کاش آدمی بنده پول نمی شد

همزمان با خلقت آدمی پول خلق نشد. پول هم مانند سایر دستاوردهای بشری حاصل عقل حیله گر است. قبل از پول مالکیت و بعد معامله و مبادله و تهاتر و پول و پول و پول....

آنقدر پول سیطره بر زندگی آدمی انداخت که داشته های فطری و ذاتی و هویتی و اصالتی و زندگی بخش و انسانی او را ازش گرفت. هنر و شعر و مطالعه و عشق و دوستی و محبت و اخلاق از جمله فدائیان اقتدار پول بر زندگی انسان هستند. روند کشتن اخلاق و ارزشهای انسانی زیر چکمه های پول همچنان رو به افزایش است.....

صعود به قله ماغر

در تاریخ 20/1/94 به همراه دکتر تقوی و آقایان موسوی ، قنبر برادرم و صابر پسرش و عطب الله خواهر زاده ام از ممبی به ماغر صعود کردیم. اولین بارم بود که به پایگاه هوایی و تونل نزدیک شدم. در برگشت از مسیر تونل به گردنه تنگ ماغر آمده ایم. بالای ماغر زیبا با پوشش جنگلی متوسط شامل درختان بلوط ، بن ، سوسن ، کیکم ، انگج و چند درختی که نمیشناختم بود. از ارتفاع 1700 گل نگین ( لاله های واژگون ) دیده شد. درخت انگج در ارتفاع حدود 2200 و هرچه به ارتفاع 1400 ( پایگاه ) نردیک میشدیم درختان بلوط و سایر بزرگتر بودند یعنی اینکه مدتی از دست آدمیان در امان بودند.

پدیده ناهنجاری که مشاهده شد انباشت مواد ضایعاتی و زباله های پرسنل پایگاه هوایی در یکی از بهترین نقاط قله به ارتفاع حدود 1310 متر بوده است و بسیار متاسف کننده است. امیدوارم در هرچه سریعتر جمع آوری و به روش علمی معدوم گردند .

گیاه خوراکی اندشت به وفور یافت می شد ماهم چیدیم و آوردیم. اندشت دوست دارم و می خورم. بسور (بن سور) خیلی کم دیده شد. چویل تازه در حال روئیدن بود ولی بسیار کم بود.

کوه دلی گنجینه ای ناشناخته در مرز دو استان خوزستان و کهگیلویه و وبویر احمد

بر خلاف عرف معمول در 13 بدر  امسال به جاههای شلوغ و تفریحی نرفتیم. گروهی 8 نفره خانوادگی تصمیم گرفتیم به کوه دلی واقع در مرز دو استان خوزستان و کهگیلویه سفر کنیم. مسیر سفر را شب قبل مشخص کردیم شروع از خوزستان و پایان سفر را کهگیلویه و بویر احمد در قسمت شرقی کوه دلی برنامه ریزی کردیم.

دلی محل زادگاه من و دوران کودکیم و تحصیل تا سوم ابتدایی در مدرسه عشایری کوه دلی جنب قلعه نجف بوده است. در چهل و شش سالگی با داشتن فرزند و عروس و داماد و تحصیلات کارشناسی معدن و ارشد مدیریت و سابقه حدود 20 سال کار معدنی و مدیریتی و تحصیل با نگاه جدیدی به زادگاهم بر فراز کوه دلی و قله قلعه نجف سفر کردم.

دو هدف عمده را در این سفر دنبال می کردم . هدف اولم برای خانواده ام بود تا آنها را متفاوت از هر سال با کوه و سختی ها و زیبائیهای آن آشنا و در کسب تجربه و تقویت اراده آنها کوششی کرده باشم. به ویژه پسر کوچکم نوید که  سیزده سالش تمام شد . و بهار امسال همراه است با شروع چهارده سالگی و آغاز بلوغش .

هدف دوم رشته تحصیلیم بود و آشنایی با زمین شناسی عمومی و معدنی تاقدیس پرآوازه بنگستان و مطالع ای دوباره پتانسیلهای این سر زمین ناشناخته بود. اما دو دلیل عمده نیز محرک من بودند . اول اینکه زادگاهام بود و مهمتر از آن برگشتن بعد از 40 سال بر سر سنگهای مدرسه عشایریم که الفبا را از آن نقطه شروع کردم. بعد از چهل سال متوجه شدم سنگی که به عنوان صندلی کلاس بر آن نشسته و الفبا را آموختم سنگی معدنی بود .

محرک دیگرم مطالعه سفرنامه بهمئی نوشته <<ادوراد ویلیام چارلز نوئل>> ترجمه <<کاوه بیات>> بود که سال گذشته مطالع اش کردم بود.این سفرنامه یادداشتهای نویسنده از سفر به منطقه ممبی نزد حسین خان بهمئیی و صعود به کوه ماغر به همراه جمعی از بهمئی ها در زمان جنگ جهانی اول بود. در این یادداشت نامه نوشته است " به همراه گروهی از تفنگچی های که حسین خان همراهم فرستاد به بهانه شکار به کوه ماغر صعود کردم ، البته هدف واقعی من بررسی محلی برای اردوگاه .....و همچنین جستجوی سنگ آهن و ذغال سنگ بود که قبلا شنیده بودم در این کوه آثار از آنها دیده شد ".

گذشته از جنبه تفریحی و ورزشی ، درس های آموخته این سفر را به شرح ذیل یادداشت نمودم :

 

 

 

سیزده بدر امسال ما ، صعود تیم خانوادگی کوهنوردی به قله 1500 متری قلعه نجف

همیشه دوست داشتم به همراه خانواده ام به ارتفاع 1500 متری قلعه نجف صعود کنم. این آرزو امسال محقق شد. وقتی با خانواده در میان گذاشتم همه پذیرفتند. خانمم ، پسر بزرگ و عروسم ، دختر و پسر کوچکترم ، البته جای دختر بزرگم که شوهر کرد خالی بود ، به اتفاق دو تن از برادرانم عنایت و حکمت سفری طاقت فرسا اما بزرگی را رقم زدیم. ولی جای پدرم وسایر افراد خانواده خالی بود.

