در خاطره شماره 9 نوشتم دانش آموزان رتبه اول از مقطع دبیرستان و راهنمایی بخش بهمئی را به استان و شرکت در مسابقات و ملاقات استاندارد بردند که منم توفیق حضور داشتم.
در آن سفر طی ملاقات با استاندار به هر نفر یکدست کت و شلوار دادند. کت شلوار من در انتخابات رنگی و بلا استفاده شد. پسر دائی من طرفدار آقای موحد بود مثلا ! و منم طرفدار کاندید حزب الله مثلا! . ما هردو حدود 13 سال سن داشتیم و صرفا به تبع معلمان و یا بستگان به کاندید خاصی رای میدادیم. اوائل انقلاب انتخابات از شور خاصی برخوردار بود. کاندیدها کمتر ستاد ثابت داستند اما طرفداران با بلندگویی سیار دستی یا نصب رو ماشین راهپیمایی وشعار میدادند. دانش آموزان هم دنبال معلمان تکرار میکردیم.
یکی از معلمین یه قوطی رنگ قرمز به پسر دائیم داد تا برای آقای موحد تبلیغ کند. در واقع دیوار نویسی کند.
پشت دیوار خونه اشون داشت می نوشت به موحد صدرصد منم که رفته بودم به اتفاق ایشان شب خونه پدر بزرگ مادربزرگ اونجا پیش هم باشیم از قضاء بگو مگومون شده ، من دیوارنویسشو خط خطی کردم اما اون خیلی نامردی کرد ! کت شلواری را که جناب استاندار هدیه داده بود با ریختن قوطی رنگ به سرم کاملا رنگی و بلا استفاده کرد . از رنگهای بود که با هیچ چیز آن موقع لکه هایش برطرف نشد! شاید این تنها دریافتی من از تمامی دوران انتخابات مجلس بود!