صعود به قله ماغر

در تاریخ 20/1/94 به همراه دکتر تقوی و آقایان موسوی ، قنبر برادرم و صابر پسرش و عطب الله خواهر زاده ام از ممبی به ماغر صعود کردیم. اولین بارم بود که به پایگاه هوایی و تونل نزدیک شدم. در برگشت از مسیر تونل به گردنه تنگ ماغر آمده ایم. بالای ماغر زیبا با پوشش جنگلی متوسط شامل درختان بلوط ، بن ، سوسن ، کیکم ، انگج و چند درختی که نمیشناختم بود. از ارتفاع 1700 گل نگین ( لاله های واژگون ) دیده شد. درخت انگج در ارتفاع حدود 2200 و هرچه به ارتفاع 1400 ( پایگاه ) نردیک میشدیم درختان بلوط و سایر بزرگتر بودند یعنی اینکه مدتی از دست آدمیان در امان بودند.

پدیده ناهنجاری که مشاهده شد انباشت مواد ضایعاتی و زباله های پرسنل پایگاه هوایی در یکی از بهترین نقاط قله به ارتفاع حدود 1310 متر بوده است و بسیار متاسف کننده است. امیدوارم در هرچه سریعتر جمع آوری و به روش علمی معدوم گردند .

گیاه خوراکی اندشت به وفور یافت می شد ماهم چیدیم و آوردیم. اندشت دوست دارم و می خورم. بسور (بن سور) خیلی کم دیده شد. چویل تازه در حال روئیدن بود ولی بسیار کم بود.

کوه دلی گنجینه ای ناشناخته در مرز دو استان خوزستان و کهگیلویه و وبویر احمد

بر خلاف عرف معمول در 13 بدر  امسال به جاههای شلوغ و تفریحی نرفتیم. گروهی 8 نفره خانوادگی تصمیم گرفتیم به کوه دلی واقع در مرز دو استان خوزستان و کهگیلویه سفر کنیم. مسیر سفر را شب قبل مشخص کردیم شروع از خوزستان و پایان سفر را کهگیلویه و بویر احمد در قسمت شرقی کوه دلی برنامه ریزی کردیم.

دلی محل زادگاه من و دوران کودکیم و تحصیل تا سوم ابتدایی در مدرسه عشایری کوه دلی جنب قلعه نجف بوده است. در چهل و شش سالگی با داشتن فرزند و عروس و داماد و تحصیلات کارشناسی معدن و ارشد مدیریت و سابقه حدود 20 سال کار معدنی و مدیریتی و تحصیل با نگاه جدیدی به زادگاهم بر فراز کوه دلی و قله قلعه نجف سفر کردم.

دو هدف عمده را در این سفر دنبال می کردم . هدف اولم برای خانواده ام بود تا آنها را متفاوت از هر سال با کوه و سختی ها و زیبائیهای آن آشنا و در کسب تجربه و تقویت اراده آنها کوششی کرده باشم. به ویژه پسر کوچکم نوید که  سیزده سالش تمام شد . و بهار امسال همراه است با شروع چهارده سالگی و آغاز بلوغش .

هدف دوم رشته تحصیلیم بود و آشنایی با زمین شناسی عمومی و معدنی تاقدیس پرآوازه بنگستان و مطالع ای دوباره پتانسیلهای این سر زمین ناشناخته بود. اما دو دلیل عمده نیز محرک من بودند . اول اینکه زادگاهام بود و مهمتر از آن برگشتن بعد از 40 سال بر سر سنگهای مدرسه عشایریم که الفبا را از آن نقطه شروع کردم. بعد از چهل سال متوجه شدم سنگی که به عنوان صندلی کلاس بر آن نشسته و الفبا را آموختم سنگی معدنی بود .

محرک دیگرم مطالعه سفرنامه بهمئی نوشته <<ادوراد ویلیام چارلز نوئل>> ترجمه <<کاوه بیات>> بود که سال گذشته مطالع اش کردم بود.این سفرنامه یادداشتهای نویسنده از سفر به منطقه ممبی نزد حسین خان بهمئیی و صعود به کوه ماغر به همراه جمعی از بهمئی ها در زمان جنگ جهانی اول بود. در این یادداشت نامه نوشته است " به همراه گروهی از تفنگچی های که حسین خان همراهم فرستاد به بهانه شکار به کوه ماغر صعود کردم ، البته هدف واقعی من بررسی محلی برای اردوگاه .....و همچنین جستجوی سنگ آهن و ذغال سنگ بود که قبلا شنیده بودم در این کوه آثار از آنها دیده شد ".

گذشته از جنبه تفریحی و ورزشی ، درس های آموخته این سفر را به شرح ذیل یادداشت نمودم :

 

 

 

سیزده بدر امسال ما ، صعود تیم خانوادگی کوهنوردی به قله 1500 متری قلعه نجف

همیشه دوست داشتم به همراه خانواده ام به ارتفاع 1500 متری قلعه نجف صعود کنم. این آرزو امسال محقق شد. وقتی با خانواده در میان گذاشتم همه پذیرفتند. خانمم ، پسر بزرگ و عروسم ، دختر و پسر کوچکترم ، البته جای دختر بزرگم که شوهر کرد خالی بود ، به اتفاق دو تن از برادرانم عنایت و حکمت سفری طاقت فرسا اما بزرگی را رقم زدیم. ولی جای پدرم وسایر افراد خانواده خالی بود.

به هر حال یکی از آرزوهای دیرینه ام در سیزده بدر امثال رقم خورد. طی دو روز پش سر هم حدود 40 کیلومتر پیاده روی در کوهستان . اما از سینه کشی ها و سربالای و سرازیریهای تند پرهیز کردیم برای همین راهمان طولانی شد.

ساعت 5 عصر از روستای سه تلون در مرز خوزستان با کهگیلویه حرکت کردیم و ساعت 11 شب به منزل عشایری پسر عمویم رسیدیم. قهرمان این سفر بدون شک کوچکترین عضو گروه کوهنوردی ما ، نوید بود.

نوید 13 ساله کلاس هفتم ، اولین سفر طولانی پیاده روی عمرش بود. اما بدون دردسر این مسیر را به همراه اعضای تیم به پایان رساند . یکی از مهمترین هدفهایم در این سفر بردن نوید به کوه و سفر سخت و نفس گیر بود که خوشبختانه از پس این سفر برآمد . او باید آماده باشد برای سفرهای سنگین و طولانی و نفس گیر آینده زندگی.

برای من این سفر سراسر ماجرا و لذت بخش و دیدنی بود. بعد از 30 سال به محل اولین مدرسه ام برگشتم.بعد از 20 سال به زادگاه و محل زندگی عشایریم سر زدم . کوهنوردی و تماشای طبیعت با نگاه جدیدتر و متمایز از دوران کودکی و نوجوانیم.

در این سفر متوجه شدم گنجینه ای در مرز خوزستان و کهگیلویه نهفته است که ما از آن غافلیم و نسبت به آن بی توجهیم. کوهی توریستی ، معدنی ، تفریحی .که با اندک توجهی هم منابع طبیعی این کوه حفظ خواهد شد هم کمکی فراوان به اقتصاد منطقه خواهد شد.