به هر حال یکی از آرزوهای دیرینه ام در سیزده بدر امثال رقم خورد. طی دو روز پش سر هم حدود 40 کیلومتر پیاده روی در کوهستان . اما از سینه کشی ها و سربالای و سرازیریهای تند پرهیز کردیم برای همین راهمان طولانی شد.

ساعت 5 عصر از روستای سه تلون در مرز خوزستان با کهگیلویه حرکت کردیم و ساعت 11 شب به منزل عشایری پسر عمویم رسیدیم. قهرمان این سفر بدون شک کوچکترین عضو گروه کوهنوردی ما ، نوید بود.

نوید 13 ساله کلاس هفتم ، اولین سفر طولانی پیاده روی عمرش بود. اما بدون دردسر این مسیر را به همراه اعضای تیم به پایان رساند . یکی از مهمترین هدفهایم در این سفر بردن نوید به کوه و سفر سخت و نفس گیر بود که خوشبختانه از پس این سفر برآمد . او باید آماده باشد برای سفرهای سنگین و طولانی و نفس گیر آینده زندگی.

برای من این سفر سراسر ماجرا و لذت بخش و دیدنی بود. بعد از 30 سال به محل اولین مدرسه ام برگشتم.بعد از 20 سال به زادگاه و محل زندگی عشایریم سر زدم . کوهنوردی و تماشای طبیعت با نگاه جدیدتر و متمایز از دوران کودکی و نوجوانیم.

در این سفر متوجه شدم گنجینه ای در مرز خوزستان و کهگیلویه نهفته است که ما از آن غافلیم و نسبت به آن بی توجهیم. کوهی توریستی ، معدنی ، تفریحی .که با اندک توجهی هم منابع طبیعی این کوه حفظ خواهد شد هم کمکی فراوان به اقتصاد منطقه خواهد شد.

غارهای دیدینی این کوه حقیقتا  تماشایی هستند. درختان بلوط این کوه جدا دیدنی هستند. شمال اینجاست غارهای دیدنی اینجا هستند . معادن بی نظیر اینجا هستند.

در این خصوص مفص خواهم نوشت به تفکیک جاذبه های فراوان آن.

عاقلی گر خاک گیرد کیمیا شود / ناقص ار زر بر خاکستر شود.

کوه دلی گویایی تمدنی خفته است . شایسته توجه است.

پارلمان انگلیس اولین بنائی که با سیمان ساخته شده است.

- اولین کسی که به خواص هیدرولیکی ملات ها پی برد " جان اسمیتون" انگلیسی در سال 1756 میلادی بود. این تحقیق در پی مسابقه تهیه بهترین ملات برای تجدید بنای " فانوس دریایی ادی استون " بود.این تحقیقات ادامه داشت تا اوئل قرن 19 میلادی که آجر چین انگلیسی به نام "جوزف اسپیدن " موفق شد از پختن مخلوط دوغاب سنگ آهک و خاک رس در درجه حرارت بالا به نوعی آهک آبی مصنوعی خیلی جالبی دست یابد که نام آن را سیمان پرتلند گذاشت (پرتلند جزیره ای در انگلیس) ودر 21 اکتبر 1824 آن را ثبت و لوح تقدیر از " جرج چهارم " دریافت نموده است.به علت اینکه مقاوم ترین ملاتی بود که تا آن زمان شناخته شد(همچنان در صدر است) پارلمان جدید انگلیس در سال 1840 تا 1852 از این ملات ساخته شد.
 بدین ترتیب بشر وارد عصر صنعتی تولید سیمان گردید. همچنین نخستین موسسه استاندارد تولید توسط تولید کنندگان سیمان آلمان ایجاد و سیمان اولین محصول صنعتی دارای استاندارد نام گرفت.(لوفر ، 1386)

 

تشکر از جناب سروان جلالوند پاسگاه آبادان

دیروز به اتفاق خانمم به آبادان رفتیم. ماشینم را در خیابان جنب بازار مرکزی ساحلی اروند در آبادان پارک کردم.

وقتی برگشتم دیدم یه سرباز به ماشینم تکیه داد. به محض رسیدن پرسید صاحب ماشن شمایید ؟ گفتم آره؟

گفت درب ماشینت باز هست حدود یکساعته من نگهبانشم. گفتم از کجا فهمیدید که درب ماشین باز هست؟

گفت ما چون میدونیم مسافران نوروزی به شهرمان می آیند درب ماشینهای پارک شده را چک میکنیم!

درب ماشین من باز بود. همه مدارک داخل ماشین را آقای سروان جلالوند چک کرد و تحویل سرباز داد و ازش خواسته تا من برگشتم به خودش زنگ بزند و تا در حضور خودش همه مدارک را چک کرده و تحویلم دهد!.

من نمیدانم به چه زبانی تشکر کنم. انسانهای وارسته ای وجود دارد که شرافتمندانه خدمت میکنند و شایسته تقدیر و سزاور پاداش هستند. صمیمانه از جناب سروان جلالوند و سربازی که اسم شریفش را فراموش کردم تشکر میکنم.

تبریک سال نو به هموطنان عزیز

به نوبه خودم نوروز باستانی را به هموطنان عزیزم شادباش می گویم . سالی سرشار از امید و موفقیت و لبخند برای همه ایرانیان و مردم  حق پرست و آزادی خواه جهان آرزومندم.