به مناسبت درگذشت مرگ ماندلا. مرد مبارزه ، سیاست و اخلاق

 

 کسی که در زمان خود سنگ تمام گذاشته ،  نامی جاودان یافته است.    شیلر

 

سرسخت ترین مرد قرن بیستم در سپیده دم قرن بیست و یکم سرانجام تسلیم مرگ شد.کهولت سن و عفونت ریه چراغ پر فروغ و روشنایی بخش قهرمان 95 ساله اخلاق و سیاست جهان را برای همیشه خاموش نمود.

15 آذرماه 1392رئیس جمهور آفریقای جنوبی طی بیانه ای  از تلویزیون دولتی آن کشور مرگ پدر آفریقا را اعلام کرد :

<< ملت ما بزرگترین فرزند خود را از دست داده است ، مردم ما پدر خود را از دست داده اند . تقلای خستگی ناپذیر او برای کسب آزادی ، احترام جهانیان را برایش به همراه آورد>>.

متعاقب این بیانیه رهبران جهان تلاش کردند تا در قالب جملاتی زیبا و جامع ، هنر خود را در توصیف عظمت نلسون ماندلا به نمایش بگذارند :

پیوند دهنده اخلاق و سیاست ، تا قرنها الهام بخش خواهد بود ، غول عدالت ،شجاع اما فروتن ، جهان تا مدتها مثل او نخواهد دید ،کیفیت زندگی بشر را بالا برد، تا زنده ام می کوشم از او بیاموزم ، او مثل مارتین لورتینگ بود ،  بیش از اندازه ای بود که از یک انسان انتظار می رود ،هیچ کس به اندزه ماندلا برای آمالها و ارزشهای سازمان ملل کار نکرد، چهره ماندگار تاریخ ، نماد سمبل قرن 21، نماد عدالت و حقوق بشر ، آزادی خودش را فدای آزادی دیگران کرد ، مردی که زمانش را تغییر داد ، نوری که در جهان درخشید ، مردی که ممکن است مثل او در جهان پیدا نشود ، بی همتا و الهام بخش ، مشهورترین زندانی جهان ،بزرگترین مبارز آزادی بیان ، ماندلا نمی میرد ، مظهر پایمردی ، ندا دهنده آشتی و بخشش ، سیاستمداری پخته ،تغییر دهنده ذهنیت بشر ، قهرمان اخلاق ، اسطوره تاریخ بشریت ، بزرگترین مبارز آزادی بیان ، سر سخت و با اراده ، او تا ابد زنده است.!

اینان پاره ای از صفاتی  است که ساعاتی بعد از مرگ ماندلا از زبان رهبران مغرور جهان، فروتنانه بیان شده است. تا آنجا که تاریخ گواهی میدهد اجماع بر سر صفات برجسته که هرکدام به تنهایی در چهره نمودن شخصیتی بین المللی کافی است، بی نظیر می نماید. بی نظیر تر اینکه در دقایقی بعد از مرگ او شاهد صدور انبوهی از بیانه های همدردی و همدلی این رهبران و برجستگان جهان هستیم.

سوال اینجاست که " راز جاودانگی نام ماندلا حتی در زمان حیاتش چیست "؟

ماندلا مرد مبارزه و سیاست و اخلاق ،  از نادر افرادی است که در زمان حیاتش نامی جاودانه یافته است . مدالهای متعدد افتخار ، جایزه صلح نوبل و مهمتراز آن اعلام روز بین المللی ماندلا از طرف شورای امنیت ، عضو افتخاری بسیاری از سازمانهای خوشنام جهان ، شهروند افتخاری بعضی از کشورهای جهان ، شاهد پرده برداری از تندیس خود در کشورقدرتمند اروپایی ، و حتی نپذیرفتن جوایز بعضی کشورها.! از جمله توجهات برجسته ای جهانیان به ماندلا در زمان حیاتش بود .

باری  بخت با ما یار بود تا حیاتمان مصادف با حیات وی گردد ، از این رو یافتن پاسخ سوال بالا بسی سهل و آموزنده به نظر می رسد.

ماندلا در 27 سال زندان و بعد از آزادی تا پایان عمر 95 سالگی اش ، بر سر آرمانهایش  جوانمردانه سخن گفت و سرسختانه دفاع کرد وبختیارانه  توفیق عمل پیدا کرد. هم او بود که شرافتمندانه در اوج قدرت از سیاست  کناره گرفت تا نامش جاودانه بماند .

