جناب آقای دکتر بابک ممبینی رئیس محترم دانشگاه آزاد رامهرمز ، دستمریزاد !
کارشناسی را در رشته مهندسی در دانشگاه دولتی گرفتم و کارشناسی ارشد را دردانشگاه علوم و تحقیقات اهواز در رشته مدیریت اجرائی . حدود 15 سال سابقه مدیریت در شرکت سیمان خوزستان ، بزرگترین بنگاه اقتصادی منطقه را دارم. حدود 50 دوره کوتاه مدت و بلند مدت آموزشی مدیریت مانند: مدیریت تحول ، مدیریت استراتژیک ، تکنولوژی اطلاعات ، سیستمهای اطلاعات مدیریت وغیره را در مراکز معتبر آموزشی کشور گذراندم و گواهینامه گرفتم.
انواع سیستمهای به روز دنیا مانند ISO ,OHSAS ومدیریت استراتژیک ، مدیریت سبز ، مدیریت تعالی و غیره در شرکت سیمان خوزستان پیاده گردید که معمولا عضو فعال اجرائی این سیستمها بودم.محض اطلاع خوانندگان اضافه میکنم که رزمنده و جانباز دوران جنگ تحمیلی هستم.
از آنجا که علاقمند به علم مدیریت بودم در سالهای اخیر مطالعات خودم را بر علوم مدیریت با اتکا به جنبه کاربردی متمرکز نمودم. به دلیل علاقه مندی به تدریس تقاضای تدریس در دانشگاههای آزاد و پیام نور رامهرمز را نمودم. ایمان داشتم که اندک اندوخته های علمی و تجربیم برای دانشجویان مفید خواهد بود.
در دوسال اخیر موفق به تدریس در دانشگاههای پیام نور رامهرمز و هفتکل و همچنین دانشگاه آزاد رامهرمز گردیده ام و همواره از احساس رضایت دانشجویان من هم خرسند و مسرور بودم.
در ترم جاری (دوم 90-91) دو درس " تصمیم گیری و تعیین خط مشی " و "مبانی مدیریت دولتی 2" را در دانشگاه آزاد رامهرمز برای من برنامه ریزی نمودند.
از تاریخ برنامه ریزی تا تاریخ 15/11/90 حدود 30 دانشجو هر درس را انتخاب نمودند ، اما روز 16/11/90 اسم من را از کنار درسهای ذکر شده برداشتند و نام استاد را " نامشخص" نوشتند !
بعد از پرس جو متوجه شدم که به دستور رئیس محترم این دانشگاه اسم من حذف گردید. علت آن هم طرفداری من از دکتر شمس الله بهمئی کاندید تایید صلاحیت شده مجلس نهم است !
درست شب 15/11/90 به همراه جمعی از همکارانم در منزل من با آقای دکتر بهمئی ملاقات داشتیم . چون او چهره دانشگاهی و دارای دو مدرک دکترا در رشته مدیریت توسعه و منابع انسانی است و من و همکارانم از 15 سال پیش اورا میشناسیم چون اولین دورهای مدیریت را با نامبرده در شرکت سیمان گذراندیم و به اعتبار تایید و همراهی اساتید همراه مخصوصا استاتید دانشگاه تحت ریاست آقای دکتر بابک ممبینی ! و به خاطر شخصیت و تدین نامبرده تصمیم به حمایت از وی را گرفته ایم.
اما گو اینکه حمایت نکردن از کاندیدای مورد حمایت آقای دکتر بابک ممبینی جرمی سنگین ونابخشودنی است تا جائی که حتی دو ساعت تدریس اساتید حق التدریس را در دانشگاهش ! تحمل نمیکند.بر همین اساس صبح همین روز اسم من به دستور ایشان حذف گردید .
جناب بابک جان برادرم، دستمریزاد!
شنیدم که ترم آخر دکترا را در حال سپری کردن هستی یا پشت سر گذراندی بدینوسیله تبریک عرض میکنم.
همانگونه که میدانید مبلغی که بابت یک ساعت تدریس استاد حق التدریسی پرداخت میشود حدود نصف اضافه کاری من است .بنابراین فقط به سبب اینکه احساس میکنم تجارب مطالعاتی و تجربیم( به تایید اساتید و دانشجویانی که من را میشناسند ) برای دانشجویان منطقه ام مفید خواهد بود اصرار بر حضور داشتم.
میدانستم که تیغ کین انتخاباتی در حذف کسانی که همراه نیستند گاهی بی رحمانه عمل میکند اما نمیدانستم که عمق آن به حدی است که از تعامل دانشجو و استاد حق التدریسی که به سبب ارتباط علمی همدیگر را طالبند ، نیز جلوگیری مینماید !
من آقای سید ناصر موسوی نماینده محترم چند دوره مجلس شورای اسلامی را میشناسم . ایشان هم بنده را به خوبی میشناسد . بعید میدانم آقای موسوی طالب چنین رفتاری باشد .قطع یقین این برخوردها به نفع آقای موسوی و شان نماینده مجلس نیست.من برای آقای موسوی احترام خاص قائلم . مطمئنا بزرگوار به خوبی متوجه هستند که دلیل حمایت نکردن اساتید دانشگاه از وی( یا کاهش چشمگیر حمایت آنها ) در دانشگاه آزاد رامهرمز و حتی کارمندان و دانشجویان این دانشگاه ،چنین مسائلی است .البته اگر سید بزرگوار در چنین تصمیماتی دخیل هستند که خیلی ناامید کننده هست، اما چنین فکر نمیکنم.
من به عنوان یک شهروند رامهرمزی مانند سایر تحصیل کردان نگران این وضعیت هستم . این عنایات شامل حال دیگران همه شده است و من تنها نیستم. خیلی از همشهریان تحصیلکرده را دیدم که از چنین وضعی شدیدا گلایه دارند. همشهریانی فوق لیسانس گرفتند و سالها متقاضی تدریس هستند اما فرصت برای آنها در دانشگاه آزاد رامهرمز فراهم نمی شود در حالی که از شهرهای دیگر بسیاریند( البته برای آنها احترام قائلم )که در اینجا این فرصت برای آنها مهیا شده است . من و همراهانم حق داریم که از آقای دکتر ممبینی و دیگر مسولان بپرسیم چرا باید چنین باشد؟ دلیل ممانعت آقای ممبینی از تدریس امثال من چیست؟
همانگونه که برایت اس ام اس دادم :
" آنچه بر لوح زمان می ماند راه و رسم سفر است ، رهگذر میگذرد "
هرکه نآموخت از گذشت روزگار/ هیچ نآموزد زهیچ آموزگار