غارهای دیدینی این کوه حقیقتا  تماشایی هستند. درختان بلوط این کوه جدا دیدنی هستند. شمال اینجاست غارهای دیدنی اینجا هستند . معادن بی نظیر اینجا هستند.

در این خصوص مفص خواهم نوشت به تفکیک جاذبه های فراوان آن.

عاقلی گر خاک گیرد کیمیا شود / ناقص ار زر بر خاکستر شود.

کوه دلی گویایی تمدنی خفته است . شایسته توجه است.

پارلمان انگلیس اولین بنائی که با سیمان ساخته شده است.

- اولین کسی که به خواص هیدرولیکی ملات ها پی برد " جان اسمیتون" انگلیسی در سال 1756 میلادی بود. این تحقیق در پی مسابقه تهیه بهترین ملات برای تجدید بنای " فانوس دریایی ادی استون " بود.این تحقیقات ادامه داشت تا اوئل قرن 19 میلادی که آجر چین انگلیسی به نام "جوزف اسپیدن " موفق شد از پختن مخلوط دوغاب سنگ آهک و خاک رس در درجه حرارت بالا به نوعی آهک آبی مصنوعی خیلی جالبی دست یابد که نام آن را سیمان پرتلند گذاشت (پرتلند جزیره ای در انگلیس) ودر 21 اکتبر 1824 آن را ثبت و لوح تقدیر از " جرج چهارم " دریافت نموده است.به علت اینکه مقاوم ترین ملاتی بود که تا آن زمان شناخته شد(همچنان در صدر است) پارلمان جدید انگلیس در سال 1840 تا 1852 از این ملات ساخته شد.
 بدین ترتیب بشر وارد عصر صنعتی تولید سیمان گردید. همچنین نخستین موسسه استاندارد تولید توسط تولید کنندگان سیمان آلمان ایجاد و سیمان اولین محصول صنعتی دارای استاندارد نام گرفت.(لوفر ، 1386)

 

تشکر از جناب سروان جلالوند پاسگاه آبادان

دیروز به اتفاق خانمم به آبادان رفتیم. ماشینم را در خیابان جنب بازار مرکزی ساحلی اروند در آبادان پارک کردم.

وقتی برگشتم دیدم یه سرباز به ماشینم تکیه داد. به محض رسیدن پرسید صاحب ماشن شمایید ؟ گفتم آره؟

گفت درب ماشینت باز هست حدود یکساعته من نگهبانشم. گفتم از کجا فهمیدید که درب ماشین باز هست؟

گفت ما چون میدونیم مسافران نوروزی به شهرمان می آیند درب ماشینهای پارک شده را چک میکنیم!

درب ماشین من باز بود. همه مدارک داخل ماشین را آقای سروان جلالوند چک کرد و تحویل سرباز داد و ازش خواسته تا من برگشتم به خودش زنگ بزند و تا در حضور خودش همه مدارک را چک کرده و تحویلم دهد!.

من نمیدانم به چه زبانی تشکر کنم. انسانهای وارسته ای وجود دارد که شرافتمندانه خدمت میکنند و شایسته تقدیر و سزاور پاداش هستند. صمیمانه از جناب سروان جلالوند و سربازی که اسم شریفش را فراموش کردم تشکر میکنم.

تبریک سال نو به هموطنان عزیز

به نوبه خودم نوروز باستانی را به هموطنان عزیزم شادباش می گویم . سالی سرشار از امید و موفقیت و لبخند برای همه ایرانیان و مردم  حق پرست و آزادی خواه جهان آرزومندم.

خاطره شماره 11. سایه حال و هوایی انقلاب و جنگ بر مدرسه

دوره راهنمایی از راه مدرسه تا خانه و از خانه تا مدرسه ورد زبان و فریاد و زمزمه مان سرودهای انقلاب و جنگ بود. سرودها و نوحه های "حسینم قهرمان جاودان ملک ایرانم ، با نوای کاروان ، 22 بهمن ، ایران ایران ایران رگبار مسلسل، آمریکا آمریکا خون شهیدان ما می چکد از چنگ تو و مانند آن " فضای فرهنگی پیرامونی و بی رقیب و اثر گذار ما را شکل داده بودند. دوسالی از شروع جنگ عراق با ما گذشته بود.تبلیغات برای حضور در جنگ هم به انحائ مختلف در جریان بود. بسیاری به جنگ شتافتند از جمله دانش آموزان . به هر جهت بیشترین قشر حاضر در جبهه را دانش آموزان مقطع دبیرستان تشکیل می دادند. ارتباط سپاه با مدرسه تنگاتنگ بود.یکی نفر از بستگان که همان سال (سال 61 یا 62 ) سوم راهنمایی را گرفت و برای ادامه تحصیل به بهبهان آمد و از بهبهان همان سال به جبهه رفت و نهایتا به اسارت عراقیها در اومد. صبح در مدرسه معلممان پیچ رادیو را گشود که رادیو فارسی صدای عراق بود و اسرائ خودشان را معرفی می کردند " اینجانب قادر آشنا از.. به اسارت نیروهای عراقی درآ»دم و حالم خوب است " صدایش کمی بریده بریده بود. هم از طایفه ما بود و هم نسبت فامیلی با هم داشتیم. به هر حال به همراه سایر دوستان بغض گلویمان را گرفت و تاسف می خوردیم که قد و قواره و سن مان اجازه حضور درجبهه و شرکت در جنگ و گرفتن انتقام هم ولایتیهایمان را نمی دهد ! 

اما دستکم این شرایط روحیه ما را در نوجوانی کاملا انقلابی و سرشار از عشق به امام شهداء و شهدا و جبهه و جنگ نموده بود. شبها در پایگاهها با پست دادن وتفنگ کم کم آشنا می شدیم.و تقریبا هرروز از تلویزیون ماجراهای جنگ و شهادت شهدائ و مانند آن را تعقیب میکردیم. 

خاطره شماره 10- ماجرای رنگی شدن کت شلوار اهدائی استاندار

در خاطره شماره 9 نوشتم دانش آموزان رتبه اول از مقطع دبیرستان و راهنمایی بخش بهمئی را به استان و شرکت در مسابقات و ملاقات استاندارد بردند که منم توفیق حضور داشتم. 

در آن سفر طی ملاقات با استاندار به هر نفر یکدست کت و شلوار دادند. کت شلوار من در انتخابات رنگی و بلا استفاده شد. پسر دائی من طرفدار آقای موحد بود مثلا ! و منم طرفدار کاندید حزب الله مثلا! . ما هردو حدود 13 سال سن داشتیم و صرفا به تبع معلمان و یا بستگان به کاندید خاصی رای میدادیم. اوائل انقلاب انتخابات از شور خاصی برخوردار بود. کاندیدها کمتر ستاد ثابت داستند اما طرفداران با بلندگویی سیار دستی یا نصب رو ماشین راهپیمایی وشعار میدادند. دانش آموزان هم دنبال  معلمان تکرار میکردیم. 

