طبیعت و یار... یار ... بهمئی

تخصصم ادبیات نیست. مطالعه ادبیات و فرهنگ فولکلور ندارم. تعریف یار...یار...هم نمی دانم. به فرهنگ نامه و اینترنت مراجعه کردم تعریفی از یار ..یار.. ندیدم. اما، یار... یار هایی... بسیاری از بر دارم.

وقتی از صحرای خوزستان به دامنه های زاگرس بهمئی نشین نگاه می کنم دلم غرفون (دلتنگ ؟) میکند.از پهنه خوزستان ، مخصوصا وقتی هوا پاک است، قله های ماغر(بر فراز لیکک) و کهدون(قله کوه سفید ، بر فراز لنده و ممبی) و کوه گردکی (بر فراز سرله و میداوود) و غارون (کوه بی نظیر منگشت) دیده می شوند.با اولین نظر افکنی یار..ر یار...به ذهن می یاد ، مخصوصا اگر تنها باشی یا همراه اهل دلی باشی ناخودگاه زمزمه می کنی ( دم دم...). دلیل آن این است که دستکم برای هر کیلومتر مربع حداقل یک یار... یار... بهمئی سروده شده است. در جغرافیایی بهمئی متناسب با عناصر آن طبیعت ،یار...یار... عاشقانه و عارفانه و عمدتا در وصف و یا فراق یار ویا زیبائی ها طبیعت سروده شده است. از ویژگی این دو بیتی های محلی این است که رابطه معنا داری با طبیعت دارند. گاهی عناصر مکان، زمان ، ماه و باد و مانند آن چنان ترکیبات شعر      می شوند که هنگام زمزمه با آهنگ محلی ،شور وهیجان و صف ناپذیری برای آشنایان این فرهنگ به بار    می آورد. شعر (یار...یار...) زیر بدون نام بردن از شکارچی مسیر حرکت شب تا به صبح وی را در جغرافیایی کوه سیاه چنین توصیف می کند :

چه خشه شو مه ، و دو کوه ورویی  = باد کلکل بزنت ، از سرا درویی

ترجمه : چه خوش بود ، شب ماه از دو کوه حرکت کنی = باد کلکل بهت بدمد و از سرا خارج شوی.

عناصر ، شب مهتابی و مکانهای کوه و باد در مکان کلکل و دمادم صبح به منطقه سرا برسی .

این در توصیف کسی است که از قسمت سردو ( روستای در دامنه شمالی کوه دو کوه) برای شکار در سرا    ( قسمت شمالی قله کوه سیاه ) عزیمت می کند. چیدمان سلسله مناطق مسیر همراه با طبیعت و آب وهوا در این یار...یار مستتر است. کسی که نیمه شب مهتابی از کوه "دو کوه" حرکت کند ، دمدمای صبح به قسمت "کلکل" واقع در کوه سیاه می رسد. در نقطه "کلکل" از کوه سیاه دمدمای صبح نسیم سر و باد دل انگیزی می وزد که سراینده به خوبی از آن در دوبیتی اش استفاده نموده است.با فاصله مناسب هنگام برآمدن آفتاب که وقت شکار است، شکارچی  به قسمت "سرا" از کوه سیاه که روزگاری چراگاه بزو قوچ کوهی بود می رسد.

وقتی به جغرافیایی ذکر شده نظر افکنیم برای قله کوههای ذکر شد و فواصل مابینی آنها دستکم در هر کیلومتر مربع یک یار یار یافتنی است. یار یار عاشقانه و گاه دردمندانه مردم بهمئی آمیخته با نام انواع رودخانه ها ،چشمه ها ، کوهها ، گونه های زیبای گیاهی، درختان زیبا جغرافیایی محل سکونت است.

جان مایه این اشعار که به عناصر زیبای طبیعت مزین است ، عشق یار است و درد فراق او.عشق به طبیعت و گاه عشق به شکار و جنگ آوری است.

از جمله عناصر تشکیل دهنده یار ...یار... بهمئی بر محور عشق موصوف به شرح ذیل قابل بیان است.

-         درختانی مانند انگج ، میلوو ، بید ، بنیوو ، اوول ، تاگ ، کیکوم و غیره

-         گیاهانی و بوته های مانند چویل ، دینت و درمه ، کلووس وغیره

-         قله های مانند ماغر ، کهدون ، گردکی ، قلعه نجف ، تنبلون ، غارون و منگشت و غیره

-         پهنه های و مناطق زیبایی مانند دلی ، ممبی ، برافتاو و مانند آن

-         شهرهای پیرامونی مانند لیکک و باغملک ، رومز و بهبهان تا شیراز و اهواز

-         چشمه های مانند بلکو ، آبتاگ ، آبید ، در نگ ، برفآب و برف و مانند آن

-         رودهای مارون ، تلخ ، علاه ،رود زیر ، روی کلوی باغملک و مانند آن

-         ........

با ذکر چند یار یار دلنشین کلام را به ختم رسانم و ذائقه تان را به نسیم عشق سپارم.

کوی کهدونه بگوین ، نری ا دیاریم :::::::: برس نم دلوم ، زونیم نیده یوریم

چی اوول سر سرا ، وا همه دیاروم :::::::::فکر دوریت ایکنوم ، تش از خو ایوراروم

سر چشمه بلکو یه وری نشسوم ::::::: گل و پنجه قلمیش، آب ایداد و دسوم

تیله میار مور ، برگته مخاون  :::::::::خجریت فکل مکن ، دلمه متاون

ار بخوم غیر خوت ،ری کسی بووسوم :::: چی اوول تش بگروم ، چی شمعی بسوسم

سرمه و چشمت مزن ، منشین دم تو ::::: یه گل و دو باغبون ، آخرش بد ایبو

----

قیصر آریایی فر . مرداد  95