وقتی تملق و ریا به جای تعهد و تخصص، شاخص احراز مسئولیت گردد

امام خمینی در خصوص سپردن مسئولیت به افراد  در چند مورد  هم تعهد و هم تخصص را مورد تاکید قرار داده اند.

بعضی ها معتقدند مختصصین واقعی متعهد هم هستند به عبارتی در دل تخصص واقعی تعهد نهفته است. پیرامون تعهد و تخصص سوالات و بحث های زیادی مطرح شده است که کدام یک مقدم است؟ آیا متخصص واقعی متعهد هست؟

"این جمله را هم از شهید چمران نقل کرده اند "آن كس كه تخصص ندارد و كاري را مي پذيرد بي‌تقواست."

تعهد یعنی ملزم بودن به اجرای مسولیتی که به شخص سپرده می شود به صورت درونی و جلوه نمودن آن به صورت عملی.

برای بهره ور بودن کار و کارا بودن و هم اثر بخش بودن امور محوله می بایست در کنار تعهد، تخصص باشد.

در علم مدیریت نیز سه مهارت را برای یک مدیر مقرر داشته اند که عبارتند از : مهارت انسانی ، مهارت  ادراکی و مهارت فنی هرچه به سطح مدیریت عالی در سازمانها  برویم مهارت ادراکی ضرورت بیشتری دارد و در سطح عملیاتی و سرپرستی مهارت فنی بیشتر لازم است. اما مهارت ارتباطی و انسانی در همه سطوح بالسویه ضروری است.

اینکه متخصصین متعهد در راس باشند و سمتهای مختلف مدیریتی را احراز کرده باشند یا افراد متملق و ریاکار بستگی به رویکرد و سبک مدیریتهای عالی و تصمیم گیرنده دارد.مدیرانی که رویکرد آنها متملق پرور است باعث می شوند که تعهد دروغین و ریاکاری جایگزین تعهد و هم تخصص گرددد. وقتی مداحان غیر متعهد و غیر متخصص جایگزین افراد شایسته و لایق گردند بهره وری در سازمانها و مخصوصا بهره وری نیروی انسانی تنزل پیدا می کند. بنابراین سمت سوی اقتصاد جامعه معلوم خواهد بود.

طبیعی است اقتصادی که فضای مدیریتی اش متملق پرور است سمت سویش رکود است. جامعه ای که میل به پیشرفت و توسعه همه جانبه دارد راهی ندارد جزء اینکه فضای مدیریتی را از تملق و چاپلوسی مبرا نماید.

در کتب مدیریتی از ارسطو نقل کرده اند که در توصیه به تقاضای اسکندر مقدونی برای ادراه امپراطوری ایران گفت: مفضول را بر فاضل بگمار ، و در توضیح این مطلب گفت که چون مفضول را اختیار و قدرت دادید چون نمیداند ، برای اجرای کوچکترین امور از تو کسب تکلیف میکند و بله قربان گویی تو نیز خواهد بود. اما اگر فاضلین را اختیار و قدرت عطا نمایی چون میدانند به اختیار خود اموری را انجام خواهند داد که ممکن است بر خلاف میل تو و دانش تو باشد . در این صورت مردم نیز دچار خمودی و سستی و بی تفاوتی می شوند و تو با خیال آسوده تری حکومت خواهی نمود. فارغ از اعتبار  انتساب این جملات به ارسطو ، جملاتی قابل تامل هستند که به کرار در دروس مدیریت نقل شده اند.

اگر این توصیه منتسب به ارسطو صحیح باشد می توان گفت او در آن مقطع دشمن بود و توصیه او برای اداره امپراطوری بزرگ ایران بود که بوسیله هم ولایتی اش  اسکندر فتح گردید. برای ارسطو و اسکندر نه تنها پیشرفت و توسعه و بهره وری ایران مقرر نبود بلکه اداره و کنترل و تبعیت آن مهم بود.

اگر ما در اداره سازمانها و نهادهایمان از این روش طبعیت کنیم یعنی توصیه دشمن را اجرا نموده ایم. این تجربه تلخ تاریخی را در برخورد با نخبگانی مانند امیر کبیر داشته ایم، و چه بسیار خرده امیرکبیرانی که در سطوح مختلف سازمانی از جامعه بزرگ مدیران در پرتو فضای فامیل بازی از یک طرف و مداح پروری از طرف دیگر خارج میگردند. در چنین شرایطی سرانجام خلاقیت و نو آوری و استعداد نیز روشن است.