یکی از معلمین یه قوطی رنگ قرمز به پسر دائیم  داد تا برای آقای موحد تبلیغ کند. در واقع دیوار نویسی کند. 

پشت دیوار خونه اشون داشت می نوشت به موحد صدرصد  منم که رفته بودم به اتفاق ایشان شب خونه پدر بزرگ مادربزرگ اونجا پیش هم باشیم از قضاء بگو مگومون شده ، من دیوارنویسشو خط خطی کردم اما اون خیلی نامردی کرد ! کت شلواری را که جناب استاندار هدیه داده بود با ریختن قوطی رنگ به سرم کاملا رنگی و بلا استفاده کرد . از رنگهای بود که با هیچ چیز آن موقع لکه هایش برطرف نشد! شاید این تنها دریافتی من از تمامی دوران انتخابات مجلس بود!

خاطر شمار 9- ملاقات با استاندار کهگیلویه وبویر احمد

اسم استاندار وقت هم یادم نیست. دوم راهنمایی بودم .نفر اول کلاس شدم. به همراه سایر نفرات اول مدارس بخش و همچنین نفرات اول مسابقات قران بخش که منم اول بودم به همره آقای مجتبوی به ظرفیت حدود یک مینی بوس از بهمئی به یاسوج رفتیم. در مسابقات قران استان نفر چهارم شدم . به هر حال بعد از کلی منتظر ماندن به ملاقات استاندار توفیق پیدا کردیم . اولین باری بود که به یک اتاق مجلل و به دیدن یک مقام عالی استانی رفتم. اما حرفهای استاندار پاک نامیدم کرد. همه ما که کلی شوق و ذوق برای دیدن استاندار داشتیم. بالاخره بعد از ساعتها به اتاقش رفتیم . دو سه سالی از پیروزی انقلاب می گذشت. انتظار من از همه مسئولین این بود که مردانی  به غایت مهربان. متبسم و رئوف و بخشنده و امثال آن باشند!.  در همون ابتدایی صحبتش با دلخوری فرمودند که چنینی ملاقاتی اصلا در برنامه من نبود چرا این کار را کردید. ؟ بعد چند دقیقه هم مارا با اهداء یکدست کت و شلوار البته مرخص فرمودند و کلی خوشحال بودم. سرانجام کت شلوار اهدایی استاندار موضوع خاطره بعدیم خواهد بود.

به مناسبت درگذشت مرگ ماندلا. مرد مبارزه ، سیاست و اخلاق

 

 کسی که در زمان خود سنگ تمام گذاشته ،  نامی جاودان یافته است.    شیلر

 

سرسخت ترین مرد قرن بیستم در سپیده دم قرن بیست و یکم سرانجام تسلیم مرگ شد.کهولت سن و عفونت ریه چراغ پر فروغ و روشنایی بخش قهرمان 95 ساله اخلاق و سیاست جهان را برای همیشه خاموش نمود.

15 آذرماه 1392رئیس جمهور آفریقای جنوبی طی بیانه ای  از تلویزیون دولتی آن کشور مرگ پدر آفریقا را اعلام کرد :

<< ملت ما بزرگترین فرزند خود را از دست داده است ، مردم ما پدر خود را از دست داده اند . تقلای خستگی ناپذیر او برای کسب آزادی ، احترام جهانیان را برایش به همراه آورد>>.

متعاقب این بیانیه رهبران جهان تلاش کردند تا در قالب جملاتی زیبا و جامع ، هنر خود را در توصیف عظمت نلسون ماندلا به نمایش بگذارند :

پیوند دهنده اخلاق و سیاست ، تا قرنها الهام بخش خواهد بود ، غول عدالت ،شجاع اما فروتن ، جهان تا مدتها مثل او نخواهد دید ،کیفیت زندگی بشر را بالا برد، تا زنده ام می کوشم از او بیاموزم ، او مثل مارتین لورتینگ بود ،  بیش از اندازه ای بود که از یک انسان انتظار می رود ،هیچ کس به اندزه ماندلا برای آمالها و ارزشهای سازمان ملل کار نکرد، چهره ماندگار تاریخ ، نماد سمبل قرن 21، نماد عدالت و حقوق بشر ، آزادی خودش را فدای آزادی دیگران کرد ، مردی که زمانش را تغییر داد ، نوری که در جهان درخشید ، مردی که ممکن است مثل او در جهان پیدا نشود ، بی همتا و الهام بخش ، مشهورترین زندانی جهان ،بزرگترین مبارز آزادی بیان ، ماندلا نمی میرد ، مظهر پایمردی ، ندا دهنده آشتی و بخشش ، سیاستمداری پخته ،تغییر دهنده ذهنیت بشر ، قهرمان اخلاق ، اسطوره تاریخ بشریت ، بزرگترین مبارز آزادی بیان ، سر سخت و با اراده ، او تا ابد زنده است.!

اینان پاره ای از صفاتی  است که ساعاتی بعد از مرگ ماندلا از زبان رهبران مغرور جهان، فروتنانه بیان شده است. تا آنجا که تاریخ گواهی میدهد اجماع بر سر صفات برجسته که هرکدام به تنهایی در چهره نمودن شخصیتی بین المللی کافی است، بی نظیر می نماید. بی نظیر تر اینکه در دقایقی بعد از مرگ او شاهد صدور انبوهی از بیانه های همدردی و همدلی این رهبران و برجستگان جهان هستیم.

سوال اینجاست که " راز جاودانگی نام ماندلا حتی در زمان حیاتش چیست "؟

ماندلا مرد مبارزه و سیاست و اخلاق ،  از نادر افرادی است که در زمان حیاتش نامی جاودانه یافته است . مدالهای متعدد افتخار ، جایزه صلح نوبل و مهمتراز آن اعلام روز بین المللی ماندلا از طرف شورای امنیت ، عضو افتخاری بسیاری از سازمانهای خوشنام جهان ، شهروند افتخاری بعضی از کشورهای جهان ، شاهد پرده برداری از تندیس خود در کشورقدرتمند اروپایی ، و حتی نپذیرفتن جوایز بعضی کشورها.! از جمله توجهات برجسته ای جهانیان به ماندلا در زمان حیاتش بود .

باری  بخت با ما یار بود تا حیاتمان مصادف با حیات وی گردد ، از این رو یافتن پاسخ سوال بالا بسی سهل و آموزنده به نظر می رسد.

ماندلا در 27 سال زندان و بعد از آزادی تا پایان عمر 95 سالگی اش ، بر سر آرمانهایش  جوانمردانه سخن گفت و سرسختانه دفاع کرد وبختیارانه  توفیق عمل پیدا کرد. هم او بود که شرافتمندانه در اوج قدرت از سیاست  کناره گرفت تا نامش جاودانه بماند .

