تخصص گرایی افراطی، عامل مهمی در نابسامانیهای جوامع امروز است




*    این یادداشت مخالف تخصص گرایی نیست. تخصص گرایی و تقسیم بندی رشته های مختلف علمی کمک شایان توجهی به پیشرفت بشری کرده است. هرچه زمان می گذرد سرعت و میزان تولیدات علمی در دنیا بیشتر می شود. ظرفیت علمی و حیاتی انسان اجازه آموختن همه تولیدات علمی را نمی دهد.  تجزیه گرایی سابقه دیرینه ای در افکار فیلسوفان از یونان باستان تا رنسانس دارد.

پایه های این نحله فکری در آرا و نظریات فلاسفه یونان و برخی کشورهای شرقی است. این نحله با رنسانس علمی، مجدداً ترویج یافت. از قرون 16 تا 19 میلادی با تحقیقات و نظرات اندیشمندانی چون بیکن (قرون 16 و 17). برونو (نیمه دوم قرن 16) گالیله (نیمه اول قرن 17) رنه دکارت (نیمه اول قرن 17) نیوتن (قرون 17 و 18) و دیگر متفکران، مکتب اتمیسم به عنوان جهان بینی جدیدی غالب شد. تجزیه گرایی به عنوان یکی از شاخه های جدید این نحله، تقسیم هر پدیده به اجزای مختلف و بررسی جداگانه این اجزا را تنها شیوه مطلوب علمی در رابطه با درک و شناخت احوال و طبیعت اشیاء و امور موجود می انگاشت. سهولت این امر در علوم تجربی و طبیعی، مبنای این قضاوت قرار گرفت که اسلوب تجزیه گرایی تنها راه مطالعه امور و پدیده هاست. تفکر اتمیسم در اصل یک بینش مکانیستی است که به کلیه امور بی جان و جاندار، چونان دستگاهی ماشینی نظر می افکند که می توان کلیه اجزا و عناصر آن را به طور جداگانه مطالعه نمود و از این رهگذر به کل آن دستگاه پی برد (گلابی ، 14)

آنچه که مسلم هست این شیوه تجزیه گرایانه مخصوصا در فیزیک و شیمی و زیست شناسی کمک شایان توجهی به بشر نموده است. اما در حوزه علوم انسانی مشکلات زیادی به بار آورده است. این شیوه تقسیم بندی همه سطوح و قلمروهای آموزشی  را در بر گرفته است..

  از آغاز دوره دبیرستان تقسیم بندی شروع می شود و بیش از ده رشته مختلف در دوره متوسطه تدریس می شود. دانش آموز رشته ریاضی اصلا فلسفه و منطق نمی خواند. دانشجوی رشته علوم انسانی زیست شناسی و زمین شناسی نمی خواند. دانش آموزان رشته های فنی و ریاضی از ادبیات و علوم اجتماعی و انسانی بی بهره می شوند.

وقتی وارد مقطع دانشگاه می شود تکلیف مشخص است. بیش از یکصد رشته دانشگاهی مختلف وجود دارد که با همدیگر ارتباطی ندارند یا ارتباط بسیار اندک دارند. هرچه زمان می گذرد تقسیم بندی ها بیشتر و جزئی تر می شود . هرساله رشته های دانشگاهی جدیدی توسط غربیها ایجاد و بلافاصله توسط مراکز آموزشی سایر کشورها تقلید و تدریس می شود. مخصوصا وقتی اسم آن رشته تحصیلی سر حرف عبارات خارجی مانند MBA و DBA و مانند آن باشد ، در آنصورت جذابیت بیشتری خواهد داشت.

تا کنون کار پژوهشی بایسته و شایسته ای که پیامدهای این تخصص گرایی افراطی را نشان دهد انجام نشده است. همانند بسیاری از مسائل پیش پا افتاده و به ظاهر روشن و ملموس که هیچگاه مورد مداقه و تحقیق قرار نمی گیرد.