تعهد مورد نظر حضرت امام که تعهد به دین و اخلاق وخدمت به مردم و جامعه بود در بسیاری جاها جای خود را به تملق و ریاکاری داده است. مدیرانی که میل دارند مدح شوند باید بدانند که مداحان امرزوشان این پتانسیل را دارند که دشمنان فردایشان باشند.به اعتبارتو ضیحات بالا و سخن بزرگان دین که نقل کرده اند "بر صورت مداحان خاک بپاشید "   مداحی و تملق بی جا ، برای عدم احراز مسئولیت ها و سمتهای مدیریتی  در هر سطحی برای افراد سنجه و شاخص مناسبی است .

 

خاطره ای از " پای که جا ماند"

29 آذرماه سال جاری ساعت 6:50 دقیقه بلیط از فرودگاه مهرآباد تهران برای اهواز داشتم.از درب بازرسی ویژه آقایان وارد سالن فرودگاه شدم . نخست تابلوی پروازها را نگاه کردم که نوشته بود به دلیل نقص فنی پرواز 2554 به ساعت 20:50 موکول گردید. برای استراحت به مسجد فرودگاه رفتم. ابتدا کیفم را زیر سرم گذاشتم و دراز کشیدم .یه نفر که جلوتر از من اونجا بود در حال دراز کشیده به پشت کتابی را مطالعه می کرد . چشم به جلد کتاب افتاد و دیدم که کتاب " پای که جا ماند " از آقای حسینی آزاده هم استانی ما بود.
همینجور که داشتم نگاه می کردم دیدم خواننده کتاب را با همان صفحه ای که باز کرده بود به حالت خواب روی سینه اش گذاشت تا چرت بزند.
از فرصت استفاده کردم ازش اجازه خواستم چند دقیقه کتاب را به من امانت دهد تا اون چرت میزند من از فرصت ایجاد شده استفاده کرده و نگاهی به کتابی که قبلا اسمش را شنیدم بیاندازم.
کتاب ذکر شده خاطرات دوران اسارت نویسنده است و بالغ بر800 صفحه است. قیمت آن هم بالای 22 هزار تومان است.
میدونستم فرصت کم هست . سریع به فهرست کتاب نگاه کردم. دیدم چند صفحه آخر کتاب چندتا عکس از برادر شهید نویسنده و خانوده ایشان و تعدادی از همرزمان و شهدای تیپ 48 فتح چاپ شده است.
بعضی عکسها از آشنایان و دوستان من بودند. چند نفر از فرماندهان گردان و گروهانهای که من با آنها همرزم بودم.عکس شهید باقر جاکیان هم بود . اون نزدیکترین دوستم در گردان یا رسول بود و خاطراتی از شهادتش در وبلاگم قبلا نوشته بودم.عکس و نام شهیدان نویدی ،پرگانی و جانمحمد عباسی ....
متوجه شدم که کتاب از پد خندق خاطراتی دارد.تا فرصت داشتم مقدمه و چند صفحه اول کتاب را مطالعه گذار و فوری کردم.
احساس نزدیکی زیادی با نویسنده پیدا کردم. ما فقط 4 روز از پد خندق برگشتیم.خاطرات مجروحیت و اسارت آقای حسینی در همان منطقه را می خودنم. از آقای ولی پور نوشتند که من بعد از اسارت ایشان به واحد اطلاعات و عملیات رفتم و تا اواخر جنگ در این واحد بودم.
یاد دوستان جوانما که مظلومانه در پد خندق به دام نیروهای عراقی افتاند و شهید شدند. مخصوصا وقتی متوجه شدم که آقای حسینی نویسنده کتاب دوست دوستان من  بود. دوستانی که از آن عملیات به بعد هرگز آنها را ندیدیم. احساس نزدیکی و تجدید خاطرات جانگداز آن لحظه ها موجب شد تا بی اختیار اشکم جاری گردد.
دارنده کتاب از خواب بیدار شد. نگاهم کرد که حالت عادی ندارم . پرسید تو هم حتما از استان کهگیلویه و بویر احمد هستی . گفتم بله . اون اهل کرمان بود. گفت کتاب را به شما هدیه میکنم. ضمن تشکر از ایشان نپذیرفتم و عرض کردم من باید یک نسخه تهیه کنم.
اظهار نظر خاصی فعلا در مورد کتاب ندارم. فقط مقدمه و چند صفحه اول را خواندم اما از آنجا که خاطرات حسینی خاطرات همه ما رزمندگان وقت هست. سعی دارم  آن را تهیه و بخوانم.
اما تا رسیدن به منزل خاطرات پد خندق که به عنایت آقای حسینی زنده شد بود روح و روانم را می آزرد.و هم چنان ادامه دارد.
سید ناصر حسینی این کتاب را به شکنجه گر خودش در زندان عراق ، گروهبان ولید فرحان  هدیه کرده است !