فرازهای از سخنان وی به شرح ذیل است :

در بیانه ای محاکمه اش به عنوان متهم در سال 1364 میلادی و در اولین سخنرانی بعد از 27 سال آزادی اش در 11 فوریه 1390 چنین گفت :<< من علیه سلطه سفید و سیاه جنگیده ام ، آرمان جامعه ای دموکراتیک و آزاد را که در آن تمام مردم با هم در آشتی و با فرصت های برابر زندگی کنند بزرگ داشته ام، این آرمانی است که امیدورام برای آن زندگی کنم و به آن دست یابم. اما اگر لازم باشد آرمانی است که حاضرم به پای آم بمیرم >>

11 مه 1994 مقر حکومت آفریقای جنوبی :

<< خوب می دانم که هیچ کدام از ما ، به تنهایی، نمی تواند به موفقیت برسد . پس باید درکنار هم به مثابه مردمی متحد برای آشتی ملی ، برای ملت سازی و برای تولد جهانی نوین عمل کنیم.

بگذار عدالت برای همگان باشد.

 بگذار صلح برای همگان باشد.

بگذار کار و نان و آب و نمک برای همگان باشد.

بگذار همه بدانند که برای همگان ، بدن و ذهن و روح آزاد شده است ، تا خود را به تحقق برسانند.

هرگز ، هرگز و دیگر هرگز ، این سرزمین  دوباره سرکوب یکی به دست دیگری را تجربه نمی کند و بی کرامتی جزو لعنت خوردگان جهان بودن را زجر نمی کشد.

بگذار آزادی حکم براند .>>

ماندلا در سال 1961 رهبری جناح مسلح حزب کنگره ملی آفریقای موسوم به ام کی (نیزه ملت ) را برعهده گرفت . فعالیتهای وی به همین سبب موجب حکم اعدام سپس حبس ابد  و درنهایت آزادی بعد از 27 سال زندان شده است.

بسیاری در دنیا در آن زمان او را " کمونیست و تروریست " لقب دادند. به گونه ای که سفیدها از آزادی ماندلا در وحشت بودند تا مبادا در صدد انتقام باشد. اما ماندلا بعد از آزادی نشان داد که نه کمونیست است و نه تروریست و نه اهل کینه و انتقام. ماندلا هنگام مبارزاتش با چشمان خودش دیده بود که در جاجای وطنش اقلیت زورمند سفید برای اکثریت سیاه بومی تابلو نصب کردند که

<< ورود محلی ها و سگ ها ممنوع >>

ماندلا بعد از به قدرت رسیدن با شجاعتی بی نظیر کاری کرد که برای تمام رهبران و ملتهای جهان ، در همه اعصار می تواتند الگو و سرمشق بماند . او کمیته تحقیق و بخشش را که تشکیل داد.بر همین اساس ، مجرمین و قاتلین  سیاه پوستان، در ازای اعتراف به حقیقت گناه خود در مقابل خانواده و بازماندگان قربانیان مورد عفو و بخشش قرارر گرفتند. باری اینگونه شد که وی لقب " قهرمان  مبارزه ،سیاست و اخلاق " گرفت و در سال 1993 برنده جایزه صلح نوبل اعلام شد.

ماندلا با معنی کردن رنجهای 50 ساله اش نشان داد که بدون رنج زندگی کامل نمی شود. از دل تجربه ای بزرگ و فاجعه ای عظیم انسانی ، جامعه ای خلق کرد که بشریت به آن افتخار می کند.

ویکتور امیل فرانکل ، یکی دیگر از مردان "طایفه شایستاگان تاریخ " رنج کشیده و نجات یافته ای اردوگاههای مرگ نازی ها  ، خالق مکتب رواندرمانی وین در کتاب "انسان در جستجوی معنی" با اتکای به سخن نیچه می نویسد :<<مردیکه به مسئولیت خود در برابر کسی یا کاری که به انتظار اوست واقف شد  "چرایی" زندگی خود را درک کرده و خواهد توانست با هر "چگونه ای " بسازد.>> او ادامه می دهد << در زندان فشرده نازی بخوبی پیدا بود ، آنهایی که تصور می کردند وظیفه ای و کاری به انتظارشان است ، بیش از دیگران احتمال زنده ماندن داشتند . مطمئنم میل بیکران من برای باز نوشتن کتابی که نوشته هایش را در اردوی اشویتز از من گرفته اند ، باعث شد تا سختی های اسارت را تحمل کنم و در تنگنای زندان باواریا  زنده بمانم >>.

آرمانهای بزرگ ماندلا که خودش اعتراف می کند تحت تاثیر گاندی بوده است ،نه تنها سبب تحمل رنجهای دوران طولانی زندان شده است ، بلکه از او رهبری شایسته با صفتهای بایسته و منحصر به فرد برای تمام دوران ساخته است.تجربه زندان و رنجهایش به اعتراف اندیشمندان ، باعث شد تا او درک بهتری از انسانیت و مسائل آن داشته باشد.

ماندلا در خاطرات خود می گوید ، در زندان همواره شعر شکست ناپذیر شاعر آلمانی را همراه داشتم و می خواندم <<...با پتک ایام و زیر آوار سرنوشت ، سرم خونین اما برافراشته است ، سرنوشتم را با دست خویش می نویسم  و سردار روح خویشتنم >>.

ماندلا نه تنها سردار روح خود بوده است بلکه سردار روح و روان آزادی خواهان اخلاق مدار بشریت شده است .چنین است که به حق می گویند ماندلا نمی میرد و تا ابد زنده است.

                                             

چرا بعضی ها وقتی مدیر می شوند ( یا ارتقاء پیدا می کنند) رفتارشان عوض می شود؟

احتمالا شما هم مثل من فرد  یا افرادی را از دوستان ، آشنایان یا حتی فامیل می شناسید که سمت جدیدی را نصیب گردیده اند.کسانی که دیروز همبازی ،همکلاسی، همکار، دوست و یا همسایه ما بوده اند. با هم بازی می کردیم. با هم شوخی می کردیم. همدیگر را قلقلک می دادیم. دوستانه همدیگرو دست می انداختیم و سر کار می گذاشتیم!. به همدیگر کمک می کردیم. کیف همدیگر را برای هم جابجا می کردیم.سرقرار به موقع حاضر می شدیم. بسیار منتظر هم می ماندیم و خم به ابرو نمی آوردیم. لحظه دیدار طرف همدیگر حرکت می کردیم همدیگر را بغل می کردیم . دست همدیگرو می فشردیم. می گفتیم و می خندیدیم و غیبت می کردیم !.به حرف همدیگر با جان و دل گوش می دادیم.شماره تلفن همدیگرو بلا درنگ جواب می دادیم. وقتی با هم وارد یک ساختمان می شدیم اینقد به هم تعارف می کردیم که تو باید اول وارد بشی نه تو ...!

بخت با یک نفرمان یار شد و از طرف فلان مدیر ارشد و یا فلان شخص ذی نفوذ به عنوان رئیس یا مدیر اداره یا سازمان یا فرماندار ، استاندار یا مدیر کل یا منتخب نمایندگی مردم در مجلس و یا حتی وزیر انتصاب یا اتنخاب شد.

آروم آروم ورق بر می گرده! به تدریج  مصاحبات و مصافحات و معاملات و رفاقتهای قدیم  کمرنگ می شود!.