در حوزه های علمیه نیز روز به روز تخصص گرایی در حال گسترش است. طبیعی است هرچه تمرکز فرد بر تخصص خاصی بیشتر باشد، به سبب عمر کوتاه آدمی از وقتش بیشتر استفاده می نماید و در آن رشته ماهرتر و خبره تر می شود. اما زیر پوست تخصص گرایی افراطی خطرات بزرگی نهفته است که می تواند نابسامانیهای عمیق ،وسیع و مزمنی بر جامعه تحمیل نماید.

واقعیت این است که پدیده ها و مسائل ریشه در یک تخصص خاص ندارند. جداسازی رشته ها و تخصص های مختلف علمی به شکلی که امروز در دانشگاهها معمول است توسط ما آدمیان انجام شده است. طبیعت اینگونه مجزا تعریف و خلق نشده است.به طبع ریشه بسیاری از  مسائل و حوادث به طور مطلق مربوط به یک حوزه علمی خاص نیستند. امروز نظامهای سیاسی ، اقتصادی و تکنولوژی ، اجتماعی و اخلاقی مرز مشخصی ندارند.به عبارت دیگر مسائل امروزین جوامع ریشه در همه نظامهای ذکر شده دارند. میدانیم فقر صرفا ریشه اقتصادی ندارد. همچنان که فحشا صرفا ریشه اخلاقی ندارد. جنگ و بد اخلاقی های قومی و بین المللی نیز ریشه در نظامهای مختلف دارد. التون مایو روانشناس استرالیایی الاصل بعد از جنگ جهانی دوم گفت ریشه بسیاری از ناهنجاریها و بد اخلاقیهای آدمیان بدلیل عدم فهم و درک همدیگر است. تخصص گرایی افراطی امروز باعث گردید تا دانش آموختگان رشته های مختلف درک و فهم خوبی از هم نداشته باشند. این پدیده نه تنها در سطح متخصص و سطوح پائین تر از متخصص بلکه در سطح پژوهشگران و علما و دانشمندان نیز صادق است. در چنین وضعیت و شرایطی تکلیف مسائل پیچیده مشخص است. ممکن است بفرمایند که از تخصص های مختلف برای حل مسائل استفاده می نماییم ،این درست، از این گونه تلاشها بسیار انجام شده است و بسیار هم نتایج مطلوبی به بار نشسته است. اما می دانیم بدلیل عدم امکان جمع تخصص های مختلف برای حل یک مسئله معمولا راه کار اساسی برای حل بسیاری از مسائل  ارائه نمی گردد.

ون برتالنفی (زیست شناس) از جمله کسانی بود که حدود سال 1954میلادی متوجه این مسئله گردید . او با همکاری دانشمندانی ازجمله بولدینگ اقتصاددان ، راپوپورت ریاضی دان و جرارد  انجمنی پژوهشی تشکیل دادند به نام " انجمن پژوهشی سیستمهای عمومی " که اهداف زیر را تعریف نمودند(رنگریز 1387):

1-    - انتقال یافته های یک حوزه علمی به حوزه علمی دیگر

2-    - ابداع و طراحی مدل های نظری برای حوزه های علمی که فاقد مدل کافی هستند.

3-    - به حداقل رساندن تکرار و دوباره کاری در مطالعات و تلاشهای نظری همسان در حوزه های علمی گوناگون

4-   -  ایجاد وحدت در میان علوم از طریق بهبود ارتباط میان متخصصان علوم مختلف

در همان سالها کتابی را به عنوان " نظریه عمومی سیستمها " ارائه داده است. در آن کتاب بیان داشت که بسیاری از اصول علمی به صورت افقی همه رشته های علمی  را قطع می کند و در همه تخصصها مشترک است.

در دهه های اخیر دانشگاهها تلاش کردند تا برای حل این مشکل به خصوص در سطح سازمانها ،رشته های میان رشته ای ایجاد نمایند. رشته های مانند اتوماسیون ، مهندسی صنایع ، مدیریت اجرائی و مدیریت صنعتی وروانشناسی امثالهم به همین منظور ایجاد شده اند . به نظر می رسد نه تنها مشکلی را حل نکردند بلکه کلاف را بیشتر پیچانده اند.

