ضرب المثلهای شیرین بهمئی
یعنی : حرف راست را از بچه بپرس
یه آقای اومد در خونمون نمی خواستم ببینمش ، سوء تفاهم نشود ، می خواست کار کارشناسی براش انجام بدم ،چند بار انجام دادم پولم را نداد. نمی خواستم دوباره کلاه سرم بزاره ، به پسر بزرگم گفتم برو بگو بابم خونه نیست (دروغ مصلحتی).رفت بهش گفت که ناگهان پسر شیطون کوچکم از راه رسید و گفت چرا دروغ میگی بابام همین الان از سر کار اومد و خونه هست!بگذریم از ادامه این داستان که گاهی برای آدم گرون تمام می شود. اما گاهی حقایقی را می شود از بچه ها شنید که بسی قابل تامل هستند به عنوان مثال من گاهی با لهجه لری یار یار یا سروی محلی زمزمه می کنم ( میدونیم یار یار بهمئی هم با صدای محزون مانند سرو خوانده می شود)بچه ۴ ساله من گوشهاشو میگرفت و خواهش میکرد نخونم.یا مادرش وقتی لباس مشکی می پوشد بارها ازش خواهش کرد لباس سیاه نپوشد ! من تصورم این هست که این گونه حقایق قابل تامل را می شود از نهاد پاک وبکر بچه ها کشف کرد .یعنی اینکه ذات آدمی شادی طلب است و از غم و مظاهرش بی زار است ! آیا شما چنین فکر نمی کنید؟
هرکه نآموخت از گذشت روزگار/ هیچ نآموزد زهیچ آموزگار