اما الان باید یک نفر حرف بزند دیگران فقط حق دارند گوش بفرمایند! یک نفر مدیر ارشد شده است یک نفر کارمند دون پایه مانده است! وقتی با هم وارد ساختمان می شوند خبری از تعارفات کی اول وارد شود نیست ! مسلم هست که در تمامی امور حق با مدیر سطح بالاتر هست!  ترشروتر می شود! شماره تلفنش یا در دسرس نیست یا زنگ می خورد جواب نمی دهد یا اصلا عوض می شود و شما شماره اش را نخواهی داشت و الخ.

این اتفاقات فقط در حالتی نیست که دوست قبلی مدیر شما شده است. حتی اگر در دو سازمان جداگانه و بی ربط باشند رفتارها بدین گونه تغییر می کند. اگر به طور قطع حکم ندهیم که همه اینجوری هستند ، اکثریت قاطع ما اینجوری هستیم.

در این خصوص با گزینه های زیر مواجه خواهیم بود :

۱- این کار درستی است و شرایط اینگونه اقتضاء می کند!

۲- کار اشتباهی است افراد کم ظرفیت هستند!

۳- اگر بالادست شما شده است اشکالی ندارد، اما اگر در سازمان و یا نهاد دیگری باشد از کم ظرفیتی طرف نشات می گیرد.

تجربه نشان داده است که رفتار یک مدیر در صورت ارتقاء باید تغییر کنند. باید با مشایل به صورت جدیتری برخورد نماید. رفیق بازی را کمتر کند.شخصیت خود را نیز متعالی تر و قاطع تر جلوه دهد تا در انجام امور و مسولیتهای محوله موفق تر عمل نماید.

همچنین افراد و دوستان قبلی نیز متفاوتند و به مقتضیات شرایط و سطح آنها باید توجه و رفتار دوست ارتقاء یافته نیز متفاوت باشد.

اما به نظر می رسد این رویکرد به طور کلی رویکرد مقبول و مطلوبی نیستُ بلکه عمدتا ناشی از فرهنگ ما و بویژه فرهنگ مدیریتی ما ناشی می شود.

رویکرد مدیریتی ما عمدتا به صورت سنتی و رویکرد برخواسته از افکار اندیشمندان سنتی  علم مدیریت غرب مانند ویلسون تیلورآمریکایی، هنری فایول فرانسوی و ماکس وبر آلمانی و تجربه مدیریت غرب در صنایع ایران می باشد.چه اینکه ساختار سازمانی و تقسیمات وظایف و سبکهای مدیریت و شیوه انگیزش کارمندان ما نیز نسخه های است که از تجربه مدیریت کلاسیک غرب گرفته ایم و هیچگونه تغییری  در آن ایجاد نکرده ایم.

یکی از میراثهای این شیوه سنتی مدیریت ، هراس از کارمندان است.هراس از مصاحبت ، مشارکت، لبخند و مطالبات زیردستان.بنابراین نه تنها از کارمندان عادی بلکه از مدیران نزدیک و دوستان قدیم نیز می گریزیم!

 این شیوه مدیریت هنوز کارمند را ماشین می پندارد نه موجودی خود آگاه و با نیازهای متفاوت !

شیوه انگیزش این رویکرد مدیریتی مبتنی بر تشویق و تنبه است.و به طور کلی انگیزش را عمدتا فرایندی بیرون از شخص می داند . بنابراین بر مولفه های  درونی شخص و نیازهای درونی موثر بر رفتار بی توجه هست.

همانگونه که بر بازده ماشین تاکید دارد بر کارآیی کارمندان نیز تاکید دارد و ابزراش برای افزایش کارایی عمدتا پاداش و تنبیه مالی است.

بعض از مدیران به محض دریافت حکم مدیریت ، فکر می کند در تمامی امور حکم علامه بودن و شیخوخیت دریافت کرده است.

این یکی از چند گونه خطری است که به دلیل تقلید از مدیریت سنتی ، امروز مدیریت ما را تهدید می کند. خطر هراس از زیر دستان. یا روشنتر بنویسم ، ترس از نشستن و مشارکت دادن و صحبت کردن سایر مدیران و کارشناسان در تصمیم گیری.

اینگونه است که مدیریت ما فقط حدود ۴ الی ۵ سال دوام می آورد و با مشاهده کوچکترین تهدیدات پرسنلی مدیر باید عوض شود.

فردا دیر است !امروز می بایست تغییر را بپذیریم و در امور زیر هرچه سریعتر تغییر ایجاد کنیم:

- تغیر را بپذیریم

- ساختار سازمانی را تغییر دهیم

- سبک مدیریتمان را به صورت اقتضایی و نظامند تغییر دهیم

- سطوح مدیریت را کاهش دهیم تا از رله اطلاعات بپرهیزیم

- مشارکت زیر دستان در تصمیم گیری را بپذیریم، از مشارکت دیگران نترسیم

- از ورود به مسائل نیروی انسانی و رفتاری کارکنان نه هراسیم

- نیازهای پرسنل را در دو بعد بیرونی و درونی افراد شناسایی کنیم

- تیم سازی برای شناخت استعدادها

- شیوه های استخدامی را باز تعریف کنیم و فرهنگ سازی نماییم.

- شیوه های انگیزی مختلف را بیاموزیم و تجربه کنیم

- کارمندان دانشی را مورد توجه خاص قرار دهیم

- از شیوه استادکاری به شیوه  دانش محوری حرکت کنیم

- نو آوری و خلاقیت در پرتو چنین فضای حاکم می گردد.

در غیر این صورت ما در چند سال آینده واماندگان توسعه خواهیم بود و همچنان در ردیف کشورهای توسعه نیافته.

هنگام رشد مطالبات کارمندان و بالارفتن توقعات راهبرد سازمانهای ما تعویض مدیر یا مدیران ارشد سازمان است!. این راهکار معنی اش این است که سازمان در تغییر نظامند و سیستمی نمودن فرآیندهای مختلف سازمان عاجز است!. سیستمی که در شرایط رشد و رکود مطالبات پاسخگو باشد.این چنین است که عمر مدیریت سازمانهای ما فقط ۵ سال است و بهره وری ثابت و رشد نیابنده !

قسمتی از وصیت نامه ادوارد ادیش، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی در سن 76 سالگی ...