فرازهای از سخنان وی به شرح ذیل است :

در بیانه ای محاکمه اش به عنوان متهم در سال 1364 میلادی و در اولین سخنرانی بعد از 27 سال آزادی اش در 11 فوریه 1390 چنین گفت :<< من علیه سلطه سفید و سیاه جنگیده ام ، آرمان جامعه ای دموکراتیک و آزاد را که در آن تمام مردم با هم در آشتی و با فرصت های برابر زندگی کنند بزرگ داشته ام، این آرمانی است که امیدورام برای آن زندگی کنم و به آن دست یابم. اما اگر لازم باشد آرمانی است که حاضرم به پای آم بمیرم >>

11 مه 1994 مقر حکومت آفریقای جنوبی :

<< خوب می دانم که هیچ کدام از ما ، به تنهایی، نمی تواند به موفقیت برسد . پس باید درکنار هم به مثابه مردمی متحد برای آشتی ملی ، برای ملت سازی و برای تولد جهانی نوین عمل کنیم.

بگذار عدالت برای همگان باشد.

 بگذار صلح برای همگان باشد.

بگذار کار و نان و آب و نمک برای همگان باشد.

بگذار همه بدانند که برای همگان ، بدن و ذهن و روح آزاد شده است ، تا خود را به تحقق برسانند.

هرگز ، هرگز و دیگر هرگز ، این سرزمین  دوباره سرکوب یکی به دست دیگری را تجربه نمی کند و بی کرامتی جزو لعنت خوردگان جهان بودن را زجر نمی کشد.

بگذار آزادی حکم براند .>>

ماندلا در سال 1961 رهبری جناح مسلح حزب کنگره ملی آفریقای موسوم به ام کی (نیزه ملت ) را برعهده گرفت . فعالیتهای وی به همین سبب موجب حکم اعدام سپس حبس ابد  و درنهایت آزادی بعد از 27 سال زندان شده است.

بسیاری در دنیا در آن زمان او را " کمونیست و تروریست " لقب دادند. به گونه ای که سفیدها از آزادی ماندلا در وحشت بودند تا مبادا در صدد انتقام باشد. اما ماندلا بعد از آزادی نشان داد که نه کمونیست است و نه تروریست و نه اهل کینه و انتقام. ماندلا هنگام مبارزاتش با چشمان خودش دیده بود که در جاجای وطنش اقلیت زورمند سفید برای اکثریت سیاه بومی تابلو نصب کردند که

<< ورود محلی ها و سگ ها ممنوع >>

ماندلا بعد از به قدرت رسیدن با شجاعتی بی نظیر کاری کرد که برای تمام رهبران و ملتهای جهان ، در همه اعصار می تواتند الگو و سرمشق بماند . او کمیته تحقیق و بخشش را که تشکیل داد.بر همین اساس ، مجرمین و قاتلین  سیاه پوستان، در ازای اعتراف به حقیقت گناه خود در مقابل خانواده و بازماندگان قربانیان مورد عفو و بخشش قرارر گرفتند. باری اینگونه شد که وی لقب " قهرمان  مبارزه ،سیاست و اخلاق " گرفت و در سال 1993 برنده جایزه صلح نوبل اعلام شد.

ماندلا با معنی کردن رنجهای 50 ساله اش نشان داد که بدون رنج زندگی کامل نمی شود. از دل تجربه ای بزرگ و فاجعه ای عظیم انسانی ، جامعه ای خلق کرد که بشریت به آن افتخار می کند.

ویکتور امیل فرانکل ، یکی دیگر از مردان "طایفه شایستاگان تاریخ " رنج کشیده و نجات یافته ای اردوگاههای مرگ نازی ها  ، خالق مکتب رواندرمانی وین در کتاب "انسان در جستجوی معنی" با اتکای به سخن نیچه می نویسد :<<مردیکه به مسئولیت خود در برابر کسی یا کاری که به انتظار اوست واقف شد  "چرایی" زندگی خود را درک کرده و خواهد توانست با هر "چگونه ای " بسازد.>> او ادامه می دهد << در زندان فشرده نازی بخوبی پیدا بود ، آنهایی که تصور می کردند وظیفه ای و کاری به انتظارشان است ، بیش از دیگران احتمال زنده ماندن داشتند . مطمئنم میل بیکران من برای باز نوشتن کتابی که نوشته هایش را در اردوی اشویتز از من گرفته اند ، باعث شد تا سختی های اسارت را تحمل کنم و در تنگنای زندان باواریا  زنده بمانم >>.

