احتمالا شما هم مثل من فرد یا افرادی را از دوستان ، آشنایان یا حتی فامیل می شناسید که سمت جدیدی را نصیب گردیده اند.کسانی که دیروز همبازی ،همکلاسی، همکار، دوست و یا همسایه ما بوده اند. با هم بازی می کردیم. با هم شوخی می کردیم. همدیگر را قلقلک می دادیم. دوستانه همدیگرو دست می انداختیم و سر کار می گذاشتیم!. به همدیگر کمک می کردیم. کیف همدیگر را برای هم جابجا می کردیم.سرقرار به موقع حاضر می شدیم. بسیار منتظر هم می ماندیم و خم به ابرو نمی آوردیم. لحظه دیدار طرف همدیگر حرکت می کردیم همدیگر را بغل می کردیم . دست همدیگرو می فشردیم. می گفتیم و می خندیدیم و غیبت می کردیم !.به حرف همدیگر با جان و دل گوش می دادیم.شماره تلفن همدیگرو بلا درنگ جواب می دادیم. وقتی با هم وارد یک ساختمان می شدیم اینقد به هم تعارف می کردیم که تو باید اول وارد بشی نه تو ...!
بخت با یک نفرمان یار شد و از طرف فلان مدیر ارشد و یا فلان شخص ذی نفوذ به عنوان رئیس یا مدیر اداره یا سازمان یا فرماندار ، استاندار یا مدیر کل یا منتخب نمایندگی مردم در مجلس و یا حتی وزیر انتصاب یا اتنخاب شد.
آروم آروم ورق بر می گرده! به تدریج مصاحبات و مصافحات و معاملات و رفاقتهای قدیم کمرنگ می شود!.
اما الان باید یک نفر حرف بزند دیگران فقط حق دارند گوش بفرمایند! یک نفر مدیر ارشد شده است یک نفر کارمند دون پایه مانده است! وقتی با هم وارد ساختمان می شوند خبری از تعارفات کی اول وارد شود نیست ! مسلم هست که در تمامی امور حق با مدیر سطح بالاتر هست! ترشروتر می شود! شماره تلفنش یا در دسرس نیست یا زنگ می خورد جواب نمی دهد یا اصلا عوض می شود و شما شماره اش را نخواهی داشت و الخ.
این اتفاقات فقط در حالتی نیست که دوست قبلی مدیر شما شده است. حتی اگر در دو سازمان جداگانه و بی ربط باشند رفتارها بدین گونه تغییر می کند. اگر به طور قطع حکم ندهیم که همه اینجوری هستند ، اکثریت قاطع ما اینجوری هستیم.
در این خصوص با گزینه های زیر مواجه خواهیم بود :
۱- این کار درستی است و شرایط اینگونه اقتضاء می کند!
۲- کار اشتباهی است افراد کم ظرفیت هستند!
۳- اگر بالادست شما شده است اشکالی ندارد، اما اگر در سازمان و یا نهاد دیگری باشد از کم ظرفیتی طرف نشات می گیرد.
تجربه نشان داده است که رفتار یک مدیر در صورت ارتقاء باید تغییر کنند. باید با مشایل به صورت جدیتری برخورد نماید. رفیق بازی را کمتر کند.شخصیت خود را نیز متعالی تر و قاطع تر جلوه دهد تا در انجام امور و مسولیتهای محوله موفق تر عمل نماید.
همچنین افراد و دوستان قبلی نیز متفاوتند و به مقتضیات شرایط و سطح آنها باید توجه و رفتار دوست ارتقاء یافته نیز متفاوت باشد.
اما به نظر می رسد این رویکرد به طور کلی رویکرد مقبول و مطلوبی نیستُ بلکه عمدتا ناشی از فرهنگ ما و بویژه فرهنگ مدیریتی ما ناشی می شود.