من ادوارد ادیش هستم که برای شما می نویسم ، یکی از بزرگترین تاجران امریکایی با سرمایه ای هنگفت و حساب بانکی که گاهی خودم هم در شمردن صفرهای مقابل ارقامش گیج می شوم ! دارای شم اقتصادی بسیار بالا که گویا همواره به وجودم وحی می شود چه چیز را معامله کنم تا بیشترین سود از آن من شود ، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصیلات دانشگاهی بالایی هم داشتم که شک ندارم سهم موثری در موفقیتهای من داشت . یادم هست وقتی بیست ساله بودم خیال می کردم اگر روزی به یک چهلم سرمایه فعلیم برسم خوشبخترین و موفقترین مرد دنیا خواهم بود و عجیب است که حالا با داشتن سرمایه ای چهل برابر بیشتر از آنچه فکر می کردم باز از این حس زندگی بخش در وجودم خبری نیست . من در سن 22 سالگی برای اولین بار عاشق شدم . راستش آنوقتها من تنها یک دانشجوی ساده بودم که شغلی و در نتیجه حقوقی هم نداشتم . بعضی وقتها با تمام وجود هوس می کردم برای دختر موردعلاقه ام هدیه ای ارزشمند بگیرم تا عشقم را باور کند و کاش آن روزها کسی بود به من می گفت که راه ابراز عشق خرید کردن نیست که اگر بود محل ابراز عشق دلباخته ترین عاشق ها ، فروشگاهها می شد!! کسی چیزی نگفت و من چون هرگز نتوانستم هدیه ای ارزشمند بگیرم هرگز هم نتوانستم علاقه ام را به آن دختر ابراز کنم و او هم برای همیشه ترکم کرد . روز رفتنش قسم خوردم دیگر تا روزی که ثروتی به دست نیاوردم هرگز به دنبال عشقی هم نباشم و بلند هم بر سر قلبم فریاد کشیدم : هیس ، از امروز دگر ساکت باش و عجیب که قلبم تا همین امروز هم ساکت مانده است ...
و زندگی جدید من آغاز شد من با تمام جدیت شروع به اندوختن سرمایه کردم ، باید به خودم و تمام آدمها ثابت می کردم کسی هستم . شاید برای اثبات کسی بودن راههای دیگری هم بود که نمی دانم چرا آنوقتها به ذهن من نرسید ... دیگر حساب روزها و شبها از دستم رفته بود . روزها می گذشت ، جوانیم دور میشد و به جایش ثروت قدم به قدم به من نزدیکتر می شد ، راستش من تنها در پی ثروت نبودم ، دلم می خواست از ورای ثروت به آغوش شهرت هم دست یابم و اینگونه شد ، آنچنان اسم و رسمی پیدا کرده بودم که تمام آدمهای دوروبرم را وادار به احترام می کرد و من چه خوش خیال بودم ، خیال می کردم آنها دارند به من احترام می گذارند اما دریغ که احترام آنها به چیز دیگری بود . آن روزها آنقدر سرم شلوغ بود که اصلا وقت نمی کردم در گوشه ای از زنده ماندنم کمی زندگی هم بکنم ! به هر جا می رسیدم باز راضی نمی شدم بیشتر می خواستم ، به هر پله که می رسیدم پله بالاتری هم بود و من بالاترش را میخواستم و اصلا فراموش کرده بودم اینجا که ایستادم همان بهشت آرزوهای دیروزم بود کمی در این بهشت بمانم ، لذتش را ببرم و بعد پله بعدی ، من فقظ شتاب رفتن داشتم حالا قرار بود کی و کجا به چه چیز برسم این را خودم هم نمی دانستم ! اوایل خیلی هم تنها نبودم ، آدمها ی زیادی بودند که دلشان می خواست به من نزدیکتر باشند ، خیلی هاشان برای آنچه که داشتم و یکی دو تا هم تنها برای خودم و افسوس و هزاران افسوس که من آن روزها آنقدر وقت نداشتم که این یکی دو نفر را از انبوه آدمهایی که احاطه ام کرده بودند پیدایشان کنم ، من هرگز پیدایشان نکردم و آنها هم برای همیشه گم شدند و درست ازروز گم شدن آنها تنهایی با تمام تلخیش بر سویم هجوم آورد . من روز به روز میان انبوه آدمها تنها و تنها تر میشدم و خنده دار و شاید گریه دارش اینجاست هیچ کس از تنهایی من خبر نداشت و شاید خیلیها هم زیر لب زمزمه می کردند : خدای من ، این دگر چه مرد خوشبختیست ! و کاش اینطور بود ...
و باز روزها گذشت ، آسایش دوش به دوش زندگیم راه می رفت و هرگز نفهمیدم آرامش این وسط کجا مانده بود ؟ ایام جوانی خیال می کردم ثروت غول چراغ جادوست که اگر بیاید تمام آرزوها را براورده می کند و من با هزاران جان کردن آوردمش اما نمی دانم چرا آرزوها ی مرا براورده نکرد ...
کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنهای ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد .
کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .
کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...
کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...
کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...
شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم . من تنها می دانم عشق حس عجیبی­ست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ... کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .
راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است

شرکت در نخستین همایش و نمایشگاه تخصصی اکتشاف و فرصت های سرمایه گذاری ایران

از دیروز به مدت سه روز در هتل المپیک جنب ورزشگاه آزادی همایش و نمایشگاه تخصصی معدن و فرصت های سرمایه گذاری در معادن در این هتل برگزار شد.

منم به دعوت شرکت رستاک ویژن توفیق شرکت پیدا کردم.از جمله بحث های مطرح شده دیروز ارایه گزارشی در مورد استفاده از مایکروویو برای تسهیل در خردایش و سایبش مواد معدنی بوده است که توسط آقای دکتر ..... ارائه گردید.

همچنین امروز نیز با تشکیل پنل تخصصی توسط مهندس اسماعیلی ، مهندس برنا، مهندس شاهین و مهندس .... تشکیل گردید و شرکت کنندگان مشکلات خود در حوزه اکتشاف و مخصوصا بهره برداری و و بوروکراسی مشکل زا مطرح کردند . اما هیچ مقام مسئولی برای پاسخگویی در این جلسه و این پنل حضور نداشت . البته ماحصل بحث ها در بیانه ای جمع بندی و به اطلاع معاونت معدنی وزارت مطبوع خواهد رسید. امیدوارم مفید فایده واقع شود.

"ائتلاف برای صلح پایدار"

سخنان پایانی دکتر حسن روحانی در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل

آقای رئیس، خانم ها و آقایان

در این سالها، یک صدای مسلط پیاپی شنیده شده است که "گزینه جنگ روی میز است" ، اما امروز بگذارید در برابر این سخن ناکارآمد وغیرقانونی بگویم "صلح در دسترس است." پس به نام جمهوری اسلامی ایران در گام نخست پیشنهاد میکنم طرح "جهان علیه خشونت و افراطیگری" در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گیرد و همه دولتها و سازمانهای بینالمللی و نهاد مدنی تلاشهای جدیدی را برای سوق دادن جهان به این سو سامان دهند. باید به جای گزینة ناکارآمد "ائتلاف برای جنگ" در مناطق مختلف جهان به "ائتلاف برای صلح پایدار" در سراسر جهان اندیشید. امروز جمهوری اسلامی ایران شما و همه جامعة جهانی را به برداشتن گامی فراپیش میخواند؛ دعوتِ "جهان علیه خشونت و افراطیگری"؛ ما باید بپذیریم و بتوانیم در اینجا افقی را بگشاییم که درآن به جای جنگ، صلح،به جای خشونت، مدارا، به جای خونریزیف پیشرفت،به جای تبعیض، عدالت،به جای فقر، برخورداری و به جای استبداد، آزادی درسراسرجهان بهتردیده شود.به گفته فردوسی، شاعر بلند آوازه ایران؛

بکوشید نیکی به کارآورید چو دیدید سرما، بهار آورید

علیرغم همه مشکلات، من عمیقاً به آینده امیدوارم. با همبستگی جهانی علیه خشونت و افراط، تردیدی ندارم که آینده روشن است. اعتدال، آینده جهان را درخشان خواهد کرد. امید من، علاوه بر تجارب شخصی و ملی، از این باور مشترک همه ادیان آسمانی نشأت می گیرد که جهان را سرانجامی نیکوست و روشن که : «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون».

