اندر حکایت قصه اختلاس 3000 میلیارد تومانی !

راستی ما چرا چنینیم ؟ چرا نصیحت بزرگترا را گوش نکردیم؟ از کودکی پدر و مادرمان در گوشمان خوندن که دزدی زشته؟ آدمو روسیاه میکنه ! آخر و عاقبت نداره! پول حرام هزینه شفای درد و مهنت میشه ! هرد دونیاتو جهنمی میکنه ! بچه هات مثل بچه های آدم تربیت نمیشه ! در کتابهای درسی از ابتدائی تا دانشگاه و دورهای ضمن خدمت نوشتیم و گفتیم وشنیدیم که اختلاس ( حق الناس !) بده ، خیلی بده ، معلم گفت ! استاد دانشگاه گفت! پیر محل گفت ! روحانی سر منبر گفت ، من گفتم ، تو گفتی همه گفتند، جالبتر اینجاست که خود آقا دزده هم گفته ! که آخرش هم آتیش جهنمه و قص علی هذا...اما چاره نکرد! حرص و حب مال و جاه و دنیا بسی شیرینتر از این حکایتهاست ، این اولین اختلاسمون نبود ، آخه هر روز از این باغ بری میرسد!.. روند تلخ گذشته حکایت از تکرار این قصه پر غصه در آینده دارد. راستی چرا چنین است؟ ریشه مشکل کجاست ؟ تقصیر کیست ؟  فرهنگه ؟ آدمان ؟ قانونه ؟ نظارته ؟ .....
با نگاهی جامع تر و نافذتر به اطرافمون  در می یابیم که این یکی از دردهای است که به آن مبتلائیم ، شخصا در شهرم دو پرونده جزئی دارم که کار آنها می بایست طی چند روز انجام شود اما ماههاست که در فرآیند برورکراسی کلاف مانند سر درگم ، بلاجواب مانده اند و از پی گیری خسته شده ام. در مراجعات مختلف به سازمانها شاهد بی انگیزه گی زاید الوصف کارمندان سازمانها هستیم.والله با رها نامه ای که پاسخ آن کمتر از ساعت زمان نیاز دارد را تحویل میگیرند و نوبت چند روزه میدهند. ما کم کاریم. بهره وری کار ما بسیار پائین است اینو همه میدونیم.
به تکرار از همکاران ، آشنایان، همکلامان شنیدیم که فلان شخص یا فلان کارمند یا فلان مدیر ، آدم بدی است و باید عوض شود. فراوان دیده ام افراد عوض شدند اما کارها بهتر نشدند !  و همچنان سوال باقی است بالاخره مشکل کجاست؟ بر این باغ چرا گه گداری چنین تلخ و ناگوار است ؟ آیا طبیعی است؟ آیا این میزان فساد مالی و اداری در حد نرم جامعه است ؟ قطعا پاسخمان منفی است. پس بالاخره مشکل کجاست ؟
 ما آدمها را سیاه و سفید می بینیم ، در منظر ما آدمها یا فرشته اند یا شیطان ! وقتی برای پست و سمتی پیشنهادشان میکنیم فرشته اند و ناجی ! وقتی هم آلوده به اختلاس شدند ، شیطانند و پلید . اما نه جانم چنین نیست . این موجود دوپا نه فرشته است نه شیطان . این موجود دوپا که نامش آدم است همین است که هست. آدمی که چوب چوپانی بر سر کولش است یا کارد قصابی بدستش ! دویدت بختیاری پوشیده است یا جوقای کهگیلو ! لهجه ترکی دارد یا زبان کردی! عربی تکلم می کند یا افغانی می سراید ! شاعر است یا فیلسوف ! مزدک است یا مجوس ! امامه به سر دارد یا کت اتوکشیده پوشد .. هرچه هست موجود دوپای که نامش آدم است و فارغ از دین و مذهب و کنیه و قوم ملت ، لباس و لهجه اش ، هر وقت دم را غنیمت شمرد دست به چپاول و اختلاس زده است. پس مشکل کجاست؟ هرگاه توانستیم واقع بینانه به این موجود نگاه کنیم و او را گه فرشته نجات بخش و گه شیطان پلیدش نخوانیم به دنبال آن قوانینمان  نیز آدمی تر ، زمینی تر خواهند بود . چه اینکه هم فرشته و هم شیطان را زمینی نمیدانیم به تبع قوانینمان هم زمینی  نخواهند بود. در اجرایی آنها هم واقع بینانه و آدمگونه عمل نمی کنیم. اگر نور نگاهمان را تنظیم کردیم و متناسب با قد و قواره این موجود دوپا پرتو افکنی نمودیم ، وانگهی انتظار بر پر ثمر  خواهد بود. کلام آخر اینکه مشکل از آدمها نه که نیست ،هست ! اما چاره کار اصلاح سیستمها متناسب با موجودی است که نه در عرش است نه در قعر بلکه بر روی زمین و مترصد فرصت فریب .
 


