گاهی باور میکردم !(16 سالم بود ) به جغرافیا آشنا نبودم. اولین سفر طولانی دور از خانه ام بود. آموزش خمپاره در این پادگان دیدم ولی جبهه هیچگاه با خمپاره کار نکردم.

البته از آنجا به جبهه نرفتم به پیشنهاد شهید عیوض محسن نیک به لیکک برگشتم و در قالب گردانی دیگر از استان اعزام شدیم به لشکر 25 کربلا و اولین حضور در فتح فاو شرکت کردم و دوستان در فاو عیوض محسن نیک و فرج الله هاشمی و رمضان جشانزاده و.. شهید شدند و من دوباره برای حضور مجدد جری تر شدم.

خاطرات اولین سفر من به دبی

 از فرودگاه اهواز به مدت 4 شب و 5 روز. در خرداد ماه 1394 به همراه همسر و فرزند 14 ساله ام نوید. مکانهای که فرصت دیدن و گشت گذار پیدا کردم. از جمله بازارها، بازرهای دبی مال ، سیتی سنتر دیره ، دی تو دی بن یاس و دی تو دی رقه ، بازار بن بتوته. ارزان ترین دی تو دی و گرانترین سی تی سنتر دیره بود. مجلل ترین بازار دبی مال که کنار برج بلند الخلیفه است. آکواریوم بزرگ ماهی در داخل این بازار است. زیباترین منظره ای که در این سفر دیدیم رقص آب و نور در جلوی دبی مال و پای برج الخلیفه بود. هر نیم ساعت یکبار به مدت حدود 4 دقیقه همراه با پخش موزیک و خواننده زن عربی اجرا می گردد. زیباترین بازار سنتی – مدرن بازار ابن بتوته به طول حدود یک کیلومتر هست که داخل آن از نماهای سنتی کشور های مختلف از جمله چین و هند و ایران دیده شده است. در قسمت ایرانی نماد معروف زرتشت بر سر در یکی از بازارهایش منقوش شده است. از هتل های آتلانتیس و العربی و کاخ پادشاه دبی نیز از بیرون نماها دیدن کردیم. برجهای مجلل دبی را در منطقه .... اطراف اتوبان بزرگ بن زاید نیز بازدید نمودیم. شام منزل پسر خاله ام که در طبقه 20 یکی از برجها و مشرف بر اتوبان بود نیز دعوت بودیم. از پنجره منزل اتوبان و نمای زیبا برجها قابل رویت بود . از جمله مواردی که توجهم را جلب کرد : - رفت و آمد خودروهای تک سرنشین در خیابانها که تعدادشان نسبت به آدمهای حاضر در خیابانها بسیار بالاتر است. 24 ساعت در جریان است. با قاطعیت می توان گفت بیش از 50 درصد مارک خودروها مربوط به شرکت تویوتا است. - تاکسی های شبانه روز در حرکت هستن. ایستگاه ندارند. توقفشان ممنوع فقط برای سوار کردن مسافران. فقط یکبار مسافر سوار می کنند چه یک نفر یا بیشتر باشد. به محض سوار شدن تاکسی متر 5 درهم می اندازه و متناسب با مسافت افزایش پیدا میکتد . در مسافتهای معمول و متوسط حدود 20 درهم می افتد. - آرامش حاکم بر شهر است. وقتی از خیابانها عبور میکنید به محض رسیدن کنار آسفالت خودروهو توقف میکنند تا عابر عبور کند. - رفت و آمد در شهر به طور 24 ساعته در جریان است. امنیت کامل حس می شود. - در غالب هتلها از کلوبهای شبانه از 10 شب تا معمولا 3 شب وجود دارد. وهنگام عبور از کگنار هتلها صدای موزیک و آواز به گوش می رسد. - فضای سبز زیبایی در پیاده رو ها و پارکهها دیده می شود. درخت خشک و حالت پاییزی ندیدم. سیستم آبیاری پارکها با خطوط مختلف به فاصله حدود یک وجب با شلینگ و آبیاری قطره ای است. - شیر آب در پارکها و پیاده روهها اصلا دیده نمی شود. فقط در سرویسهای بهداشتی. - در پارک ساحل الممزر کبابهای زیر آلاچیق می فروختند. - ساحلهای مورد استفاده بیشتر به صورت خور است مانند الممزر. - ساختمانهای ویلایی مجلل با نور پردازی زیبا در بیرون ساختمان در منطقه الممزر و اطراف کاخ پادشاه نیز دیده می شود برای پولداران دبی است. - خانمهای با کیف روی کول در نیمه های شب با امنیت از کوچه ها و خیابانها به تنهایی عبور می کنند که حکایت از امنیت افراد است. - پایه و کابل کشی هوایی برق دیده نمی شود. - تمامی بازارهای ذکر شده به سیستم خنک کننده و تهویه قوی بدون هرگونه سر و صدا مجهز هستند. - کارگران نظافت چی عمدتا هنی و مهمانداران و خدمات معمولا فلیپینی بودند. بنگلادش و پاکستان و کمتر افغانی هم دیده می شد. - خوشبختانه در این مشاغل ایرانی دیده نمی شود. یا من ندیدم. از دیگران پرسیدم گفتند وضع مالی ایرانیهای اینجا خوب است . تقریبا از طبقه خوب آنجا محسوب می گردند. به گفته یکی از بستگان ایران چهارمین سرمایه گذار پس از انگلیس و هند و امریکا در حوزه ساختمان و املاک است. - خور الممزر از قسمت شرقی دبی به عرض حدود 100 متر بین دبی و شارجه هست. - جت اسکی در این خور غروبها دیدنی است و هیجانی. - چینج دلار به درهم به راحتی انجام می شود در بازارها با ضریب 3.6 تا 3.66 انجام می گرفت . اما در هتل با ضریب 3.50 بنابراین در هتل نباید چنج ارز انجام گردد. - من عمدتا دلار همرام بود از نظر پرداخت هیچ ممانعتی نیست . همه جا دلار قبول می کنند. - انجام کارها به راحتی و در کمترین زمان ممکن انجام می شوند. به عنوان مثال تسویه هتل 10 دقیقه طول نمی کشد همچنین تحویل اتاق و پذیرش. - لیدر تورها و راهنماهای ایرانی معمولا به صورت شبکه ای عمل میکنند و از هتلهای مختلف در ارتباط و افراد را برای تورهای داخلی دعوت می کنند. - کسی که انگلیسی بلد نیست بهتراست با تور برود. - در پیاده روها از مصالح ساده بتنی به ابعاد حدود 5 در 10 اما باکیفت خوب و با تنوع طرح استفاده شده است. در واقع تنوع مصالح وجود ندارد. اما تنوع طرح با همین یک مصالح بتنی کوچک وجود دارد. - نما ساختمانها عمدتا سیمان سفید با کیفیت عالی است. - خیابانها تمیز اصلا زباله مانند پلاستیک و قوطی و غیره در خیابانها یا پیاده روهها دیده نمی شود. - بیش از 80 درصد جمعیت دبی خارجی است. شاید این بیشترین دغدغه و استرس مردمان غیر بومی دبی است. - زمین و ملک فقط در قسمتهای تعریف شده به خارجیها فروخته می شود. اما هر خارجی در صورت سکونت باید سالی 3 ماه از دبی خارج گردد. در واقع اقامت دائم ندارند. در مشاغل دولتی پذیرفته نمی شوند.

