اپیدمی ترس پنهان متولیان و سرانجام پرورش نوجوانان و امنیت شهرنشینان
شاید انتخاب دو کلمه امنیت و پرورش به عنوان تیتر یک نوشتار چندان مانوس به نظر نرسد. همچنان که از اسمش پیداست پرورش را از مدرسه و معلم آموزش و پرورش و امنیت را از نیروهای انتظامی و تامین امنیت انتظار داریم . پیشاپیش اعتراف میکنم این یک انتخاب نبود بلکه یک اجبار بود. دیروز یعنی شنبه چهاردهم اسفند ماه 95 برای انجام امورات شخصی زندگی ام مرخص گرفتم ، از جمله دو کار مهم که اولی مراجعه به مدرسه پسرم بود که کلاس نهم است و جزء برنامه کاری روز مرخصی ام بود. مواردی در مدرسه با حضور مدیران مدرسه مطرح شد از جمله رفتارهای دانش آموزان مدرسه و خریدن و تمایل داشتن به حمل چاقو و
طی گفتگو این موضوع مطرح شد که به احتمال زیاد کسانی از بیرون حمایت میکنند ودانش آموزان را وارد این موضوع می کنند. به مدیر مدرسه گفتم چرا جدی تر وارد نمی شود و منشا این موضوع را پیدا و جلوگیری شود . بعد از بحثهای گوناگون نهایتا مدیر فرمودند ما به عنوان معلم هم می ترسیم از برخوردهای تند دانش آموزان در مدرسه و بیرون از مدرسه و حمله احتمالی با کارد و چاقو!!
مورد دوم : حدود ساعت دوازده به همراه خانمم به منزل برگشتم ، متوجه شدم دقیقا ساعت یازده قبل از ورود ما به منزل یکی از دوربین های مداربسته ی نصب شده در ساختمان محل سکونت را دزدی با طمانینه از جا کند و سوار موتورش شد و رفت.
چهار عدد دوربین در ساختمان محل سکونتمان با هماهنگی با سایر همسایگان نصب کردیم. دوربین ها به خوبی شخص دزد را نشان می دهند که نخست سر کوچه موتور خود را پارک کرد و زنگ آپارتمان رو برو را زد و وراد ساختمان شد. بعد از حدود یک دقیقه برگشت و موتور را با دست کشید و جلوی درب آپارتمان ما پارکش کرد . زنگ یکی از همسایه را زد و خودش را به عنوان سرویس کار آسانسور معرفی کرد و وارد ساختمان شد . با خیال راحت یکی از دوربین ها را که برروی پارکینک نصب بود از جا کند و با خود برد .چهره این شخص به خوبی در سایر دوربینها ضبط گردید .فیلمهای مربوط از صحنه ذکر شده را ضبط و به بخش تجسس کلانتری محل ارائه دادم . به من گفتند احتمال یافتنش یک در هزار است.
و در ادامه در نهایت گفتند که ما هم می ترسیم از پیگیری این افراد شرور مسلح !!
فقط سرم را پائین انداختم و زمزمه کردم " اپیدمی ترس " لعنت بر این ترس !
هردو موضوع ترس معلم که قراراست فرزندان ما را پرورش دهد و نیروی انتظامی که قرار است امنیت را برقرار کند ذهنم را مشغول کرده است . با این سوال بی جواب از خودم که سرانجام پرورش فرزندان و امنیت خودمان زیر سایه شوم این ترس خودساخته چه می شود؟ کلانتری را ترک کردم !
هرکه نآموخت از گذشت روزگار/ هیچ نآموزد زهیچ آموزگار