 

لذتبخش ترین نمره ای که در دوران تحصیل گرفتم

در رشته معدن دانشگاه شاهرود از سال 69 تا 73 درس خواندم.در دانشگاه برای رشته های کارشناسی، دو درس تربیت بدنی یک و دو ارائه می شود.آقای محمدی مدرس تربیت بدنی ما بود. او در رشته های مختلفی تخصص داشت.از جمله فوتبال و شنا.درس تربیت بدنی یک بیشتر به تمرینات عمومی مانند دو و گرم کردن و حرکتهای کششی سپری شد. من چون سرعتم خوب بود و تا حدودی فوتبال بازی میکردم در این درس نمره 20 گزفتم و اولین 20 من در دانشگاه بود.اما لذت بخشترین نمره را در درس تربیت بدنی 2 گرفتم. درس تربیت بدنی 2 در رشته شنا برگزار شد. به استخر شهر شاهرود یک جلسه 2 ساعته در هفته می رفتیم. مطابق با ضوابط دانشگاه می بایست 17 جلسه دو ساعتی در طول ترم شرکت می کردیم. من اصلا شنا بلد نبودم. 4 جلسه اول در قسمت استخر که مربوط به کودکان بود تمرینات اولیه شنا را مانند نفس گیری زیر آب را به ما یاد داده بود.بقیه همکلاسی ها شنا کردن غیر کلاسیک را بلد بودند.برای همین از جلسه 4 به بعد به قسمت عمیق استخر رفتند دوجلسه نیز تحت نظر مربی شنا کردند. از جلسه ششم به بعد مربی با کسی کاری نداشت و بچه ها هم مشغول شنا و تفریح و پریدن از بالای دایو بودند تا جلسه آخر که مربی برای تست و امتحان حضور پیدا کرد.اما من وقتی همه از جمله مربی از استخر کم عمق جدا شدند احساس تنهایی و عقب افتادن از یادگیری شنا را لمس کردم و تقریبا ناامید شدم.مربی حضور داشت اما فقط نظاره گر بود. یکی دوبار بهش مراجعه کردم اما گو اینکه به پیشرفت و یادگیری من امیدی نداشت.برای همین توجهی به حرفام نمی کرد. من تمرینات اندکی را که یاد گرفتم در چند جلسه بعد ادامه دادم و تا جلسه 12 هم نتوانستم در قسمت عمیق شنا کنم.جلسه سیزدهم متوجه شدم که چیزی به پایان دوره نمانده و با این روند حتی ممنکه بیافتم. در کنار قسمت عمیق استخر یکی از همکلاسیها به نام محمد بینش که بچه سنگسر بود نشسته بود.ماجرای نگرانیم را از یاد نگرفتن شنا و نگرانی از نمره پایان ترم گفتم. به من گفت برای شنا نباید بترسی ،تو چون می ترسی یاد نمی گیری.گفت برو پائین من دستتو میگیرم و به حالت ایستاده پا بزن تا غرق نشی.به من گفت اول باید بتونی خودتو نگه داری وغرق نشی بعد دنبال شنا کردن باشی. او بار اول انگشت مرا گرفت و به روشی که گفت پا زدم. بار دوم انگشت مرا رها کرد ، ترسیدم اما او گفت نترس پا بزن ، از آنجا که آدم شوخ طبعی بود با خنده از لب استخر فاصله گرفت. برای اولین بار تنها در قسمت عمیق استخر تنها ماندم و با کمال ناباوری دیدم به سادگی می توانم خودمو نگه دارم وغرق نشوم.آن روز چنان پیشرفت کردم که چندین بار از لب استخر به پائین پریدم و حتی  با چندتا شیرجه عرض استخر را طی کردم. آن روز گو اینکه بال در آوردم و یکی از شادمانترین روزهای وقت زندگیم رقم خورد.جلسه بعد من از بالای دایو به پائین پریدم ، البته مربی نبود وندید. در جلسه پایان ترم تستهای برای امتحان از همه گرفت. از جمله پریدن و شیرجه رفتن. اکثر بچه های کلاس از من بهتر تست دادند . اما با کمال ناباوری در میان اعتراض همکلاسی ها من نمره 18.5 گرفتم که بالاترین نمره کلاس بود. مربی در پاسخ به اعتراض دیگر هم کلاسیهایم گفت من به جهت رشد او بهش نمره میدم. گفت شما نسبت به قبل پیشرفت نکردید و برای همین از پیشرفتتان راضی نیستم.اما او از صفر شروع کرد و اکنون شنا یاد گرفت. و این لذت بخش ترین نمره دوره تحصلیم بود.و درسهای  زیادی از آن آموخته ام از جمله :
1- باید برای انجام هر کاری شجاعت داشت به قول چرچیل: شجاعت تکیه گاه همه صفات انسانی است و به حق در صدر آنها قرار دارد.
2- اگر چه از دیگران باید آموخت اما در نهایت باید به خودت متکی باشی
3- پشتکار و استقامت می تواند سبب شود تا در کاری که کم استعداد هستی هم موفق شوی
4- برای موفقیت ،باید هدف داشته باشی ، محرک اصلی من داشتن هدف و کسب نمره بود.
5- تا قبل از جلسه آخر از مربی به جهت بی توجهی به خودم ،احساس بدی داشتم، اما در جلسه پایانی به دلیل اینکه پیشرفت من را زیر نظر داشت ، قضاوتم عوض شد و یاد گرفتم در این جور موارد زود قضاوت نکنم.
6- در هنگام مشکلات ، مشورت با دوستان با تجربه و دلسوز ، بسیار مفید خواهد بود.
بعد حدود 15 سال به استخر مراجعه کردم و متوجه شدم که هیچی از شنا کردن بلد نیستم. چون هدفم کوتاه مدت بود . من فقط می خواستم نمره بگیرم.چون نمی خواستم شنا یاد بگیرم لذا به تمرینات ادامه ندادم و زود همه چیز فراموش شد و این تجربه تلخ می آموزد که :
1- وقتی انسان به هدف می رسد باید هدف جدید تعریف کند تا برای رسیدن به آن تلاش کند.

سالروز تولد حسین پناهی

...آیا می باوری ؟
او مثلا"
از یک جایی آمده بود
از بکر آباد دره های دژکوب
تا انگاری چیزی بفهماند که : « چگونه می شود عشق را نوشت ؟»

6 فروردین  سالروز زنده یا حسین پناهی بود . یادش گرامی باد.

ن حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!