با بردشتن مخلوطهای کوهی از نفوذ آب به زیر زمین در خوزستان جلوگیری می کنیم

مخلوط کوهی چیست؟

تشکیلات زمین شناسی دشت خوزستان که که قابل رویت هستند عبارتند از سازندهای آسماری ،گچسارن ، میشان ،آغاجری، لهبری ،کنگلو مرای بختیاری و ذخایر آبرفتی (آلوویوم).این سازندها مربوط به دشت پهناور خوزستان با امتداد از طرف گچسارن به طرف اندیمشک هستند. البته در قسمتهای کوهستانی خوزستان سازندهای قدیمیتر نیز رخنمون دارند که مورد بحث این مقال نیستند.

سازند آهکی آسماری در قسمتهای کوهستانی و جنوبی کوه ماغر و کوه آسماری مسجد سلیمان به همراه سازنده های پابده گورپی و سروک و ایلام رخنمون دارند.

اما قدیمترین یا پیرترین تشکیلات و رسوبات خوزستان به سازند گچساران معروف است. این سازند از از گچ تشکیل شده است و لابلای گچها لایه های از خاک رس و یا گنبدها و چشمه های نمی دیده می شود.

سازند جوانتر از گچساران سازند آهکی میشان است که از سنگ آهک  و مارن آهکی تشکیل گردیده است.

سازند جوانتر از میشان سازند آغاجری است که از مارن های رسی با رنگ قرمز و رنگ سبز در خوزستان دیده می شود.

جوانتر از همه آنها سازند کنلگومرای بختیاری است که از گچساران تا اندیمشک در در دامنه های زاگرس رخنمونهای متعدد آن دیده می شود. مخصوصا در شمال و جنوب بهبهان و در جنوب شهر لیکک. در شمال  شهر رامهرمز تا اطراف مسجد سلیمان و لالی و اندیمشک. این رسوبات شامل قلوه های آهکی و خاک رس آهکی هستند.

رسوبات آبرفتی ( آلویوم ها) در خوزستان بدلیل دشت بودن پهنه وسیع این سرزمین رسوبات کنده شده از کوههای زاگرس در محلهای گود برروی هم انباشته شده وذخایر با ارزشی را تشکیل داده اند. این رسوبات به نام آلویوم های آهکی از شمال بهبهان تا مرز غربی خوزستان در دامنه زاگراس وجود دارند.

مخلوطهای موجود در این قسمتها و به همراه کنگلو مرای بختیاری بهترین ذخایر آب موجود در خوزستان هستند.