رویکرد مدیریتی ما عمدتا به صورت سنتی و رویکرد برخواسته از افکار اندیشمندان سنتی علم مدیریت غرب مانند ویلسون تیلورآمریکایی، هنری فایول فرانسوی و ماکس وبر آلمانی و تجربه مدیریت غرب در صنایع ایران می باشد.چه اینکه ساختار سازمانی و تقسیمات وظایف و سبکهای مدیریت و شیوه انگیزش کارمندان ما نیز نسخه های است که از تجربه مدیریت کلاسیک غرب گرفته ایم و هیچگونه تغییری در آن ایجاد نکرده ایم.
یکی از میراثهای این شیوه سنتی مدیریت ، هراس از کارمندان است.هراس از مصاحبت ، مشارکت، لبخند و مطالبات زیردستان.بنابراین نه تنها از کارمندان عادی بلکه از مدیران نزدیک و دوستان قدیم نیز می گریزیم!
این شیوه مدیریت هنوز کارمند را ماشین می پندارد نه موجودی خود آگاه و با نیازهای متفاوت !
شیوه انگیزش این رویکرد مدیریتی مبتنی بر تشویق و تنبه است.و به طور کلی انگیزش را عمدتا فرایندی بیرون از شخص می داند . بنابراین بر مولفه های درونی شخص و نیازهای درونی موثر بر رفتار بی توجه هست.
همانگونه که بر بازده ماشین تاکید دارد بر کارآیی کارمندان نیز تاکید دارد و ابزراش برای افزایش کارایی عمدتا پاداش و تنبیه مالی است.
بعض از مدیران به محض دریافت حکم مدیریت ، فکر می کند در تمامی امور حکم علامه بودن و شیخوخیت دریافت کرده است.
این یکی از چند گونه خطری است که به دلیل تقلید از مدیریت سنتی ، امروز مدیریت ما را تهدید می کند. خطر هراس از زیر دستان. یا روشنتر بنویسم ، ترس از نشستن و مشارکت دادن و صحبت کردن سایر مدیران و کارشناسان در تصمیم گیری.
اینگونه است که مدیریت ما فقط حدود ۴ الی ۵ سال دوام می آورد و با مشاهده کوچکترین تهدیدات پرسنلی مدیر باید عوض شود.
فردا دیر است !امروز می بایست تغییر را بپذیریم و در امور زیر هرچه سریعتر تغییر ایجاد کنیم:
- تغیر را بپذیریم
- ساختار سازمانی را تغییر دهیم
- سبک مدیریتمان را به صورت اقتضایی و نظامند تغییر دهیم
- سطوح مدیریت را کاهش دهیم تا از رله اطلاعات بپرهیزیم
- مشارکت زیر دستان در تصمیم گیری را بپذیریم، از مشارکت دیگران نترسیم
- از ورود به مسائل نیروی انسانی و رفتاری کارکنان نه هراسیم
- نیازهای پرسنل را در دو بعد بیرونی و درونی افراد شناسایی کنیم
- تیم سازی برای شناخت استعدادها
- شیوه های استخدامی را باز تعریف کنیم و فرهنگ سازی نماییم.
- شیوه های انگیزی مختلف را بیاموزیم و تجربه کنیم
- کارمندان دانشی را مورد توجه خاص قرار دهیم
- از شیوه استادکاری به شیوه دانش محوری حرکت کنیم
- نو آوری و خلاقیت در پرتو چنین فضای حاکم می گردد.
در غیر این صورت ما در چند سال آینده واماندگان توسعه خواهیم بود و همچنان در ردیف کشورهای توسعه نیافته.
هنگام رشد مطالبات کارمندان و بالارفتن توقعات راهبرد سازمانهای ما تعویض مدیر یا مدیران ارشد سازمان است!. این راهکار معنی اش این است که سازمان در تغییر نظامند و سیستمی نمودن فرآیندهای مختلف سازمان عاجز است!. سیستمی که در شرایط رشد و رکود مطالبات پاسخگو باشد.این چنین است که عمر مدیریت سازمانهای ما فقط ۵ سال است و بهره وری ثابت و رشد نیابنده !