من به تجربه مشاهده کردم وقتی شخصی با تخصص خاصی در راس سازمانی می نشیند بیشتر توجه او معطوف به حوزه ای است که در آن تحصیل کرده است.به عنوان مثال مهندس شیمی بیشتر قسمت بهره برداری و آزمایشگاه را توجه می نماید و مهندس مکانیک بیشتر حوزه تعمیرات و نگهداری را.  مهندس برق هم معتقد است که حیات سازمان وابسته به پستهای برق و موتورهای الکتریکی است.

اینجاست که یاد داستان فیل می افتیم که مولوی در مثنوی به زیبایی در همین خصوص بیان داشته است. فیل آن روز که داستانی است ظاهرا هندی ، مسائل سازمانها و جوامع امروزند. فیل در محل تاریک قرار دارد و هر کدام از افراد که از طرفی آن را لمس میکند ، برداشت خاص خود را دارد .

آن یکی را کف چو بر پایش بسود        گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی را کف به خارطوم افتاد           گفت همچون  ناودان است این نهاد

آن یکی بر پشت او بنهاد دست            گفت خود این پیل چون تختی بد است

از نظر گه گفت شان شد مختلف           آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هریک اگر شمعی بدی             اختلاف از گفتشان بیرون شدی

واقعیت این است که از همان آغاز دوران متوسطه هر کداممان به ناچار شمع را وانهاده ایم و در مسیر تونل خاصی قدم گذاشته ایم . اگر چه تلاش می شود که این تونلها به وسیله باریک راههای به هم متصل گردد ، اما همچنان هرکس در تونل خود خو کرده و به موجودیهای آن انس گرفته است. خاصیت بشری هم همین است که به هر آنچه دارد تعصب دارد و می نازد ،  از آنچه نمی داند می گریزد. نه تنها می گریزد بلکه بدلیل عجز از فهم آن در توبیخ آن می کوشد. حضرت علی (ع) به زیبایی می فرماید" آدمی از هر آنچه نمی داند بدش می آید".

خواننده انتظار دارد در پایان هر نقد ، نتیجه ی منجر به پیشنهادی را ببیند و بخواند. به همین سبب پیشنهاد من این است که رشته های دانشگاهی بازنگری شود. بسیاری از رشته های مختلف فقط چند واحد درسی با هم اختلاف دارند. درسهای غیر ضرور حذف شود. بسیاری از رشته ها ادغام گردد. دانشجو را از تونل تخصص های بیهوده بیرون بیاوریم و در سطح زمین به او شمعی دهیم تا وسیعتر و جامعتر از تخصصهای مختلف بیاموزد.به ویژه برای سطوح بالای مدیریت با دیدگاه جامع و سیستمی به پرورش مدیر بپدازیم. مطمئنم این شیوه به حل بسیاری از مسائل کلان کمک خواهد کرد.واقعیت این است تخصص های مختلف برای یک مسئله راه حلهای خاص خود را دارند . هرکس هم مصر است که راه حل خود برترین است. گوناگونی راه حلهای نامرتبط خود معلول تخصص گرایی افراطی و عدم فهم حقیقی مسائل است . بدون شک اگر بوعلی سینا و مولوی زنده بودند به این گونه راه کارها می خندیدند.

جزیره ای شدن تخصصهای علمی باعث می گردد تا متخصصان و کارشناسان حوزه های مختلف علمی فهم مشترکی از همدیگر و مسائل نداشته باشند.بنابراین بسیاری از مسائل به صورت لاینحل می ماند و تبعات آن همچنان روبه گسترش است.


افسانه شاه میداس

میداس بی صبرانه فریاد زد : ...پس این احسان را در حق من روا دار تا هرآنچه را لمس می کنم طلا شود.

خدا تبسم کرد : چنان که خواستی شد !

و میداس شادمانه با علم به این که از این به بعد ثروتش بی نهایت است محضر خدا را ترک کرد ...!

و او با غرور به هرچه دست میزد طلا می شد  وحتی دست به خوردنی ها زد و طلا شد و دست دخترش را گرفت و  دخترش طلا گشت ....