آرمانهای بزرگ ماندلا که خودش اعتراف می کند تحت تاثیر گاندی بوده است ،نه تنها سبب تحمل رنجهای دوران طولانی زندان شده است ، بلکه از او رهبری شایسته با صفتهای بایسته و منحصر به فرد برای تمام دوران ساخته است.تجربه زندان و رنجهایش به اعتراف اندیشمندان ، باعث شد تا او درک بهتری از انسانیت و مسائل آن داشته باشد.

ماندلا در خاطرات خود می گوید ، در زندان همواره شعر شکست ناپذیر شاعر آلمانی را همراه داشتم و می خواندم <<...با پتک ایام و زیر آوار سرنوشت ، سرم خونین اما برافراشته است ، سرنوشتم را با دست خویش می نویسم  و سردار روح خویشتنم >>.

ماندلا نه تنها سردار روح خود بوده است بلکه سردار روح و روان آزادی خواهان اخلاق مدار بشریت شده است .چنین است که به حق می گویند ماندلا نمی میرد و تا ابد زنده است.

                                             

چرا بعضی ها وقتی مدیر می شوند ( یا ارتقاء پیدا می کنند) رفتارشان عوض می شود؟

احتمالا شما هم مثل من فرد  یا افرادی را از دوستان ، آشنایان یا حتی فامیل می شناسید که سمت جدیدی را نصیب گردیده اند.کسانی که دیروز همبازی ،همکلاسی، همکار، دوست و یا همسایه ما بوده اند. با هم بازی می کردیم. با هم شوخی می کردیم. همدیگر را قلقلک می دادیم. دوستانه همدیگرو دست می انداختیم و سر کار می گذاشتیم!. به همدیگر کمک می کردیم. کیف همدیگر را برای هم جابجا می کردیم.سرقرار به موقع حاضر می شدیم. بسیار منتظر هم می ماندیم و خم به ابرو نمی آوردیم. لحظه دیدار طرف همدیگر حرکت می کردیم همدیگر را بغل می کردیم . دست همدیگرو می فشردیم. می گفتیم و می خندیدیم و غیبت می کردیم !.به حرف همدیگر با جان و دل گوش می دادیم.شماره تلفن همدیگرو بلا درنگ جواب می دادیم. وقتی با هم وارد یک ساختمان می شدیم اینقد به هم تعارف می کردیم که تو باید اول وارد بشی نه تو ...!

بخت با یک نفرمان یار شد و از طرف فلان مدیر ارشد و یا فلان شخص ذی نفوذ به عنوان رئیس یا مدیر اداره یا سازمان یا فرماندار ، استاندار یا مدیر کل یا منتخب نمایندگی مردم در مجلس و یا حتی وزیر انتصاب یا اتنخاب شد.

آروم آروم ورق بر می گرده! به تدریج  مصاحبات و مصافحات و معاملات و رفاقتهای قدیم  کمرنگ می شود!.

اما الان باید یک نفر حرف بزند دیگران فقط حق دارند گوش بفرمایند! یک نفر مدیر ارشد شده است یک نفر کارمند دون پایه مانده است! وقتی با هم وارد ساختمان می شوند خبری از تعارفات کی اول وارد شود نیست ! مسلم هست که در تمامی امور حق با مدیر سطح بالاتر هست!  ترشروتر می شود! شماره تلفنش یا در دسرس نیست یا زنگ می خورد جواب نمی دهد یا اصلا عوض می شود و شما شماره اش را نخواهی داشت و الخ.

این اتفاقات فقط در حالتی نیست که دوست قبلی مدیر شما شده است. حتی اگر در دو سازمان جداگانه و بی ربط باشند رفتارها بدین گونه تغییر می کند. اگر به طور قطع حکم ندهیم که همه اینجوری هستند ، اکثریت قاطع ما اینجوری هستیم.

در این خصوص با گزینه های زیر مواجه خواهیم بود :

۱- این کار درستی است و شرایط اینگونه اقتضاء می کند!

۲- کار اشتباهی است افراد کم ظرفیت هستند!

۳- اگر بالادست شما شده است اشکالی ندارد، اما اگر در سازمان و یا نهاد دیگری باشد از کم ظرفیتی طرف نشات می گیرد.

تجربه نشان داده است که رفتار یک مدیر در صورت ارتقاء باید تغییر کنند. باید با مشایل به صورت جدیتری برخورد نماید. رفیق بازی را کمتر کند.شخصیت خود را نیز متعالی تر و قاطع تر جلوه دهد تا در انجام امور و مسولیتهای محوله موفق تر عمل نماید.