 قبل از ریشه یابی مسئله ، قضاوت نکنیم

در بسیاری موارد با دیدن علائم و اثرات یک مشکل و بدون  ریشه یابی تصمیم گیری می شود.فرقی نمی کند که یک مشکل جزئی در سطح فرد یا یک سازمان باشد یا در سطح کلان تری اتفاق بافتد. این گونه تصمیم گیری معمولا عواقب واثرات ناخوشایندی به بار می آورد. طبیعی است هرچه مشکل مهمتر و در سطح وسیع تری اتفاق بافتد تصمیم گیری و قضاوت و راه حلهای اتخاذ شده برای حل مسئله عواقب خطرناکتری خواهند داشت.

اما گاهی توجه به ریشه اصلی یک مشکل جزئی نیز می تواند موجب ضایع نمودن حق و حقوق فرد یا افرادی گردد.

در محل کار به کرار با این گونه موارد و مسائل برخورد می نماییم.به عنوان نمونه یک مورد را که  همین چند روز پیش اتفاق افتاد مطح می کنم.

از فاصله حدود 150 کیلومتری نوعی ماده معدنی برای کارخانه ما حمل می گردد. زمان رفت و برگشت هر کامیون حدود 7 ساعت برای بارگیری ، حمل ، توزین ، تخلیه بار و برگشت به سر معدن است. دستگاه نظارتی بعد از چک کردن متوجه شد که یک کامیون در ساعت 6:35 دقیقه صبح و 7:00صبح همان تاریخ توزین گردید. ساعت کامپیوتر نیز 24 ساعته تنظیم شده بود. اولین علتی که به ذهن رسید این بود که  راننده کامیون با هماهنگی متصدی باسکول تقلبی را مرتکب شده اند. گزارش برای واحد حراست تنظیم گردید. که چگونه در فاصله 25 دقیقه فاصله 7 ساعته طی شده است. گاها اتفاق می افتد بدون اطلاع مسئول قسمت یا حتی خود شخص تصمیم گیری های در مورد شخص متخلف اتخاذ می شود. مثلا اخطاری صادر می شود یا بهره وری او کم می گردد. یا گزارش می شود که تحت نظر باشد یا ممکن است تعلیق یا جابه جا شود. حداقل جرمی که برای وی متصور است مظنون شدن به او هست.البته در این مورد مسئول مربوطه نیز بازخواست شد که در این خصوص توضیح دهد. متصدی باسکول از آنجا که به کامپیوتر خیلی وارد نیست و فقط در حد استفاده از سیستم توزین آشنایی دارد متوجه علت مسئله نبود و نمی توانست از خودش دفاع کند.

به هر حال با هماهنگی مسئول کامپیوتر سازمان مشخص شد که تخلفی اتفاق نیافتاد ،بلکه کامپیوتر به گونه ای تنظیم شد که هر روز ساعت 7:1 صبح تاریخ آن عوض شود . بنابراین این کامیون در واقع 6.35 روز قبل و 7:0 صبح امروز که هنوز تاریخ عوض نگردید باسکول شده است. یعنی به فاصله حدود 24 ساعت نه 25 دقیقه.

شاید ظاهر این مسئله آسان به نظر آید اما  بسیار پیش می آید که حق افراد با قضاوتهای بدون تحقیق ضایع می گردد. استفن کاوی روان شناس به نام در کتاب هفن عادت مردمان موٍثر می گوید : تامل در فاصله بین عمل و عکس العمل و چگونه اندیشیدن درست نگاهم و جهان بینی ام و زندگیم را متحول کرده است. رویکرد سنتی مدیریت که عمدتا بر سازمانهای ما حاکم است بر قضاوتهای بدون تحقیق و برخورد کلیشه ای با مسایل مبتنی است. رویکردی که نه جامع است و نه اثربخش. رفتارهای روزمره غیرسیستماتیک و غیر علمی سبب کاهش بهره وری در سازمانهای ما هستند. ما به تحول رویکرد سنتی در حوزه مدیریت بر سازمانهای صنعتی محتاجیم.

برای منتخبین شوارای شهر رامهرمز

منتخبین مردم رامهرمز برای دوره چهارم شورای شهر به ترتیب آراء عبارتند از :

1-  آرش خیراللهی

2- رحمت الله کلانتر هرمزی

3- محمد علی امیری

4- مریم سرکوهکی

5- جواد امیری

6- بهزاد بوری سرحانی

7- احمد پیروز

8-محمد کریم دانشمند

9- سیما کمایی

 نفر اول  12292 رای و نفر آخر 6258 رای را از آن خود کرده است. به سهم خود به نه نفر راه یافتگان به شورای اسلامی شهر را تبریک عرض می نمایم.

امیدوارم از موفقیتهای و تجارب ارزنده افراد سابق شورا استفاده مفید نمایند و از ناکامیها و شکستهای شوراهای قبلی عبرت گرفته شود.چند نکته که از شورای چهارم انتظار است به اختصار عرض می کنم:

انتظاراول: عضو شورا باید مشورت پذیر باشد . به عبارت دیگر فروتنی ، شنیدن سخن دیگر اعضا و نخبگان ، پذیرفتن رای اکثریت، نقد پذیری و آموختن در درون وی نهادینه باشد. عضو شورا نباید خود رای و خود محور باشد . شهر رامهرمز مشکلات فراوان دارد. انتظار می رود اعضای شورا با مشورت و خرد جمعی و استفاده از متخصصین جامعه برای مشکلات شهر دست به ابتکار بزنند.

انتظار دوم : ابتکار و نوآوری ، می توان سالها عضو شورا ماند و باراها هم رای گرفت اما در منظر متخصصین و کارشناسان و نخبگان جامعه پرونده قابل دفاعی از خود نداشته باشد. ابتکار و نو آوری در زیبا کرد شهر انتظار است.باید به شهرهای موفق در خارج و داخل ایران در قد و قامت شهر رامهرمز سفر کرد و از آنها آموخت و به کار گرفت.

چند سال پیش دو پارک کوهستان و شقایق در رامهرمز ایجاد شد که زحمات سازندگان آنها قابل تقدیر است.اما علی رغم افزایش بهایی نفت و غیره رکود بر شهر حاکم شد. اکنون خیابانها و کوچه های شهر پر از چاله چوله و آسفالتهای فرسایش یافته می باشد.ساختمان سازی و گسترش بی برنامه چهره نازیبایی به شهر بخشیده است.

انتظار سوم : از منتخبین مردم این است که از تفرقه و اختلاف نظرهای که مضر به کار مشورت و هم افزایی است بپرهیزیرد. همه آسیبهای تفرقه که موجب هدر رفتن فرصت و سرمایه و منابع است را میدانیم.شاخص ترین و برجسته ترین وظیفه ای که از شورا انتظار می رود انتخاب شهرداری توانا و با برنامه می باشد.