آب نوای بهبهان، چاههای آب موجود در مخلوطهای جنوب خوزستان ، چاههای آب موجود در اطراف رامهرمز ، چشمهای متعدد از شمال هفتکل تا مسجد سلیمان مانند آب لشکر و توپ آب و غیره. چشمه های غرب اندیمشک و صدهها حلقه چاه آب در خوزستان به خاطر وجود چنین آبرفتهای آهکی و مخلوطهای کوهی است.

به عبارت دیگر سازندهای گچساران و آغاجاری و میشان اولا بدلیل عناصر تشکیل دهنده اجازه نفوذ آب به زیر زمین را نمی دهند اگر هم بدلیل وجود حفره و شکستگی آب در این لایه ها نفوذ کند تلخ و غیر قابل آشامیدن است.

بنابراین تنها منبع قابل نفوذ و تنها مخزن آب قابل شرب در خوزستان مخلوطهای کوهها و آبرفتها هستند. اما با سرعتی باور نکردنی در حال حذف شدن از پهنه خوزستانند.

1. در صورت ایجاد جاده و بناهای ساختمانی و صنعتی مانند پالایشگاه بید بلند برروی این دخایر از نفوذ آب باران به این مخلوطهها جلوگیری می شود.

2. با وجود سنگ شکنها و برداشت بی رویه مانند رسوبات جنوب رامهرمز و اخیرا ذخایر جوبجی رامهرمز در آینده از چاه آب در رامهرمز اثری نخواهد بود.

3. برداشت این دخایر برای جاده سازی نیز همیشه موزد توجه هست.

4. کارخانجات سیمان بهبهان ، رامهرمز و مسجد سلیمان همه ا از این رسوبات استفاده می کنند که چشمه ها و چاههای موجود این رسوبات تا ده سال آینده نابود می شوند.

5.طرحهای سیمان جدید نیز در این مخلوطها در حال پی گیری است که ذخایر دیگری را نابود و هرگونه نفوذ آب احتمالی محقق نمی شود و سفره های آب فعلی نیز نابود می شود.

6.محیط زست ، منابع طبیعی و سازمانهای ذیربط آب اگر دست به کار نشوند از این بابت فاجعه ای ایجاد خواهد شد که هیچ راهی برای جبران حتی اندکی از آن وجود نخواهد داشت.

7./ پیشنهاد می شود تمامی سنگ شکنها و کارخانجات سیمان از منابع آهکی فراوان کوهها استفاده کنند که آثار زیانبار زیست محیطی ذکر شده را نخواهد داشت. اینجانب در این خصوص به عنوان متخصص معدن همکاری خواهم کرد.

خاطره شماره 12: نفر اول مسابقات قران شدم

دوم راهنمایی در مدرسه آیت الله منتظری ممبی درس می خواندم. معلم قرآن سید عطب الله مجتبوی بود. من یادگیری عربی ام فوق العده بود. و با وش دادن به معلم معمولا 20 می گرفتم. از این رو قرانم هم خوب بود. اول انقلاب قران خواندن و درسهای مربوطه و حفض و قرات ان مورد توجه بود. مجتبوی به من علاقه مند شد. و تحت نظر ایشان سه نفر قاری قران مدرسه در اولین مسابقات قرائت قران که در لیکک بعد انقلاب سال 61 بر گذار شد شرکت که هرسه نفر اول تا سوم شدیم و من نفر اول مسابقات بهمیی شدم. این اولین جرقه اعتماد به نفس من در مدرسه بود. ان سال نفر اول کلاس هم شدم . همیشه مورد تشویق معلم عربی و دینی بودم . همیشه نمره اول بودم در درس دینی بویژه عربی. تا پایان دبیرستان.و معمولا در مسابقات قران منطقه شرکت و هرگاه بودم اول شدم.این مبنای بود برای دوستی با معلمان پرورشی و پاسدارن و پایگاهها و مجالسی که قران خوانده می شد و خواندن دعای کمیل در خوابگاهها و مراسم شهدا و از اینرو من حزب اللههی و جبه های شدم. تا سال دوم دبیرستان اعزام به جبهه شدم و اولین بار سال 64 در عملیات فتح فاو یعنی والفجر 8 شرکت داشتم

کاش آدمی بنده پول نمی شد

همزمان با خلقت آدمی پول خلق نشد. پول هم مانند سایر دستاوردهای بشری حاصل عقل حیله گر است. قبل از پول مالکیت و بعد معامله و مبادله و تهاتر و پول و پول و پول....

آنقدر پول سیطره بر زندگی آدمی انداخت که داشته های فطری و ذاتی و هویتی و اصالتی و زندگی بخش و انسانی او را ازش گرفت. هنر و شعر و مطالعه و عشق و دوستی و محبت و اخلاق از جمله فدائیان اقتدار پول بر زندگی انسان هستند. روند کشتن اخلاق و ارزشهای انسانی زیر چکمه های پول همچنان رو به افزایش است.....