همچنین افراد و دوستان قبلی نیز متفاوتند و به مقتضیات شرایط و سطح آنها باید توجه و رفتار دوست ارتقاء یافته نیز متفاوت باشد.

اما به نظر می رسد این رویکرد به طور کلی رویکرد مقبول و مطلوبی نیستُ بلکه عمدتا ناشی از فرهنگ ما و بویژه فرهنگ مدیریتی ما ناشی می شود.

رویکرد مدیریتی ما عمدتا به صورت سنتی و رویکرد برخواسته از افکار اندیشمندان سنتی  علم مدیریت غرب مانند ویلسون تیلورآمریکایی، هنری فایول فرانسوی و ماکس وبر آلمانی و تجربه مدیریت غرب در صنایع ایران می باشد.چه اینکه ساختار سازمانی و تقسیمات وظایف و سبکهای مدیریت و شیوه انگیزش کارمندان ما نیز نسخه های است که از تجربه مدیریت کلاسیک غرب گرفته ایم و هیچگونه تغییری  در آن ایجاد نکرده ایم.

یکی از میراثهای این شیوه سنتی مدیریت ، هراس از کارمندان است.هراس از مصاحبت ، مشارکت، لبخند و مطالبات زیردستان.بنابراین نه تنها از کارمندان عادی بلکه از مدیران نزدیک و دوستان قدیم نیز می گریزیم!

 این شیوه مدیریت هنوز کارمند را ماشین می پندارد نه موجودی خود آگاه و با نیازهای متفاوت !

شیوه انگیزش این رویکرد مدیریتی مبتنی بر تشویق و تنبه است.و به طور کلی انگیزش را عمدتا فرایندی بیرون از شخص می داند . بنابراین بر مولفه های  درونی شخص و نیازهای درونی موثر بر رفتار بی توجه هست.

همانگونه که بر بازده ماشین تاکید دارد بر کارآیی کارمندان نیز تاکید دارد و ابزراش برای افزایش کارایی عمدتا پاداش و تنبیه مالی است.

بعض از مدیران به محض دریافت حکم مدیریت ، فکر می کند در تمامی امور حکم علامه بودن و شیخوخیت دریافت کرده است.

این یکی از چند گونه خطری است که به دلیل تقلید از مدیریت سنتی ، امروز مدیریت ما را تهدید می کند. خطر هراس از زیر دستان. یا روشنتر بنویسم ، ترس از نشستن و مشارکت دادن و صحبت کردن سایر مدیران و کارشناسان در تصمیم گیری.

اینگونه است که مدیریت ما فقط حدود ۴ الی ۵ سال دوام می آورد و با مشاهده کوچکترین تهدیدات پرسنلی مدیر باید عوض شود.

فردا دیر است !امروز می بایست تغییر را بپذیریم و در امور زیر هرچه سریعتر تغییر ایجاد کنیم:

- تغیر را بپذیریم

- ساختار سازمانی را تغییر دهیم

- سبک مدیریتمان را به صورت اقتضایی و نظامند تغییر دهیم

- سطوح مدیریت را کاهش دهیم تا از رله اطلاعات بپرهیزیم

- مشارکت زیر دستان در تصمیم گیری را بپذیریم، از مشارکت دیگران نترسیم

- از ورود به مسائل نیروی انسانی و رفتاری کارکنان نه هراسیم

- نیازهای پرسنل را در دو بعد بیرونی و درونی افراد شناسایی کنیم

- تیم سازی برای شناخت استعدادها

- شیوه های استخدامی را باز تعریف کنیم و فرهنگ سازی نماییم.

- شیوه های انگیزی مختلف را بیاموزیم و تجربه کنیم

- کارمندان دانشی را مورد توجه خاص قرار دهیم

- از شیوه استادکاری به شیوه  دانش محوری حرکت کنیم

- نو آوری و خلاقیت در پرتو چنین فضای حاکم می گردد.

در غیر این صورت ما در چند سال آینده واماندگان توسعه خواهیم بود و همچنان در ردیف کشورهای توسعه نیافته.

هنگام رشد مطالبات کارمندان و بالارفتن توقعات راهبرد سازمانهای ما تعویض مدیر یا مدیران ارشد سازمان است!. این راهکار معنی اش این است که سازمان در تغییر نظامند و سیستمی نمودن فرآیندهای مختلف سازمان عاجز است!. سیستمی که در شرایط رشد و رکود مطالبات پاسخگو باشد.این چنین است که عمر مدیریت سازمانهای ما فقط ۵ سال است و بهره وری ثابت و رشد نیابنده !