انتظار مهم چهارم : انتخاب شهردار توانمند . امیدوارم با انتخاب مدیری دارای ارتباط قوی و آگاه به سازمان شهرداری، دارای قدرت رهبری سازمان ،فهم اولویت بندی مشکلات، دارای قدرت سامان دادن به فضای درون سازمان شهرداری ، قدرت و شهامت دفاع خدمات انجام شده و بیان کاستی های انجام نشده ، این مهم را به خوبی انجام دهند.

انتظار پنجم :  نظارت قوی بر کارکرد شهرداری داشته باشند. نظارت برای جلوگیری از انحراف و برای تسهیل انجام امور نه به معنی و مصداق دخالت در کار شهردار.

شهردار باید برنامه داشته باشد نخست توانایی ارزیابی شرایط موجود را داشته باشد.منابع را به خوبی و به صورت واقعی اندازه گیری و برآورد نماید. سپس در راستای سندهای بالادستی برامه کاری ارائه دهد. برنامه ای که زمان آن به خوبی مشخص است. فعالیتها و منابع آن مشخص است. تا تحت نظر شورا و مردم انجام گردد.

بهتر است برنامه های شهردار به مردم هم معرفی گردد. تا مردم در جریان فعالیتای شهرشان قرار گیرند.

انتظار مهمتر : در نهایت انتظار از شورای شهر رامهرمز این است که با متخصصین در ارتباط باشند. از حوزه های مختلف و تخصص های مختلف دعوت و کمک بخواهند. بدون شک در این صورت شورایی اهل خرد و مشورت و پویا را شاهد خواهیم بود که از نتایج این مشورتها هم خود بهره می برند و هم همشهریان را محظوظ می نمایند.

اینجانب همکاری خود را با اعضای شورا در حوزهای که تخصص دارم اعلام می نمایم. فارغ از اینکه اعضای محترم به کدام نحله فکری و کدام قوم و قبیله متعلق باشند.

رامهرمز پاره ای از سرزمین کهن ایران است . چند صباحی ساکنین فعلی در آن سکونت خواهند کرد و ساخته خود را به نسل بعدی خواهند سپرد.همچنانکه آنچه در اختیار ماست محصول و میراث رفتگان ماست.

چه پسندیده و زیباست تا نام نیک برجای گذاریم و محصول قابل تحسینی به آیندگان بسپاریم. با آرزوی توفیق برای همه 9 نفر معتمدین مردم شریف رامهرمز.

روحانی رئیس جمهور می شود

تا کنون مطابق گزارشهای رسمی و غیر رسمی آقای روحانی حائز اکثریت آراء لازم برای کرسی ریاست جمهوری شده است. به جناب دکتر روحانی و ملت فهیم ایران تبریک عرض می نمایم.

آرزوی توسعه و پیشرفت ایران در هرسه حوزه سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ، و اقتصاد را داریم.امیدوارم مشکل تورم و معیشت مردم در دولت تدبیر و امید حل گردد. امیدواریم روابط با کشورهای جهان به نفع منافع ایران و در راستای پیشرفت و توسعه ایران بهبود پیدا کند .زنده باد ایران و ایرانی

نامه ای برای تو

این شعر زیبای قیصر امین پور را دوست دارم و بی مناسبت امروز نوشتمش!

این ترانه بوی نان نمی دهد

بوی حرف دیگران نمی دهد

سفره ی دلم دوباره باز شد

سفره ای که بوی نان نمی دهد

نامه ای که ساده و صمیمی است

بوی شعر و داستان نمی دهد:

... با سلام و آرزوی طول عمر

که زمانه این زمان نمی دهد

کاش این زمانه زیر و رو شود

روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد، زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ای ست بی کران

کس نشان ز بی کران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگری بدان نمی دهد

جز تو هیچ میزبان مهربان

نان و گل به میهمان نمی دهد

نا امیدم از زمین و از زمان

پاسخم نه این، نه آن... نمی دهد

پاره های این دل شکسته را

گریه هم دوباره جان نمی دهد

خواستم که با تو درد دل کنم

گریه ام ولی امان نمی دهد...

«قیصر امین پور»

بیانیه علی مطهری درباره کاندیدای اصلح


نقل از سایت الف:

تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۴۷
علی مطهری در بیانیه ای حسن روحانی و علی اکبر ولایتی را کاندیداهای برتر خواند و اعلام کرد که با توجه به نتیجه نظرسنجی ها به روحانی رای می دهد.
به گزارش مهر، متن بیانیه به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
نظر به درخواستهای مکرر مردم عزیز ایران از اینجانب مبنی بر اظهار نظر درباره کاندیدای اصلح ریاست جمهوری، به اطلاع می رساند این بنده در میان کاندیداهای موجود، آقایان حسن روحانی و علی اکبر ولایتی را برتر از سایر کاندیداهای محترم و در تراز ریاست جمهوری می دانم ولی با عنایت به لزوم تجمیع و هم افزایی آراء این دو کاندیدای معتدل جهت کسب نتیجه مطلوب و پیروزی یکی از این دو لااقل در مرحله اول و با توجه به احتمال قوی تر رای آوری جناب آقای روحانی براساس نظرسنجی های معتبر، اینجانب به آقای حسن روحانی رای می دهم.

ریاست جمهوری ایشان که یک اصولگرای اصلاح طلب معتدل است در این دوره خاص می تواند برکاتی به شرح ذیل داشته باشد:
۱. بسیاری از منتقدان که پس از حوادث سال ۸۸ به نوعی با نظام قهر کرده اند به دامان نظام باز می گردند و آشتی ملی و وحدت ملی تحقق می یابد و خاطره تلخ سال ۸۸ از ذهنها زدوده می شود.

۲. سیاست خارجی کشور تحول پیدا می کند چه در ارتباط با کشورهای غربی و چه کشورهای اسلامی و همسایه خصوصا کشورهای عربی، و این امر در بهبود وضع اقتصاد کشور موثر خواهد بود.

۳. با توجه به آزاد شدن ظرفیت مدیریت اقتصادی کشور از نظر استفاده از متخصصان، امید به مهار تورم و ثبات نرخ ارز و نیل به رشد اقتصادی مطلوب برنامه پنجم توسعه افزایش می یابد.

۴. با توجه به مشی اعتدالی ایشان، از همه نیروهای صالح از هر گروه و جناحی در اداره کشور استفاده خواهد شد و تنش های سیاسی به حداقل خود خواهد رسید.

امید است مردم ما که پس از انقلاب اسلامی رشد اجتماعی و سیاسی قابل توجهی پیدا کرده اند با حضور گسترده خود درپای صندوق های رای حماسه سیاسی مورد نظر رهبر انقلاب را تحقق بخشند.

دعوت به شرکت در نظر سنجی انتخابات ریاست جمهوری 92

لینک نظر سنجی در کنار صفحه اصلی وبلاگ قرار داده شده است. لطفا ضمن مراجعه نظر خود را در مورد کاندیدای مورد حمایتتان اعلام نمایید.

با سپاس